گفتگو با بازیگران
هوا، هواي عيد است و شادي و سرور؛ هوايي كه در آن همه چيز نو مي‌شود و از نو شروع مي‌شود. سئوالاتمان را كمي با قبل متفاوت‌تر كرديم و خيلي فانتزي به سراغ هنرمندان عزيزمان رفتيم. هر كدام به نوعي جوابمان را دادند كه خواندن آنها خالي از لطف نيست.  البته پاسخ‌ها جنبه طنز و شوخي دارند. سئوالات به اين ترتيب بودند:
هوا، هواي عيد است و شادي و سرور؛ هوايي كه در آن همه چيز نو مي‌شود و از نو شروع مي‌شود. سئوالاتمان را كمي با قبل متفاوت‌تر كرديم و خيلي فانتزي به سراغ هنرمندان عزيزمان رفتيم. هر كدام به نوعي جوابمان را دادند كه خواندن آنها خالي از لطف نيست.  البته پاسخ‌ها جنبه طنز و شوخي دارند. سئوالات به اين ترتيب بودند:
1-    دعاي تحويل سالتان چيست؟
2-    چه آجيلي را از همه بيشتر دوست داريد؟
3-    در سال جديد دوست داريد چه كسي را نبينيد؟
4-    اگر به شما در سال جديد نقش قاتل را بدهند، دوست داريد مقتولتان چه كسي باشد؟
5-    دروغ سيزده‌تان چيست؟
6-    گران‌ترين عيدي كه گرفتيد چه بوده و از چه كسي بوده است؟
7-    يك جمله يا يك بيت شعري كه دوست داريد...
و اينگونه جوابمان را دادند:

مهدي اميني‌خواه
1-    خدا به خانواده سلامتي بدهد و آنها را حفظ كند. موفقيت در كار را براي خودم و تمام همكارانم آرزو دارم.
2-    بادام و پسته را از همه بيشتر دوست دارم.
3-    دوست دارم دشمنانم را نبينم.
4-    در ذهنم مقتول، شخص خاصي نيست.
5-    دروغ سيزده‌ام اين است كه امسال به تمام آرزوهايم مي‌رسم.
6-    ؟
7-    ؟

پويا اميني
دوست دارم مقتولم محسن افشاني باشد!
1-    دعايي كه اغلب ايراني‌ها مي‌كنند و از خداوند سال خوب توام با سلامتي و بركت و روزي و و بهروزي خواستارم.
2-    همه مخلفات آجيل را دوست دارم.
3-    فرد خاصي نيست كه دوست نداشته باشم او را ببينم.
4-    دوست دارم محسن افشاني مقتولم باشد!(با خنده)
5-     از بچگي به ما ياد دادند كه دروغ نگوييم.
6-    به گران‌ترين فكر نمي‌كنم ولي با ارزش‌ترين آن، يك كيف پر از پول بود كه خدا رحمت كند رفتگان شما را از مادربزرگم هديه گرفتم.
7-    ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي/ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

محسن افشاني
سياوش خيرابي رو مي‌كشم!
1-    براي پدر و مادرم توفيق مي‌خواهم و اينكه خدمت به خانواده را خدا از من نگيرد.
2-    بي‌نهايت تخمه جابني، بادام هندي و فندوق دوست دارم.
3-    همه را دوست دارم ببينم.
4-    الان اتفاقا با سياوش خيرابي سر يك كار هستيم، دوست دارم بزنم بكشمش.(با خنده)
5-    تنها دروغم اين است كه هيچ كسي را دوست ندارم.
6-    سال 88 از پدرم تراول 100 توماني گرفتم و همه مي‌خواهند كم نياورند مخصوصا كه الان يك مقدار چهره شده‌ايم، بيشترش مي‌كنند.
7-    دوست دارم از اين طريق به خانواده‌ام بگويم: بابا دوست دارم، مامان عاشقتم، آبجي هواتو دارم.

رابعه اسكويي
دلم براي مامان و بابام تنگ شده
1-    خدايا پدر و مادرها را براي خانواده‌ها نگه دار، در هيچ جاي دنيا جنگ نباشد و همه جا عشق و محبت باشد.
2-    پسته و بادام و فندوق
3-    همه را دوست دارم.
4-    شما را به خدا، نزديك عيد بياييد حرف از قاتل و مقتول نزنيم.
5-    دروغ را نبايد گفت.
6-    گران‌ترين و باارزش‌ترين عيدي سلامتي بوده كه از خداوند گرفتم.
7-    دلم براي مامان و بابا كه آن دنيا هستند تنگ شده است.

مهدي مقدم
قتل زنجيره‌اي راه مي‌اندازم
1-    دعايم داشتن سالي خوب در كنار خانواده است.
2-    بادام، پسته، تخمه، فندوق
3-    هر كسي كه دشمن است و دوست ندارد موفقيت مرا ببيند.
4-    بايد قتل زنجيره‌اي راه بيندازم؛ ولي كسي را نمي‌كشم.
5-    در  حد معمولي دروغ مي‌گويم همانطور كه خودتان هم در مصاحبه‌ام نوشته بوديد، دروغ مي‌گويم البته نه از نوع شاخدارش.
6-    از خانواده بوده ولي نمي‌گويم.
7-    بهار مي‌تواند آغاز و شروع دوباره باشد.

سپند اميرسليماني
همسرم هميشه من را سوپرايز مي‌كند
1-    هميشه دعايم سلامتي بوده و اينكه سايه پدر و مادرم روي سرم باشد.
2-    پسته و تخمه جابني را دوست دارم.
3-    اتفاقا چند نفري هستند كه دوست  ندارم آنها را ببينم. كساني كه در ظاهر دوست هستند ولي در باطن...! كساني كه كلك مي‌زنند را اصلا دوست ندارم ببينم.
4-    خيلي‌ها را دوست دارم بكشم. مثلا امير جعفري را به راحتي مي‌توانم بكشم. پيمان قاسم‌خاني را دوبار مي‌كشم. (با خنده)
5-    دروغ سيزده من اين است كه من در سال 89 ازدواج نمي‌كنم.
6-    آن موقع‌هايي كه به ما عيدي مي‌دانند ارزان بود ولي فكر مي‌كنم از همسرم بگيرم و هيچ وقت هم نمي‌توانم حدس بزنم. ايشان هميشه من را سوپرايز مي‌كنند.
7-    امسال نيز يك سره سهم شما بهار

حسين رفيعي
قطبي من را به تيم ملي دعوت كرد ولي نپذيرفتم!
1-    دعايم تنها سلامتي براي خانواده و فرزندانم است ولي اگر بخواهيد يك دعاي عمومي داشته باشم، اين است كه ان‌شاا... سال جديد لبخند روي لب مردم باشد.
2-    سعي مي‌كنم آجيل نخورم ولي از انواع و اقسامش كم دوست دارم.
3-    خدا را شكر از نديدن كسي خوشحال نمي‌شوم. اگر هم از نظر اخلاقي يا رفتاري با كسي مسئله  داشته باشم، ترجيح مي‌دهم او مرا نبيند.
4-    فكر كنم اگر نقش مقتول را به من بدهند ولي ترجيح مي‌دهم اگر قاتل باشم، مقتولم حسين رفيعي باشد.
5-    دروغم ... از طرف آقاي قطبي به تيم ملي دعوت شدم ولي به خاطر مشغله كاري نتوانستم بپذيرم.
6-    خدا رحمت كند رفتگان شما را، بالاترين عيدي را از پدربزرگم كه 104 سال عمر كردند گرفتم؛ يك دو توماني كاغذي بود كه از لاي قرآن به من دادند.
7-    بهار هميشه براي من واژه سبزي است. در بهار كاري را قبول نمي‌كنم چون دوست دارم 15 روز عيد را تعطيل باشم. شروع هر چيزي را بهار مي‌دانم.

ژيلا صادقي
گاهي اوقات از خودم خسته مي‌شوم
1-    دعايم، فقط و فقط سلامتي خانواده است.
2-    نقل آجيل را از همه بيشتر دوست دارم.
3-    هيچ‌وقت دوست نداشتم كه كسي را نبينم. دوست دارم در عيد همه را ببينم.
4-    اگر اين نقش را به من بدهند دوست دارم مقتول خودم باشم. گاهي اوقات از خودم خسته مي‌شوم.
5-    دروغ سيزده من اين است كه عيد خيلي به من خوش گذشت.
6-    گران‌ترين عيدي ... يك ماشين از پدرم بوده است.

علي صادقي
عيد اومد بهار اومد چرا نمي‌خندي
1-    دعايم اين است كه باشد همه شاد باشند.
2-    روي نوع خاصي از آجيل كليد نيستم.
3-    زندگي‌ام جوري نبوده كه نخواهم كسي را ببينم.
4-    اگر قاتل باشم خبرنگارها را مي‌كشم.
5-    ما همه خوبيم! اين بهترين دروغه
6-    گران‌ترين عيدي كه گرفتم امسال بوده كه يك جايزه خوب خدا به من داد كه نمي‌توانم بگويم!
7-    عيد اومد بهار اومد چرا نمي‌خندي!

حميد عسكري
از دندانپزشكي بدم مي‌آيد
1-    ان‌شاا... كه سال جديد وضعيت اقتصادي مردم دنيا بهتر شود.
2-    بادام هندي را خيلي دوست دارم.
3-    از دندانپزشكي بدم مي‌آيد. دوست دارم آنجا را نبينم.
4-    به نقش قاتل تا به حال فكر نكرده‌ام.
5-    تنها و تنها دروغ سيزده‌ام اين است كه اهالي موسيقي اصلا پشت سر هم حرف نمي‌زنند.
6-    چيز گراني تا حالا نگرفتم.
7-    نان پاره ز من بستان / جان پاره نخواهد شد

گيتي معيني
دوست دارم ريحان و تربچه در خانه‌ام بكارم
1-    دعا مي‌كنم به حق آبروي زهرا همه جوان‌ها سلامت باشندو يك سال پر از خير و بركت براي همه باشد.
2-    همه‌اش را دوست دارم ولي برايم بد است. فندوق و بادام را جدا مي‌كنم.
3-    اصلا از هيچكس بدم نمي‌آيد حتي دشمن خودم را مي‌خواهم ببينم و دستش را ببوسم. حتي آنهايي را كه به من بدي كرده‌اند را باز دوست دارم با ‌آنها ارتباط داشته باشم.
4-    نقش قاتل را اصلا قبول نمي‌كنم ولي سعي مي‌كنم مقتول خودم باشم. هفت‌تير را به دست طرف مقابلم مي‌دهم و مي‌گويم من را بكش. دوست ندارم آزارم هم به يك مورچه برسد.
5-    آقاي شهردار يك خانه 100 متري به من مي‌‌دهد كه در آن ريحان و  تربچه بكارم.
6-    از پسرم يك عطر خوش بو گرفتم كه شايد گران نبوده ولي باارزش بود.
7-    خدا زياد كند اجر دين و دنياتان / و مستجاب شود كليه دعاهاتان / هميشه قلك فرزندتان پر پر باد / نان دشمنان هر كه هست آجر باد

سحر قريشي
شاهرخ استخري بازيگر خوبي نيست
1-    براي همه دعا مي‌كنم كه سالم باشند
2-    از آجيل‌ها بادام هندي دوست دارم.
3-    در سال جديد اگر باشم دوست دارم همه را ببينم.
4-    اگر اين نقش را به من بدهند دوست دارم مقتولم سمانه پاكدل باشد. (با خنده)
5-    شاهرخ استخري اصلا بازيگر خوبي نيست.
6-    پارسال يك گوشي اپل عيدي گرفتم.
7-    كاش از اول نبودي دلم برات تنگ نمي‌شد.

پوريا پورسرخ
گران‌ترين عيدي‌ام يك شاخه گل بود
1-    دعا مي‌كنم هيچ جاي دنيا جنگ نباشد.
2-    بادام هندي را دوست دارم
3-    اصلا آدم كينه‌اي نيستم و هر كسي هم كه به من بدي كرده باشد را سال تحويل مي‌بخشم
4-    دو تا از خبرنگارها
5-    من آدم سنگدلي هستم. دروغم اين است
6-    عيد سال پيش پشت چراغ قرمز يك شاخه گل از يك گلفروش گرفتم كه خيلي برايم ارزش داشت.
7-    سخت‌ترين كار دنيا دشمني با بازيگران

علي لهراسبي
من بهترين خواننده دنيا هستم
1-    دعاي سال تحويل همه ما ايراني‌ها همان است كه همه ايراني‌ها سر سفره هفت‌سين مي‌خوانند؛ يا مقلب‌القلوب والابصار ... و من هم مثل همه همين را مي‌خوانم فكر مي‌كنم كه كامل‌ترين دعا هم هست و دعا مي‌كنم كه در هر كجا هستم، خدا به خانواده‌ام و خودم و هموطنانم سلامتي بدهد.
2-    بادام و پسته را دوست دارم.
3-    هيچ‌كسي را در ذهن ندارم كه نخواهم ببينم.
4-    من قرار نيست اصلا بازيگر شوم ولي اگر هم نقشي را به من بدهند، نقش منفي بازي نمي‌كنم.
5-    من بهترين خواننده دنيا هستم.
6-    گران‌ترين عيدي را قبل از اينكه ما آرتيست مي‌شويم بايد ببينيد چه بوده چون الان ما عيدي گران مي‌گيريم و فكر مي‌كنم همه اينها به خاطر موقعيت ما است. ولي فكر مي‌كنم كه بيشترين عيدي را از مادربزرگم كه الان بينمان نيست گرفتم.
7-    باور كن اين ثانيه‌ها دست خودم نيست / من پشت رد تو به يك بن‌بست مي‌رم / حس مي‌كنم اين لحظه‌ رو صد بار ديدم / من روبروي چشم تو از دست مي‌رم

سمانه پاكدل
شايد بخوام خيلي‌ها رو بپيچونم
1-    زندگي سالم داشته باشم در كنار خانواده‌ام
2-    بادام هندي را از همه بيشتر دوست دارم.
3-    همه رو دوست دارم ببينم.
4-    تا به حال به اين نقش فكر نكردم، نمي‌دانم.
5-    شايد بخوام خيلي‌ها رو بپيچونم.
6-    اصولا به عيدي به ديد مالي نگاه نمي‌كنم فقط همين قدر كه به يادم بوده مهم است. هميشه عيدي‌هايي كه پدر و مادرم از لاي قرآن به من مي‌داده‌اند برايم باارزش بوده و هست.
7-    براي مجله مادران آرزوي موفقيت مي‌كنم.

پوريا حيدري
چك مل گيبسون برگشت خورد
1-    هم رفقا و خانواده و همه و همه سالم باشند.
2-    تخمه جابني را خيلي دوست دارم.
3-    هيچ كسي نيست كه دوست نداشته باشم ببينمش.
4-    خودكشي مي‌كنم اگر همچنين نقشي داشته باشم.
5-    چك مل گيبسون كه براي ساخت موسيقي آخرين فيلمش به من داده بود، پاس نشد.
6-    هر روز دارم عيدي مي‌گيرم آن هم خانواده خوبم هست.
7-    عاشقتم.

پندار اكبري
1-    سر سفره هفت‌سين براي خانواده آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.
2-    از آجيل‌‌ها پسته را دوست دارم.
3-    با كسي بد نيستم كه نخواهم او را ببينم.
4-    اميدوارم در اين نقش بتوانم با طرف مقابلم كنار بيايم تا فيلم هيچ مقتولي نداشته باشد.
5-    گران‌ترين عيدي 50000 تومان بود كه 2 سال پيش از پدرم گرفتم.
6-    ؟
7-    بهار همه رنگ‌هايش يك حرف دارد آن هم يك رنگي است
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 16:41  توسط مریم | 
 بهناز جعفری
به تازگی مُد شده است که بازیگران سینما برای رهایی از تکراری که گریبان بازِی‌های‌شان را گرفته به بازی در تئاتر روی آورده و یا نقش آدم‌های درب و داغان را ایفا کنند اما….
معضل اصلی سینما، فیلمنامه‌های تکراری و مستعمل است
معضل اصلی سینمای امروز فیلمنامه‌هایی هستند تکراری و مستعمل که به نوعی توهین به شعور مخاطب محسوب می‌شوند اما «حوالی اتوبان» چه به لحاظ فیلمنامه چه به لحاظ اجرا به مخاطب خود احترام می‌گذارد.
بهناز جعفری در سال ۱۳۵۳ در تهران متولد شد. وی لیسانس نمایش از دانشگاه آزاد می‌باشد. آغاز بازی او در سینما از سال ۱۳۷۳ با ایفای نقش کوتاهی در فیلم «روسری آبی» و همچنین بازی در نمایش‌های رادیویی از سال ۱۳۷۶ بوده است. جعفری طی سال‌های اخیر در آثاری همچون «بیدار شو آرزو»، «باغ‌های کندلوس» و «زمانی برای دوست داشتن» ایفای نقش کرده ضمن اینکه تجربه کار در مجموعه‌هایی نظیر «غبار نور»، «زمان شوریدگی»، «خاک سرخ» و «دوران سرکشی» را هم در کارنامه دارد. تازه‌ترین فیلم اکران شده از بهناز جعفری درام متفاوتی است با عنوان «حوالی اتوبان» ساخته سیاوش اسعدی که جعفری در آن در قالب دختری از طبقه پایین اجتماع که خودش را وقف مادرش کرده ایفای نقش می‌کند. آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از گفتگوی شبکه ایران با این هنرمند جوان است.
سیر واقع‌گرای داستان فیلم
«حوالی اتوبان» در یکی از بدترین دوره‌های اکران یعنی زمانی به نمایش درآمد که جشنواره تمام شده بود و به این ترتیب اغلب مخاطبان بیش از آن که به دنبال بررسی فیلم‌های روی پرده و انتخاب یکی برای تماشا باشند به فکر خرید ایام نوروز و یا برنامه‌ریزی برای مسافرت نوروزی هستند اما در همین اوضاع هم «حوالی اتوبان» فروش خوبی داشت که در این فروش بیش از هر چیز سیر واقع‌گرای داستان فیلم بوده که توجه مخاطبان را به خود جلب کرده است.
وقتی دگردیسی یک انسان نادیده گرفته می‌شود
در «حوالی اتوبان» تصویری واقعی از از زندگی انسانی را می‌بینیم که هرچند کوشیده از رفتارهای نادرست گذشته خود فاصله گرفته و روشی جدید برای زندگی را تجربه کند اما به واسطه رفتارهای سابق خود مورد بازخواست قرار گرفته و در نهایت همین ایمان نیاوردن اطرافیان به دگردیسی اوست که سبب ساز به هم ریختن زندگی‌اش می‌شود.
بررسی درست معضلات اجتماعی
مخاطبان سینمای ایران همواره از فیلم‌هایی که به بررسی درست معضلات اجتماعی می‌پردازند استقبال می‌کنند و «حوالی اتوبان» هم از آن فیلم‌هایی است که خیلی خوب به واکاوی معضلات انسان‌هایی از طبقات مختلف اجتماعی پرداخته ضمن اینکه گوشه چشمی هم دارد به مفاهیمی مثل انتقام گیری که بخشی مهم از درگیری‌های اجتماعی را موجب می‌شوند.
مخاطب را دست کم نگرفتیم
شاید داستان «حوالی اتوبان» که دو نگرش متفاوت نسبت به زندگی را به نمایش می‌گذارد شبیه به ایده بسیاری از سریال‌های و فیلم‌های تلویزیونی باشد اما نقطه افتراق و البته مزیت این فیلم نسبت به آثار مشابه آن است که هیچ گاه سعی نمی‌کند برای حل معضل، راهکارهایی باسمه‌ای ارائه دهد. یعنی برخلاف برخی آثار تلویزیونی نه تنها مخاطب را دست کم نمی‌گیرد که می‌کوشد ماجراهایی را به نمایش بگذارد که مخاطب به راحتی با آنها همذات پنداری کند.
فیلمنامه‌ای خوب
من برای بازی در این کار ابتدا فیلمنامه‌ای که توسط سعید نعمت‌ا.. نوشته شده بود را خواندم. واقعیت این است به سناریوهای این فیلمنامه‌نویس به شدت معتقد بوده و فکر می‌کنم ایشان به دلیل آشنایی با فن فیلمنامه‌نویسی خیلی خوب می‌تواند به تصویرسازی سینمایی بپردازد. فیلمنامه «حوالی اتوبان» نه تنها دیالوگ‌های بیهوده و سکانس‌های اضافی نداشت که اتفاقا کوشیده بود خیلی خوب و به گونه‌ای مختصر و مفید داستانش را بیان کند.
احترام به مخاطب
معضل اصلی سینمای امروز فیلمنامه‌هایی هستند تکراری و مستعمل که برای خلق آنها از نبوغ ذهنی نگارنده کوچکترین استفاده‌ای نشده است و به نوعی توهین به شعور مخاطب محسوب می‌شوند اما «حوالی اتوبان» چه به لحاظ فیلمنامه چه به لحاظ اجرا به مخاطب خود احترام می‌گذارد.
هنری ظریف
به تازگی مُد شده است که بازیگران سینما برای رهایی از تکراری که گریبان بازِی‌های‌شان را گرفته به بازی در تئاتر روی آورده و یا نقش آدم‌های درب و داغان را ایفا کنند اما من فکر می‌کنم مشکل گروهی از هنرپیشه‌ها نه شبیه بودن نقش‌ها که عدم توانایی آنها در ایفای درست حتی دو نقش کاملا شبیه به هم است. به عنوان مثال نگاهی بیندازیم به بازی‌های هنرمندانی مثل ژاله صامتی، گلاب آدینه و یا فرشته صدرعرفایی که همواره در حتی کلیشه‌ای‌ترین نقش‌ها هم به گونه‌ای طبیعی و قابل‌باور ایفای نقش می‌کنند تا بفهمیم بازیگری چه هنر ظریفی است و چقدر به تبحر نیاز دارد.
پرهیز از اغراق در بازی
هرچند نقش من در «حوالی اتوبان» نقش شخصیتی از طبقه پایین اجتماع است اما کوچک‌ترین اغراقی در بازی‌ام به چشم نمی‌خورد ضمن اینکه دلیل انتخاب این نقش برای بازی هم نه تظاهر به متفاوت بودن که مجالی بود برای همکاری با تیمی که قصد داشتند یکی از واقع‌گرایانه‌ترین درام‌های سال‌های اخیر را تولید کنند.
توجه وافر به فیلمنامه
«حوالی اتوبان» فیلمی است که به اندازه دیالوگ برای تصویر ارزش قائل شده و این مساله برآمده از همان فیلمنامه مدونی است که دستمایه ساخت اثر قرار گرفته. واقعیت آن است که وقتی ماده خام اصلی یک فیلم که فیلمنامه است، از عیاری بالا برخوردار باشد نباید شک کرد که یک کارگردان توانمند مثل سیاوش اسعدی هم خواهد توانست به بهترین شکل فیلم خود را بسازد. قاب‌های زیبایی که در «حوالی اتوبان» می‌بینیم برآیند همین توجه وافر به فیلمنامه بوده و سبب شده فیلمبرداری جوان به نام مرتضی غفوری بتواند به بهترین شکل توانایی‌های خود را نشان دهد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 5:39  توسط مریم | 
مرجان محتشم : با تب 40 درجه در خانه خدامرجان محتشم را از مجموعه تلويزيوني «پس از باران» و در نقش خانم كوچيك مي‌شناسيم. او با بازي روان و به يادماندني خود در نقش زن دوم ارباب بر جذابيت‌هاي اين سريال افزود. محتشم براي اولين بار و به طور حرفه‌اي سال 1376 با سريال «بهشت گمشده» به كارگرداني كامران قدكچيان وارد عرصه هنر شد، اولين تجربه تلويزيوني‌اش به سريال حقيقت آيينه به كارگرداني اسماعيل ميهن‌دوست بر‌مي‌گردد.

بهشت گمشده، پس از باران، رز زرد، ريحانه، ستاره من، نامادري و... از جمله كارهايي است كه او در آنها بازي داشته است.محتشم با لحني آرام كه بي شياهت به شخصيت فيلم هايش نيست؛ براي ما از حال و هواي زيارت خانه خدا مي‌گويد: من هميشه آرزوي اين را داشتم كه به زيارت خانه خدا بروم و دائم موقع دعا كردن با خودم مي‌گفتم، يعني من لياقت و شايستگي اين را دارم كه به زيارت اين مكان مقدس بروم؟‏‏ ‏

در حالي كه 5 ـ4 روزي از بازگشت او از خانه خدا نمي‌گذرد و او هنوز در حال و هواي آنجا به سر مي برد‏، ادامه مي‌دهد: شب تولد امام رضا بود كه از دفتر امور سينمايي با من تماس گرفتند و از من پرسيدند كه آيا دوست دارم كه مكه بروم يا نه؟ اين دعوت خيلي اتفاقي بود من كه مدت‌ها بود منتظر چنين روزي بودم، علي‌رغم كسالتي كه داشتم مشتاقانه پذيرفتم و به زيارت خانه خدا رفتم.

خيلي عجيب است اگر بخواهم از حال و هواي آنجا براي شما بگويم، چون اصلا قابل توصيف نيست و فقط كساني كه اين سفر ملكوتي را تجربه كرده اند اين حس را شايد بتوانند درك كنند.

آنجا كه هستي همه چيز براي آدم بي‌زمان و بي‌مكان مي‌شود و حتي اگر در بدترين شرايط جسمي هم باشي فقط به عبادت فكر مي‌كني و به اين‌كه اعمالت را چگونه به بهترين نحو به انجام برساني. آنجا كه بودم تب 40 درجه داشتم و بارها زير سرم رفتم، ولي هيچ كدام از اينها مانع از انجام اعمالم نشد و من بهتر از هر زماني به عبادت پرداختم. من آرزو مي‌كنم كه اين لحظات را همه تجربه كنند و همچنين اميدوارم اين حس و حال هميشه براي من باقي بماند تا بدون هيچ قصوري بتوانم به فعاليت‌هايم ادامه دهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 23:25  توسط مریم | 
الهه حصاري کارش را با آموزشگاه‌هاي بازيگري آغاز کرده و حضور ابراهيم وحيدزاده، باعث شده تا وي خيلي زود وارد کارهاي سينمايي شود و در اولين فيلمش جلوي دوربين اين کارگردان برود. پس از عروسک، وي در فيلم «زنان ونوسي، مردان مريخي» به کارگرداني کاظم راست گفتار بازي كرده و از اين فيلم به بعد، ساير آثارش هنوز اكران نشده‌اند.

انتهاي خيابان هشتم به کارگرداني عليرضا اميني اثري که قرار بود به جشنواره فجر امسال بيايد سومين فيلم او بود اما سرنوشت طوري رقم خورد تا دومين و سومين فيلم او هم ديده نشود. حصاري در چهارمين کارش مقابل دوربين مانيا اکبري رفت و در اپيزودي نقش مقابل بهاره رهنما را بازي کرد. اما پنجمين بازي حصاري در فيلم مهرداد فريد، اولين حضورش در نقش اصلي يک فيلم بود.
حصاري که در کنار بازيگري شعر مي‌گويد قصد دارد بازي‌هايش را در فيلم‌هاي کمدي ادامه دهد و معتقد است زنان هم مي‌توانند بازيگران موفقي در عرصه سينماي کمدي باشند                                                                                      تحصیلات شما، مرتبط به سینما نیست، چطور شد وارد بازیگری شدید و به تحصیلاتتان صدمه نخورد؟
 من معتقد به تفکیک در زندگی هستم. بخش سینمایی و هنری زندگی من کاملاً جدا از بخش خصوصی و خانوادگی من است این تفکری نبوده که امروز به آن رسیده باشم بلکه از همان ابتدا با همین پیش فرض به دنبال بازیگری رفتم و همین عامل باعث شد تا من در کنار تحصیل، به حرفه بازیگری بپردازم.

پس از اینکه برای نقش «گندم» انتخاب شدید، چقدر فکر می‌کردید به این شخصیت و نقش شبیه هستید؟
راستش پاسخ به این سوال دشوار است چون من به عنوان یک بازیگر نباید در مورد نشستن نقش بر روی فیزیک ظاهرم صحبت کنم بلکه باید تماشاگران فیلم در مورد این موضوع نظر دهند.

"عروسک" کمدی قوی‌ای نیست، اما از نوع کمدی‌های مبتذل هم نیست، نگران نبودید که این نوع کمدی به شخصیت بازیگریتان صدمه بزند؟
مجمسه، تحفه‌ها، معادله و عشق فیلم آثار بسیار درخشانی در کارنامه ابراهیم وحید‌زاده هستند. من افتخار می‌کنم که در فیلمی از خالق فیلم مجسمه، ایفای نقش کرده‌ام. با اینکه برخی از ضعف‌های فیلم را قبول دارم ولی معتقدم گروه سازنده عروسک مثل برخی دیگر از دوستان هرگز با لوده‌بازی و شوخی‌های سخیف جنسی نمی‌خواستند مخاطب را بخنداند وقتی فیلم را با برخی از آثار هم دوره اکرانش مقایسه می‌کنم از خدا به خاطر آفرینش انسان شریف و آبرومندی چون ابراهیم وحید‌زاده سپاس‌گزارم.

فکر می‌کنید چقدر عروسک در معرفی و شناساندن شما در سینما کمک کرده است؟

این را من در یکی دیگر از مصاحبه‌هایم نیز عنوان کرده بودم، اگر فیلم عروسک در زمان بهتر و شرایط عادلانه‌تری اکران می‌شد این فیلم صد‌در‌صد به فروش بهتری دست پیدا می‌کرد و طبعاً نتیجه زحمات تمام افراد گروه هم دیده می‌شد، نتیجه زحمت استاد داریوش عیاری‌، محمود سماک‌باشی‌، ابراهیم وحید‌زاده و البته من به عنوان عضو کوچکی از این گروه دوست‌داشتنی و کار‌بلد.


آیا نظرات مردم را در خصوص بازی خودتان شنیده‌اید؟

فیلم را چند بار با مردم و در سالنهای مختلف دیده‌ام. خوشبختانه واکنش خوبی نسبت به من و کل فیلم داشته‌اند.

از اول هم دوست داشتید در نقش «گندم» بازی کنید یا اینکه به دیگر نقش‌های فیلم هم فکر می‌کردید؟

با نگاهی دوباره به فیلم جواب را می‌گیرید‌، تمام بازیگران زن فیلم عروسک به جز شخصیت گندم سن و سال حدود ۳۵ سال دارند که با شرایط من کاملاً در تضاد است پس نمی‌توانستم به شخصیت دیگری فکر کنم!                                                    امسال در جشنواره فجر یک فیلم کمدی از مهرداد فرید داشتید، حالا دوست دارید بازیگر کمدی باشید یا در نقش‌های جدی هم حضور پیدا کنید؟
فیلم آقای فرید یک کمدی صرف نیست بلکه در گونه کمدی موقعیت قرار می‌گیرد و به لحاظ لحن و بیان طنز بیشتر یاد آور لایت کمدی‌های آمریکایی است. در فیلم «زن‌ها شگفت‌انگیزند» به کارگردانی مهرداد فرید، یک سری از موقعیت‌های کوچک سبب خنده تماشاگر می‌شود ولی در کل فیلم به قصد قهقهه مخاطب ساخته نشده. اما در مورد بخش اول سوال شما باید بگویم شرایط است که مسیر را جلوی روی یک بازیگر قرار می‌دهد. من هرگز نخواسته‌ام خودم را در یک ژانر محدود کنم. ممکن است همین فردا سر کاری با مضمون دفاع مقدس بروم پس می‌توان نتیجه گرفت که برای الهه حصاری برآیند کار مهم است و اینکه دوست دارم یک جز از کل خوبی باشم.

چرا معمولاً بازیگران مرد فیلم‌های کمدی به خاطر سپرده می‌شوند تا بازیگران زن؟

با نظر شما مخالفم اگر یادتان باشد در دهه شصت و هفتاد سرکار خانم ماهایا پطروسیان به عنوان سمبل بازیگر طنز در کشور ما شناخته می‌شد و یا در حال حاضر سر کار خانم بهنوش بختیاری. اما در یک دید کلان این مربوط به بازیگران زن ما نیست بلکه به دلیل برخی ممیزی‌ها و نگاه‌های سنتی در جامعه ایران، زنان از انجام برخی کارها معذور هستند. همین قانون نانوشته سبب شده دست برخی از بازیگران مستعد ما در این حوزه بسته باشد و مانند بازیگران زن خارجی امکان مانور نداشته باشند.

آیا دوست دارید در تلویزیون هم باشید؟ چقدر تلویزیون در معروفیت بازیگر تاثیر دارد؟
صرف حضور در قاب تلویزیون شهرت ساز نیست. بسیاري بوده‌اند که در تلویزیون فعالیت کرده‌اند اما به پای فلان آقا و خانم بازیگر سینما نمی‌رسند. قصه خوب، کارگردانی درست، عوامل حرفه‌ای و البته زمان پخش مناسب از جمله موارد دیده شدن یک بازیگر است.


آيا الان راه خودتان را بين ماندن در سینما یا تلویزیون انتخاب کرده‌اید؟

راستش تلویزیون زمانی برای من قدر و منزلت داشت زمانی که شادروان علی حاتمیهزار دستان می‌ساخت و کیومرث پوراحمد، قصه‌های مجید. اما الان تلویزیون شده یک اسباب سرگرمی که خالی از هر نوع تفکری است. در چنین شرایطی ترجیح می‌دهم بیشتر وقتم را صرف سینما و تئاتر کنم و با اینکه چند پیشنهاد خوب از جانب کارگردان‌هاي سیما داشتم اما از حضور در آن آثار کناره‌گیری کردم.
 

به نظر شما فیلم‌هاي سينمايي چه مدتي پس از اكران بهتر است كه وارد شبكه نمايش خانگي شوند؟

من فکر می‌کنم یک پروسه حداقل ۶ ماهه نیاز است تا آثار سینمایی وارد شبکه نمایش خانگی شود. این را نباید فراموش کرد که بعضی از فیلمها با یک وقفه دو ماهه به شهرستان‌ها می‌رود و اگر این زمان مصادف باشد با ورود یک فیلم به چرخه نمایش خانگی آن وقت کسی در آن شهرستان کوچک به تماشای یک فیلم در سالن نمایش نمی‌رود و سینمای شهرستان با شکست تجاری رو به رو می‌شود. کاری که همین الان هم اتفاق افتاده. در مقابل باید قیمت سی دی فیلمها چند برابر شود. مثلاً هر فیلم حدود ۸ هزار تومان فروخته شود تا مخاطب بین رفتن به سالن سینما و دیدن فیلم در خانه دچار تردید شود. اما با شرایط فعالی مردم به خود می‌گویند این چه کاری است که چهار هزار تومان پول می‌دهیم و در این ترافیک به دیدن فیلم می‌رویم، دو ماه صبر می‌کنیم با هزار پانصد تومان سی دی آن را تهیه می‌کنیم و به جای یک نفر حداقل پنج نفر هم فیلم را می‌بینند تازه به اقوام و آشنایان هم قرض می‌دهیم!


چقدر مجلات طنز می‌توانند در بالا بردن کیفیت یک فیلم کمدی خوب موثر باشد؟

بسیار! من فکر می‌کنم یکی عامل‌های عقب ماندگی سینمای ایران در حوزه طنز همین نبود نگاه تخصص‌گرایانه نسبت به آثار طنز است. این را نباید فراموش کرد که ساخت و نگارش یک محصول طنز به مراتب دشوار‌تر از آثار جدی است، من در این مصاحبه می‌توانم ادعا کنم، اگر ما مجلات تخصصی طنز در کشورمان داشتیم تا حدودی می‌توانستیم از این گونه اتفاقات در کشورمان جلوگیری کنیم. ولی سوال من از شما این است الان چه فرقی بین آقایان داریوش مهرجویی و پیمان قاسم‌خانی که به طرز استادانه‌ای در حوزه طنز فعالیت کرده و می‌کنند با فلان آقا و خانمی که با یک سری شوخی‌های سخیف قصد خنده گرفتن دارند وجود دارد؟ اگر ما مجلات تخصصی طنز داشتیم مردم فرق کمدی و شبه کمدی را متوجه می‌شدند و دیگر شاهد فروش این به اصطلاح کمدی‌ها نبودیم.


و به عنوان آخرین سوال: برای خوانندگان سایت «گل‌آقا» در خصوص فیلم کمدی صحبتی دارید بفرمائید؟

من فکر می‌کنم ژانر کمدی بهترین و مناسب‌ترین ژانر برای بیان ضعف‌های جامعه ما است. در طنز می‌توان مفاهیم و نقصان‌ها را به گونه‌ای مطرح کرد که به کسی بر‌نخورد، ولی در عین حال تاثیرات به سزایی در بهبود این ضعف‌ها داشته باشد. امیدوارم  سینماگرانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند کمی قدر و منزلت حرفه خود را بدانند و مانند برخی از دوستان کمدی را فقط اثری صرفاً تجاری قلمداد نکنند و به رسالت کاری که می‌کنند، آگاه باشند و در عین حال امیدوارم اصحاب محترم رسانه کمی با انصاف بیشتری به آثار طنز نگاه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 6:32  توسط مریم | 

ماه چهره خلیلی از بازیگران جوان و مستعد سینما و تلویزیون و نوه پروین سلیمانی بازیگر فقید و پیشکسوت ایران ، از معدود هنرمندانی است که در طی سالهای اخیر و پس از بازگشت به ایران بطور همزمان در چند پروژه تاریخی بزرگ حضور داشته است .

" در چشم باد" ، " مختارنامه" " نردبام آسمان " و " کلاه پهلوی" مجموعه هایی هستند که این بازیگر ،نقش های متفاوتی را در آنها تجربه کرده است و خود این مسئله را بزرگترین شانس زندگیش عنوان می کند.به همین بهانه و در گفتگویی اختصاصی و خواندنی از نقش های مختلفی که در خلال این سالها به ایفای آنها پرداخته برایمان گفت.

شما به تازگی از فرانسه به ایران برگشتید . فصل های خارج از کشور مجموعه "کلاه پهلوی" .در این سریال ایفاگر چه شخصیتی هستید؟
زنی بنام وندی سیمسون. یک دیپلمات انگلیسی که در سفارت ایران کار می کند و در جهت تحقق اهداف سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی انگلستان در ایران به عنوان مثال بهره برداری کامل از نفت ، آموزش های پیش رفته ای دیده است .

این شخصیت سندیت تاریخی دارد؟
بله ، او فارسی را به شیوایی زبان فارسی صحبت می کرده و جالب است بدانید نخستین کسی بوده است که دیوان حافظ را به زبان انگلیسی ترجمه می کند .

از چه سالی با این پروژه قرارداد بستید؟
از سال 83 آقای دری به دنبال بازیگری می گشتند که انگلیسی را با لهجه دیپلماتی صحبت کند چون نوع گویش این لهجه با گویش عادی انگلیسی متفاوت است و من چون 18 سال متوالی در انگلستان زندگی کردم واز طریق آموزش هایی که در انجا دیده ام با این لهجه آشنا هستم .

شما جزو معدود بازیگرانی هستید که همزمان در 3 پروژه تاریخی حضور داشتید
در مقاطعی 4 مجموعه . " در چشم باد" ، " کلاه پهلوی" " مختارنامه " و " نردبام آسمان" که 3 مجموعه نخست 35 بودند و البته دوستان تولید این لطف را داشتند و طوری برنامه ریزی می کردند که تداخلی در کار من بوجود نیاید من در " کلاه پهلوی" یک زن انگلیسی بودم در " مختارنامه" یک زن عرب در " در چشم باد" یک مادر معصوم و فداکار و در " نردبام آسمان" یک نجیب زاده و واقعاً این شانس بزرگ زندگی من است که نقش های متفاوتی را تجربه کردم و همچنین با کارگردان های بزرگ و ارزشمندی نیز همکاری داشتم .

از تجربه بازی در  " مختارنامه " بگوییید..
زمانیکه به این مجموعه دعوت شدم 5 ماه از " درچشم باد" گذشته بود و مدت 8 ماه فیلمبرداری این سریال متوقف بود در این فاصله از دفتر پروژه " مختارنامه" تماس گرفته شد والبته من بسیار هیجان زده شدم چون من پیش تر مجموعه " امام علی (ع) را دیده بودم و یکی از آرزوهای من کار با داود میرباقری بود و چون می دانستم که قرار است یکی از نقش های اصلی کار به من محول شدم اضطراب مضاعفی داشتم و بهتر است در اینجا خاطره ای را از روز نخست حضورم در این کار برایتان بازگو کنم نخستین پلان من همین قسمت اخیر مجموعه و صحنه ای بود که جاریه برای گرفتن امان نامه به خانه مختار می آید در یک سکانس 4 نفره . من ، نسرین مقانلو، فریبا کوثری و فریبرز عرب نیا در مقابل .طبیعی بود که استرس زیادی داشته باشم بعد از آماده شدن، آقای اسکندری گفتند هر گاه بطور کامل آماده شدید برای بازیگر اشک می گذاریم و ناگهان آقای میرباقری اعتراض کردند که بازیگر خودش باید گریه کند تصور کنید این فضای استرس آورو تاکیید کارگردان باعث شد بطور ناخودآگاه شروع به گریه کردم و جالب اینکه گریه ام بند هم نمی آمد.

بازی شما در جنس دکوپاژ داوود میرباقری و نماهای سریع حرکتی به خوبی هضم شده بود؟
بله این صحنه ها مربوط به 6 سال پیش است و وقتی خودم به تماشایشان می نشینم برایم جالب است این سکانس ها پیچیده ترین لحظات این کارکتر است چون مقطعی است که جاریه دچار دوگانگی شده از یک سو به همراه شمر و همسرش نقشه قتل مختار را می کشد و از سوی دیگر می بیند که پسرش بر روی او شمشیر می کشد و متضرعانه برای گرفتن امان نامه به خانه مختار می آید ..

برای شمایی که از کودکی در انگلستان زندگی کرده اید نوع ادای دیالوگ های ثقیل " مختارنامه" دشوار نبود ؟
چرا برای من انگلیسی صحبت کردن به مراتب راحتر از زبان فارسی است و آقای میرباقری دیالوگ های خاص خودشان را دارند که دقیقاً همانگونه که تاکید دارند باید ادا شود و طبیعی است که برای من دشوار بود اما تلاش کردم که خود را آدابته کنم.

" در چشم باد" هم به لحاظ پروداکشن و توالی زمانی کاراکتر کار مشکلی بود
بله تمام کارهای تاریخی من با وجود جذاب و متفاوت بودن در عین حال بسیار هم سخت بودند به عنوان مثال در فصلی از این مجموعه که در ارتفاعات پوشیده از برف و درون یک درشکه فیلمبرداری شد ما سرمای 27 درجه زیر صفر را تجربه کردیم و همه گروه به شدت زیر فشار بودند اما در مجموع از همکاری با مسعود جعفری جوزانی بسیار لذت بردم

و البته در این اثر بیننده باور می کرد که شما مادر پارسا پیروزفر هستید
خدا را شکر می کنم تمام تلاش من در جهت این باورپذیری بود

از فرانسه برایمان بگویید و سکانس های خارجی " کلاه پهلوی" ....
این فصل ها مربوط به 5 قسمت نخست این مجموعه است سفارت انگلیس در مقطع شروع داستان تعدادی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه را طی اهدافی به ایران بر می گرداند و به نوعی شکل گیری درام از اینجا آغاز می شود .

چه مدت در فرانسه بودید؟
54 روز و جالب است بدانید در آنجا نیز سرما طاقت فرسا بود چون لوکیشن ما دور از پاریس بود و هر روز در سرمای 11 درجه زیر صفر کار می کردیم اما اتفاق خوب این فصل تجربه همکاری با بازیگران فرانسوی و انگلیسی بود که در نوع خود تجربه ای متفاوت است بطوریکه کاراکتری که ماموریت سفر به ایران را به وندی سیمسون محول می کند از بازیگران حرفه ای تئاتر انگلستان بود اما این مسئله لزوماً به معنای حرفه ای تر بودن آنها نیست بلکه صرفاً فضای کاری متفاوتی است .
یک نکته مهم دیگر آنکه این مجموعه در دو ورژن تهیه می شود که ورژنی که قرار است از تلویزیون داخلی ایران پخش شود با دوبله فارسی و ورژنی که به روی آنتن شبکه جام جم می رود با زیرنویس فارسی است اما من تنها بازیگری هستم که تمام پلان هایی را که به زبان انگلیسی صحبت می کنم دو برداشته گرفته اند یک برداشت به زبان فارسی و یک برداشت به زبان انگلیسی اما در مجموع تجربه همکاری با ضیاءالدین دری بسیار شیرین و خاطره انگیز بود .

شاید برای بیننده ایرانی وجود چنین زنی در آن زمان در سفارت ایرانی قدری سوال برانگیز باشد وندی سیمسون به لحاظ کاراکتری چه ویژگیهایی دارد؟
از دید من او شباهت های بسیاری به مارگارت تاچر دارد و من این مسئله را با آقای دری درمیان گذاشتم و ایشان این اجازه را به من دادند که نشانه هایی از شخصیت تاچر را در این شخصیت متبلور کنم.

در جشنواره امسال فیلم فجر با 3 فیلم حضور داشتید که برای یکی از این فیلم ها در بخش مسابقه آثار اول و دوم کاندید شدید..
بله فیلم های " سایه وحشت" " مرگ کسب و کار من است" و " پرنده باز" که برای " پرنده باز" کاندید دریافت جایزه شدم البته فکرش را نمی کردم و این را هم بگویم که تصور می کنم در حق این فیلم اجحاف شد چون سیر روایی بسیار خوبی دارد و کاش بهتر دیده می شد و وقتی فیلم را به همراه مردم در سینما دیدم واکنش ها بسیار مثبت بود .
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 2:6  توسط مریم | 
وقتي با او هم‌كلام مي‌شويم اصلا فكر نمي‌كنيم كه او همان يلداي دلنوازان باشد. آنقدر پر شر و شور است كه تمام تصورات ما را در هم مي‌ريزد. فكر مي‌كردم كه اين بار مصاحبه‌مان خيلي سخت‌تر از باقي مصاحبه‌ها باشد ولي اصلا اينطور نبود. او آنقدر صميمي هم‌صحبتمان مي‌شود كه كار برايمان دوچندان راحت‌تر مي‌شود. از خودش شروع مي‌كند:«من سحر قريشي متولد سال 6/10/1366 و يك دي ماهي هستم. در بيمارستان ثمر گيشا به دنيا آمدم.» ...
وقتي با او هم‌كلام مي‌شويم اصلا فكر نمي‌كنيم كه او همان يلداي دلنوازان باشد. آنقدر پر شر و شور است كه تمام تصورات ما را در هم مي‌ريزد. فكر مي‌كردم كه اين بار مصاحبه‌مان خيلي سخت‌تر از باقي مصاحبه‌ها باشد ولي اصلا اينطور نبود. او آنقدر صميمي هم‌صحبتمان مي‌شود كه كار برايمان دوچندان راحت‌تر مي‌شود. از خودش شروع مي‌كند:«من سحر قريشي متولد سال 6/10/1366 و يك دي ماهي هستم. در بيمارستان ثمر گيشا به دنيا آمدم.» ...

بعدا مي‌گم!
قبل از اينكه وارد مدرسه بشوم به بازي و بازيگري علاقه خاصي داشتم. وقتي كه كارتون نگاه مي‌كردم، سعي مي‌كردم به جاي شخصيت آن كارتون‌ها بازي كنم و ادايشان را درآورم. اولين باري كه جلوي دوربين رفتم، آمادگي بودم و 6 سال داشتم. حتما دختر كوچولويي را كه در بين برنامه‌هاي نوروزي از او پرسيده مي‌شد:«كوچولو كجا مي‌ري؟» و جواب مي‌داد:«بعدا مي‌گم!» را به ياد داريد. آن دختر كوچولو من بودم كه تا سيزده به در همين را تكرار مي‌كرد و آخر كار هم كسي نفهميد دخترك كجا مي‌رود. تا به راهنمايي رسيدم و وارد تاتر كودك شدم و بعد هم دبيرستان شروع شد تا لج و لجبازي.

همه مي‌گفتند: تو بازيگر مي‌شوي!
در همان زمان كودكي همه مي‌گفتند كه سحر تو روزي هنرپيشه مي‌شوي. شايد اين را در من ديده بودند و بالاخره روزي بازيگر شدم. اين آرزوي من بود و وقتي به اين آرزو رسيدم، خيلي خوب بود.

انگار از فضا آمده‌ايم!
بعد از سريال دلنوازان خيلي ديده شدم. اين ديده شدن من را اذيت نكرد اتفاقا خيلي هم برايم جالب بود. فقط حاشيه‌هايي كه بعضي‌ها برايم به وجود مي‌آورند آزاردهنده است. بازيگران را در هر جايي ببينند انگار از فضا آمده‌اند و اين براي برخي افراد عجيب است و فكر مي‌كنند كه ما نبايد به جايي برويم. اين اتفاق عجيبه ولي دوست‌داشتني و واقعي است. آن روز در يك مركز خريد شخصي من را ديده بود و مي‌گفت: خانم قريشي شما اينجا چكار مي‌كنيد؟ و گفتم خب من هم آدمم، مگه از فضا آمدم؟!

من و سپهر با هم جابجا شديم!
تنها ديالوگي را كه از كودكي يادم مانده اين بود كه همه مي‌گفتند، من و سپهر، برادرم با هم جابجا شديم. از بس كه من شيطان بودم و به اصطلاح از ديوار راست بالا مي‌رفتم. هيچ‌وقت بازي‌هاي دخترانه انجام نمي‌دادم و اصلا يادم نمي‌آيد كه لباس دخترانه پوشيده باشم. فوتبال بازي مي‌كردم و اسكيت. در فوتبال هم يا در پست حمله بازي مي‌كردم يا دروازه‌بان. من رزمي‌كار هم هستم. علاقه خاصي به كارتون سرنتي‌پيتي داشتم و همه مي‌گفتند كه به او شباهت دارم‌(با خنده).

زود دلم مي‌شكند
نقش يلدا به من نزديك نبود ولي خودم سعي كردم كه خودم را به اين نقش نزديك كنم. اين قابل هضم‌تر بود كه سحر را به جاي يلدا بگذارم چون طبيعي‌تر مي‌شد. يلدا خيلي صبور بود و خودش را دست مشكلات سپرده بود تا يك جايي مي‌جنگيد و بعد از آن صبر مي‌كرد تا مشكلات حل شود. زود دلم مي‌شكند ولي خيلي زود هم فراموش مي‌كنم. مگر اينكه خيلي دلم شكسته باشد ديگر به هيچ عنوان نمي‌توانم فراموش كنم.

نصيحت زياد شنيدم
مردم من را كه بيرون كار مي‌ديدند، همه مي‌گفتند خيلي شبيه يلدا هستم. آنقدر همه با سريال ارتباط برقرار كرده بودند، قبل از سلام كردن من را نصيحت مي‌كردند. (با خنده) برخوردهايي را كه ديدم خيلي زياد بودند. يادم مي‌آيد خانم مسني مرا در خيابان ديد و بغل كرد و گفت:«دخترم دنيا همينه، به شوهرت برس، بايد به غذاي مرد برسي تا زندگيت سر و سامون بگيره.» من هم هيچي نمي‌توانستم بگويم و مردم كه مي‌شنيدند فقط مي‌خنديدند. بدترين برخوردها را از طرفداران شاهرخ استخري ديدم. از وقتي كه نقشم منفي شد و به كلاهبرداري رسيد به من مي‌گفتند:«خجالت نمي‌كشي، شوهرت را ول كردي و به عموت چسبيدي؟!»

محبوبيت را دوست دارم
دوست دارم در عرصه بازيگري تا جايي پيش بروم كه محبوب باشم. دوست ندارم حتما سوپراستار بشوم. سوپراستاري كه نزد مردم محبوبيت نداشته باشد بي‌فايده است. اول دوست دارم كه مردم دوستم داشته باشند بعد ...  كارهايم را گزيده انتخاب مي‌كنم و كار و فيلمنامه هنري را بيشتر از كار تجاري دوست دارم. دوست دارم با كارگردان‌هايي هم كار كنم كه فيلم‌هاي هنري مي‌سازند. شايد در اين مدت فيلمنامه خيلي به دستم رسيده باشد ولي پركاري را دوست ندارم. دوست دارم اگر كاري را هم انجام مي‌دهم كار ماندگاري باشد. از بين تمام نقش‌ها، نقش منفي را خيلي دوست دارم. اكثر دوست‌هاي من مي‌گويند چهره‌ات خيلي مظلوم است ولي زماني كه عصباني مي‌شوي پوزخندهايت دقيقا مثل پوزخندهايي است كه در فيلم مي‌زني. نقش منفي را دوست دارم چون خيلي جاي كار دارد.
 
 
 غرور، هرگز
دچار غرور نشدم، اما نگاهم نسبت به خودم و آينده‌ام تغيير كرده و هدفم براي ادامه زندگي عوض شده، حالا همه مرا مي‌شناسند و بايد بهتر از گذشته باشم، گرچه سعي كردم، رابطه‌ام با اطرافيان تفاوتي با گذشته پيدا نكند.

عاشق غذاهاي تند هستم
من عاشق غذا و غذا خوردن هستم. غذاهاي خيلي تند را بيشتر مي‌پسندم. مرغ و ماهي را بيشتر از گوشت قرمز دوست دارم. از غذاهاي خانگي خيلي به سبزي پلو با ماهي و از فست فودها هم به اسلايسي علاقه دارم.

تكه كلام من ....
«عاشقتم»؛ اين تكه كلام من است. هميشه و در هر شرايطي خدا را شكر مي‌كنم، چه در زمان خوشي و چه زماني كه مشكلي برايم پيش آمده باشد. زيباترين ديالوگ اين است كه به كساني كه دوستشان داريم بگوييم:«خدا حافظت باشه!»


ندا افشار ، از كودكي سحر مي‌گويد
عاشق اسكيت‌بازي بود
آنقدر بين دختر و مادر صميميت وجود دارد كه احساس مي‌كني آنها با هم خواهر يا دوست هستند. هواي مادرش را خيلي دارد. ندا افشار، مادر سحر قريشي است. سنش را مثل يك راز مي‌داند و از خودش و سحر برايمان مي‌گويد. مي‌گويد از  لحظه به لحظه سحر عكس دارد. به جز سحر يك پسر ديگر دارد كه با هم دوقلو هستند. سپهر در رشته مرمت آنتيك در تهران تحصيل مي‌كند و اصلا علاقه‌اي به بازيگري ندارد و اما سحر ...

اين حس غير قابل گفتن است
اولين بار كه تصوير او را در برنامه‌هاي نوروزي ديدم، حسم غير قابل گفتن بود. آن موقع سحر خيلي كوچك بود. همه مي‌گفتند او يك روز بازيگر مي‌شود و همين هم شد. در مقطع دبستان و راهنمايي هم كه بود، او را براي نقش‌هاي تاتر انتخاب مي‌كردند و واقعا هم خوب از پس نقش‌هايش برمي‌آمد.

قضيه ساندويچ
هر لحظه كودكي سحر برايم خاطره بود و هست. خيلي شيطان بود. يك روز كه سحر و سپهر را آورده بودم بيرون، سحر مي‌خواست به من بگويد من ساندويچ مي‌خواهم و زبانش نمي‌چرخيد. مي‌گفت:«سامه بريچ مي‌خوام.» و سپهر مثلا مي‌خواست اشتباه او را درست كند مي‌گفت:«سامه بريچ نه، سانجويد!»(مي‌خندند) واقعا برعكس هم بودند،‌ سپهر آرام و سحر شيطان و شلوغ. يك لحظه آرام و قرار نداشت.

دلنوازان نه، دلخراشان!
حسي كه سر پخش اين سريال داشتم خيلي خوب بود. اينكه سحر به آرزويش رسيده بود. وقتي پاي نقد و ايراد به ميان مي‌آمد مي‌گفتم خب حق دارد چون كار اولش است. دلنوازان كه نگوييد، دلخراشان بود. هر وقت سحر بازي منفي داشت مرا نصيحت مي‌كردند. نظر اطرافيان خيلي متفاوت بود؛ بعضي‌ها از گريه‌ كردن‌هاي او نالان بودند و بهترين خاطره‌ام فرياد صميمي‌ترين دوستم بود كه:«ندا بهت تبريك مي‌گم.» و اين بي‌نظير بود.

براي موفقيتش دعا مي‌كنم
خدا را شكر مي‌كنم كه سحر به اينجا رسيده است. ولي او را تشويق مي‌كنم كه بالاتر هم برود. هميشه اين انرژي پتانسيل از خانواده مي‌آيد. ولي دوست  دارم او را روي فرش قرمز جشنواره‌هاي بزرگ ببينم و هميشه براي موفقيت او دعا مي‌كنم.

شيطنت‌‌هاي او تمامي نداشت
يك لحظه در خانه بند نمي‌شد. آنقدر شيطان و بازيگوش بود. دايم مي‌گفت مرا ببريد بيرون. يك روز ظهر خواب بودم. صداي بسته شدن در را شنيدم و سريع خودم را به در رساندم و ديدم آروم و پاورچين پاورچين اسكيت‌هايش را به پايش بسته و مي‌خواهد برود بازي. من به او اجازه نمي‌دادم كه او در كوچه اسكيت بازي كند. در مدرسه هم معلم ورزش او بودم.

سوزوكي 80 از پدرم خواستم
از نظر خصوصيات اخلاقي من و سحر خيلي به هم شباهت داريم. من هم شيطنت‌هاي سحر را داشتم. يادم مي‌آيد وقتي بچه بودم به پدرم مي‌گفتم:«بابا، اگه من مدرسه را دوسال يكي بخوانم، برايم موتور سوزوكي 80 مي‌خري؟» خيلي روحيات پسرانه‌اي داشتم و اين اخلاق سحر به من رفته است.

سحر شاگرد برادرم بود
سال 97 بود كه برادرم براي ايران مدال آورد. بعد از آن سحر شاگرد او شد و تكواندو كار كرد و خيلي هم خوب ياد گرفت. بعد هم به صورت حرفه‌اي كار رزمي را ادامه داد. زماني كه كار دلنوازان پخش شد، استادش تماس گرفت و به او تبريك گفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 15:41  توسط مریم | 
وقتی سریال را تا آخر دنبال کنید متوجه می‌شوید که چرا این نقش را بازی کردم. چون در واقع سریال پر چالشی است. ولی خودم به خاطر اینکه سارا شخصیتش….

 

بازی در سینما و تلویزیون برایم فرقی ندارد
قبل از بازی در «ارمغان تاریکی» پیشنهاد بازی در سریالی را هم داشتید؟
بله پیشنهاد که زیاد داشتم اما مشکل این بود که یا زمانم با بازی درآن سریال‌ها هماهنگ نمی‌شد یا برنامه سفری بود و با کارهای دیگر تداخل داشت. هیچ وقت این زمان را نداشتم که برای یک سریال بگذارم اما این فرصت برای «ارمغان تاریکی» پیش آمد.
 
فیلم «پستچی سه بار در نمی‌زند» آخرین حضور پررنگ شما در سینما بود و بعدها کمتر در سینما ظاهر شدید. چه شد که مسیرتان را از سینما به سمت تلویزیون تغییر دادید و در چند تله فیلم هم بازی کردید؟
من بعد از سینما وارد تلویزیون نشدم و بین فیلم‌های سینمایی‌ام کارهای ۹۰ دقیقه‌ای هم انجام دادم. تفاوتی بین سینما و تلویزیون قائل نمی‌شوم. اگر کار تلویزیونی باشد که فیلمنامه خوبی داشته باشد و مرا به خود جذب کند تا با آن ارتباط برقرار کنم و از کارگردان و گروه حرفه‌ای برخوردار باشد، مسلما آن را قبول می‌کنم.
 
شخصیت سارا چه شاخصه‌ای داشت که توانست شما را به خود جذب کند؟
من اگر بخواهم به این سوال جواب بدهم انگار که تمام داستان را لو دادم و نمی‌خواهم که این اتفاق بیفتد. وقتی سریال را تا آخر دنبال کنید متوجه می‌شوید که چرا این نقش را بازی کردم. چون در واقع سریال پر چالشی است. ولی خودم به خاطر اینکه سارا شخصیتش جای کار بیشتری را داشت به آن علاقه‌مند شدم و البته داستان سریال هم خیلی زیبا بود.
 
همکاری با جلیل سامان چگونه شکل گرفت. ایشان که خودشان تجربه‌ای در سریال‌سازی نداشتند چطور به او اعتماد کردید؟
خود من هم تجربه بازی در سریال را نداشتم. به هر حال با صحبت‌ها و مشورتهایی که با کارگردان شکل گرفت دیدگاه‌های یکدیگر را شناختیم و از نقطه نظرات هم اطلاع پیدا کردیم. چون با این مشورت‌ها بود که می‌توانستیم تصمیم بگیریم با یکدیگر همکاری داشته باشیم یا نداشته باشیم. این گفت‌وگوها خیلی به من کمک کرد تا به آقای سامان اعتماد کنم و متقابلا ایشان هم به من اعتماد کردند که در نتیجه این همکاری شکل گرفت.
 
خودتان ترجیح می‌دهید که با چه نوع کارگردانانی همکاری کنید که دیدگاهشان نزدیک به دیدگاه شما باشد؟
هیچ زمانی ما طراحی نمی‌کنیم که چه اتفاقی برایمان می‌افتد و باید فلان نقش را بازی کنیم یا با فلان کارگردان همکاری کنیم. آدم با هر کارگردانی که کار می‌کند یکسری تجربه به دست می‌آورد.
هر چقدر هم نقش‌های متفاوت‌تری را یک بازیگر بازی کند و هر چقدر نقش‌هایی که کار می‌کند دورتر از هم باشند حداقل برای خود بازیگر این مزیت را دارد که می‌تواند ابعاد بیشتری از وجود و توانایی‌هایش را بشناسد و در معرض نمایش قرار دهد.
 
چطور به عرصه بازیگری وارد شدید؟ رشته اصلی‌تان که مربوط به بازیگری نبود!
من چندین بار برای نقش‌های مختلفی انتخاب شدم و حتی قرارداد هم بستم ولی این اتفاق برایم نیفتاد که آنها را بازی کنم. قبل از اینکه به سمت بازیگری بیایم خیلی نسبت به آن علاقه‌مند نبودم ولی با همان اولین کاری که بازی کردم در حین بازی به بازیگری علاقه‌مند شدم و بعدها که با تجربه‌تر شدم و نسبت به آن علاقه‌مندتر. رشته اصلی‌ام هم مدیریت بازرگانی بود ولی در ایران دیزاین خواندم. نقاشی و عکاسی هم انجام می‌دهم و عکاسی را بیشتر دنبال می‌کنم. به نظرم در این دنیا همه‌چیز به هم ربط پیدا می‌کند و رشته تحصیلی من هم بی‌ربط به بازیگری نبود.
 
بازی‌هایی که تابه‌حال از شما دیدم به نوعی نقش‌های آرام و بی‌سر و صدایی بوده که توانایی زیر پوستی بازی کردن‌شان را هم داشتید. می‌خواستید همیشه در قالب این گونه نقش‌ها ظاهر شوید؟
همه نقش‌هایم هم آرام نبوده و نقش‌های متفاوتی هم تجربه کردم. به نظرم امکان دارد که در کل نقش‌هایی که یک بازیگر آنها را ایفا می‌کند، ویژگی‌های آن نقش در وجود خود آدم هم باشد. شاید یک مقداری‌اش مربوط به شخصیت خود بازیگر هم باشد ولی وقتی نقشی را بازی می‌کنی بیشتر آن ویژگی نمایان‌ می‌شود. من نقش‌های متفاوتی بازی کردم و در نقش زنان عصبی هم ظاهر شدم.
 
پس نقش منفی هم اگر پیشنهاد بشود بازی می‌کنید؟
بله. اگر جذابیت‌های ممکن را که تا حدودی به ذهن من هم نزدیک باشد و جای کار بیشتری داشته باشد آن را بازی می‌کنم.
 
برای نزدیک شدن به شخصیت سارا که دختری قدیمی و سنتی است از چه منابعی کمک گرفتید؟
مشورت با خانواده، دوستان و کارگردان کمک زیادی به من کرد. در واقع از آنها حالاتی که یک دختر در آن زمان از خود نشان می‌داد و در کل رفتارهایی که انجام می‌داد را می‌پرسیدم. پرس و جو می‌کردم و می‌گشتم تا بدانم در آن دوره چه چیزی به این شخصیت از همه بیشتر نزدیکتر بوده. به رفتارهای این گونه دخترها در فیلم‌های قدیمی توجه می‌کردم و فیلم‌های خانوادگی قدیمی بیشتر می‌دیدم. یعنی اینقدر با آنها ارتباط برقرار کردم که مثلا راجع به خیلی از ریزه کاری‌هایی که در صحنه اتفاق می‌افتاد و اگر اصلا شباهتی به آن دوران نداشت من اظهار نظر می‌کردم و می‌گفتم که مثلا در قدیم چنین مسائلی نبوده. اینقدر راجع به آن دوره اطلاع پیدا کردم که دوست داشتم دقیقا در سریال بگویم که چه شکلی بود.
 
شخصیت سارا از ابتدا در فیلمنامه به این صورت نوشته شده بود که راهی برای هدایت شخصیت اصلی داستان باشد؟ در طول کار هم این نقش برخلاف فیلمنامه اصلی تغییراتی هم پیدا کرد؟
ما خیلی به فیلمنامه متعهد بودیم. البته یک جاهایی خود کارگردان فیلمنامه را تغییر می‌دادند و فکر می‌کنم بیشتر این تغییرات در بازنویسی شکل می‌گرفت. حالا امکان داشت یک چیزهایی در حد ریزه کاری‌های دیالوگی و میزانسن باشد که در صحنه اتفاق می‌افتاد. ولی تغییرات خیلی زیاد نبود و همانطور که گفتم همه به فیلمنامه متکی بودیم. خود من هم به آن معنی که چیزی را بداهه کنم یا کم کنم، نداشتم چون خط شخصیت همانطور که در فیلمنامه وجود داشت دنبال می‌شد. بالاخره اگر بازیگر دیگری این نقش را بازی می‌کرد تغییر پیدا می‌کرد. طبیعتا برخی از نقاط شخصیت سارا را من با توجه به ذهن و توانایی‌های خودم ساختم و به آن شکل در آوردم.
 
فیلمنامه هم کامل به دست شما می‌رسید؟
فیلمنامه قبل از شروع کار به دست ما رسید و سعی کردیم دورخوانی کاملی را هم انجام دهیم. تا انتهای داستان را هم می‌دانستیم و بعد کار را شروع کردیم.
 
برای انتخاب یک نقش به چه چیزهایی سعی می‌کنید که بیشتر توجه کنید؟
کارگردان، فیلمنامه، نقشی که هر کدام‌شان خوب باشند.
 
قصد دارید که همیشه در فیلم‌ها و سریال‌های خاص‌تری بازی کنید و به نوعی به سراغ کارهای گیشه و مخاطب‌پسند هم می‌روید؟
امیدوارم که اینطوری باشد. ولی اگر شخصیت جالبی باشد که کارگردان آن کار کارگردان خوبی باشد و فیلمنامه هم نظرم را جلب کند، امکان دارد که کاری فانتزی را هم بازی کنم. مهم این است که کار در همان ژانری هم که قرار دارد با قرینه و چارچوب درستی پیش برود.
 
تجربه بازی در سریال تا الان برایتان رضایت بخش بوده؟
من متاسفانه موفق نشدم همه قسمت‌های «ارمغان تاریکی» را ببینم. به خاطر اینکه الان درگیر بازی هستم و بیشتر سر صحنه‌ام. خیلی از قسمت‌ها را موفق نمی‌شوم که ببینم ولی همه قسمت‌ها را ضبط می‌کنم که سر فرصت بنشینم و نگاه کنم. علاوه بر آن فکر می‌کنم که بازی در هر کاری به هر حال تجربه است و این نکته غیرقابل انکار است.
 
بازی در سینما و تلویزیون را چقدر با یکدیگر متفاوت می‌بینید؟
سینما و تلویزیون مدیوم‌شان کاملا با هم فرق می‌کند و خیلی با یکدیگر تفاوت دارند. یعنی نمی‌خواهم بگویم که سینما بهتر از تلویزیون است یا تلویزیون بهتر از سینما. هر کدام جنس بازی خودشان را اقتضا می‌کنند و صد درصد با هم متفاوتند.
 
در حال حاضر سرگرم بازی در چه کارهایی هستید؟
الان در سریال «سرزمین کهن» آقای کمال تبریزی و کار دیگری دارم بازی می‌کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:47  توسط مریم | 
كامبيز ديرباز يكي از هنرمندان خوب عرصه سينما و تلويزيون است. او در ساعت چهار و نیم بعدازظهر دوازدهمين روز از شهريور سال ۱۳۵۴ در شمیرانات به دنيا آمده و در قیطریه تهران اين سال‌ها را گذرانده. گپ و گفت‌هاي كوتاه او را در اين صفحه مي‌خوانيد.
كامبيز ديرباز يكي از هنرمندان خوب عرصه سينما و تلويزيون است. او در ساعت چهار و نیم بعدازظهر دوازدهمين روز از شهريور سال ۱۳۵۴ در شمیرانات به دنيا آمده و در قیطریه تهران اين سال‌ها را گذرانده. گپ و گفت‌هاي كوتاه او را در اين صفحه مي‌خوانيد.
کودکی
بچه که بودم الکترونیک را دوست داشتم و تابستان‌ها در مغازه پدر یکی از دوستانم کارهایی را که مربوط به تلویزیون،‌ ویدئو و ضبط صوت می‌شد انجام می‌دادم، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بخواهم بعدها بازیگر شوم. این داستان بعد از گرفتن دیپلم برای من شروع شد.
بازیگر شدم
خودم هم نمی‌دانم چه شد بازیگر شدم. از اواخر دوران راهنمایی یا اوایل دبیرستان احساس کردم که بازیگری را دوست دارم. از تئاترهای مدرسه شروع کردم. آن روزها هنرستان صدا و سیما نبود و من مجبور شدم به رشته‌ دیگری بروم.
جذابیت دیده شدن
جذابیت دیده شدن برایم مهم بود. زمانی خیلی به فوتبال علاقه داشتم. الان هم دارم ولی آن موقع در سطح نوجوانان در یک باشگاه حرفه‌ای تمرین می‌کردم ولی بعدا فهمیدم علاقه به فوتبال هم برای من جزئی از میل به دیده شدن است. ۲۲ نفر مقابل چشم میلیون‌ها نفر یک نمایش ورزشی را انجام می‌دهند.
تعریف بازیگری
قبل از ورود به دانشکده، تعریفم از بازیگری خیلی ابتدایی بود. چون خودم تجربه‌اش نکرده بودم و هیچ‌وقت پیش نیامده بود که سر صحنه یا کاری بروم. دیدم نسبت به بازیگری مثل بقیه مردم عمومی بود ولی الان تغییر کرده است.
تب سرد
مردم در «تب سرد» مرا شناختند. تب سرد کاری بود که می‌توانم بگویم بیننده میلیونی داشت. کاری که داستان و ریتمش طوری بود که مردم دوست داشتند و تا مدت‌ها مرا به اسم کاراکتر آن صدا می‌زدند و اسم واقعی خودم را نمی‌دانستند البته من شانس آوردم که پخش تب سرد با اکران دوئل مقارن شد و این شانس بزرگی برای من بود چون دو کار متفاوت در این دو پروژه داشتم و تازه مردم آنجا فهمیدند که من چه‌کسی هستم.
نقش منفی
تنها نقش منفی که بازی کردم همان سریال «تب سرد» بود. البته گاهی مردم به اشتباه نقش «اخراجی‌ها» را هم جزو نقش‌های منفی حساب می‌کنند. در حالی که اصلا منفی نبود. شاید شرایط خاص و عجیب و غریبی پیش بیاید که بخواهم نقش منفی بازی کنم.
تنوع بازیگری
من با ورود بازیگران از طیف‌های مختلف موافقم چون به همان اندازه که در کاراکترهای فیلمنامه‌ها تنوع هست، به همان اندازه هم بازیگران می‌توانند متفاوت باشند. اگر تو آدم خوبی باشی، مردم تو را زیبا می‌بینند. بازیگری هم جز این نیست.
موسیقی
از آن آدم‌هایی هستم که موسیقی به شدت رویم تأثیر می‌گذارد. سر «دوئل» ۹ ماه موسیقی بندری و آبادانی گوش می‌کردم. سر سریال «در چشم باد» هم با آقای جوزانی که قرارداد بستم تا مدت‌ها موسیقی دهه ۳۰ را گوش می‌کردم.
خاطرات خوب
خوشبختانه با تمام کسانی که کار کردم هم ارتباط خوبی دارم هم خاطره‌های خوبی. در این بین آقای پرستویی خیلی من کمک کرد. نمی‌دانم چرا از همه بازیگران خارجی خوشم می‌آید. خیلی هم درباره به این قضیه فکر کرده‌ام اما هیچ‌وقت نتوانستم در بازیگران خارجی، بازی بد ببینم.
تعریف ستاره
من اصلا تعریف ستاره را قبول ندارم. دوست دارم اگر سالی دو فیلم بازی می‌کنم یا دو سال یک فیلم، مردم از دیدن آن فیلم لذت ببرند نه اینکه برای دیدن من آمده باشند.
محدود شدن
راهی که من تا اینجا آن را طی کرده‌ام برایم خوب بوده و اتفاقات مثبتی به همراه داشته است. تنها نکته منفی آن محدود شدن زندگی خصوصی‌ام در جامعه است. در واقع کوچکتر شدن محدوده اختیارات شهروندی که هر کس می‌تواند داشته باشد؛ مثلا دلت بخواهد بروی بازار و یک دل سیر پنج ساعت بگردی یا بروی داخل رستوران و با دست غذا بخوری.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 22:34  توسط مریم | 
از دوست‌داشتني‌ترين و جوان‌ترين بازيگراني است كه طي اين سال‌ها در سينما و تلويزيون ايران درخشيده، بازيگري كه همه از او و فيلم‌هايش خاطراتي فراموش‌ناشدني در گوشه‌هاي ذهنشان دارند؛ فيلم‌هايي كه بخشي از آنها يك دنيا خاطره با خود دارد «رزيتا غفاري» از سال 72 با بازي در سريال تلويزيوني «در پناه تو» پس از آن «در قلب من» در ذهن‌ها ماندگار شد و در كارنامه كاري‌اش «پشت پرده مه»، «شوكران»، «روزهاي زيبا» و «ملاصدرا» مي‌درخشد كه اين روزها در سريال تلويزيوني «تبريز در مه» به كارگرداني محمدرضا ورزي ايفاي نقش مي‌كند. وي متولد تهران در سال 51 است كه تحصيلاتش را در زمينه كارگرداني تئاتر و سينما به اتمام رسانده و طريق آشنايي‌اش با بازيگري دانشكده محل تحصيلش بوده است. گفتني است اين مصاحبه در كنار همسر هنرمندش عباس صالحي «طراح گريم» و دختر 5 ساله‌شان «تارا» انجام گرفته است. اميدواريم از مطالعه اين گفتگوي خانوادگي لذت ببريد...

MagazineHandler.ashx.jpeg

به كار ديگري فكر نمي‌‌كنم

در كنار بازيگري، كارگرداني تئاتر و كارگرداني انيميشن انجام داده‌ام، و به شغل ديگري فكر نمي‌كنم، در حال حاضر هم علاوه بر اين‌كه در دو سريال تلويزيوني با نام‌هاي «سي‌امين روز» و «تبريز در مه» بازي كردم در يك كار تئاتر كه براي بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر ترتيب گرفته نيز ايفاي نقش مي‌كنم.

بيوگرافي عباس صالحي (همسر رزيتا غفاري)

عباس صالحي، همسر رزيتا غفاري تحصيلاتش را در زمينه طراحي به پايان رسانده و در حال حاضر شغل اصلي‌اش طراح گريم است. چند سالي خارج از ايران زندگي مي‌كرده او علاقه خاصي به تئاتر دارد و به كارش عشق مي‌ورزد. او مي‌گويد: «اگر شرايط كاري در زمينه ديگري برايم فراهم شود، باز هم ترجيح مي‌دهم كه همان طراح گريم باقي‌بمانم چون عاشقانه شغلم را دوست دارم.»

خانواده‌ام علاقه‌اي نداشتند

در رشته كارگرداني تئاتر تحصيل كردم و به دليل علاقه‌اي كه به بازيگري داشتم تصميم گرفتم بازيگري را به عنوان شغل آينده‌ام انتخاب كنم. در ابتدا بنا به دلايلي خانواده تمايل نداشتند كه بازيگري را به عنوان شغل انتخاب كنم، اما پس از مدتي كه با اين محيط شناخت پيدا كردند و متوجه علاقه‌ام به بازيگري شدند و همچنين شناختي كه نسبت به من داشتند، نه تنها مانع انتخابم نشدند، بلكه تشويق‌هايشان هم شامل حال من شد.

فيلمنامه براي من مهم است

به واقع از مهم‌ترين دلايل من براي بازيگري، خوب بودن متن، گروه و فيلمنامه است و اگر فيلمنامه ضعيفي براي سينما يا تلويزيون به من پيشنهاد شود، قبول نمي‌كنم. با توجه به اين‌كه در اين اواخر پيشنهاد چند كار سينمايي داشتم كه با معيارهاي من مطابقت نداشت، با اين حال بازي در ژانرهاي مختلف را دوست دارم تجربه كنم و ترجيح مي‌دهم كه در يك ژانر ثابت نمانم.

مربي اسكي

از ابتدا ورزش جزيي از زندگي‌ام بود و ساليان طولاني است كه عضو فدراسيون بين‌المللي اسكي و مربي اسكي هستم چرا كه من به ورزش بسيار اهميت مي‌دهم، ولي از زماني كه ازدواج كردم و تارا به دنيا آمده تا حدودي انجام اين‌گونه كارها براي من سخت‌تر شده چون به عقيده من قبل از ازدواج فرصت رسيدگي به اين امور بيشتر است.

مادر و همسرم بهترين منتقدانم

خانواده‌ام حتي پس از ازدواجم، پيگير كارهايم هستند. هنوز مانند روزهاي اول كارم با تشويق‌هايشان، من را دلگرم مي‌كنند و به يقين مي‌توانم بگويم، مادرم يكي از بهترين منتقدانم است و با ديد منتقدانه و جديت بسيار، فيلم‌هايم را دنبال مي‌كند تا به درستي درباره آنها نظر بدهد. گفتني است پس از اين‌كه با عباس صالحي ازدواج كردم، او بهترين مشاور و منتقدم شده است.

كار ما از يك جنس است

صالحي در ادامه گفت: به دليل معيارهايي كه در ذهنم بود، نسبت به دوستان هم‌سن و سال اطرافم ديرتر به فكر ازدواج افتادم، اما رزيتا كامل‌كننده انتخاب و معيارهايم بود، در واقع با همسر آرماني كه در ذهنم داشتم، ازدواج كردم و به دليل اشتراك ما در كار هنري و هم جنس بودن كارمان، قدرت درك بيشتري از زندگي و مسايل و مشكلات يكديگر داريم. در چند سال زندگي مشترك ياد گرفتيم، كارها را به نوعي تقسيم كنيم كه در نبود يكي از اعضاي خانواده، زندگي روال عادي خود را طي كند و تا حد توانايي در امور خانه و زندگي همراه او هستم.

سختگير در كارهاي همسرم

رزيتا را در كارهايش بسيار تشويق مي‌كنم، به خصوص زماني كه كاري فوق‌العاده از او ببينم، تا حدوي واقع‌بين و سختگير هستم، اگر يك مورد يا نقص كوچكي هم داشته باشد، بدون ملاحظه با او در ميان مي‌گذارم و او هم انتظار دارد كه با راهنمايي‌هايم به او كمك كنم تا به نتيجه دلخواهش برسد. من و رزيتا علاوه بر همكاري در زندگي خصوصي همفكري زيادي داريم و به همراه «تارا» يك زندگي راحت و بي‌دغدغه تشكيل داده‌ايم. هدف ما فراهم كردن زندگي «آرام» است كه با عنايت خداوند زندگي بسيار آرامي داريم.

تعلل و همكاري مضاعف

 در زندگي

پدر و مادر هنرمند براي فرزندشان آرزوهاي زيادي دارند. صالحي در اين باره مي‌‌گويد: «به دليل اين‌كه تربيت، به يك برنامه‌ريزي و زمان‌بندي طولاني احتياج دارد قطعا مسايل كاري در تربيت فرزندمان تاثير نمي‌گذارد و انتخاب يك همسر بازيگر و پذيرش موقعيت شغلي آن، نشان مي‌دهد كه اين زندگي مشترك نياز به تعادل و همكاري مضاعفي نسبت به زندگي زوج‌هاي ديگر دارد، تلاش ما بر اين است كه «تارا» بهترين راه را انتخاب كند، و راه انتخاب براي او آزاد است.» بايد اشاره كنم هنر رشته‌اي است كه من و مادرش، مطمئنا او را تشويق مي‌كنيم آن را دنبال كند.

كانون سبز خانواده دو هنرمند

رزيتا غفاري و عباس صالحي در پايان گفتگو و در رابطه با بنيان خانواده و نقش تارا دختر شيرين زبانشان در زندگي عنوان كردند: «كانون خانواده سه نفره ما بسيار سبز است به خصوص با پيوستن تارا به جمع ما، زندگي رنگ تازه‌اي به خودش گرفته و اميدهاي ما به زندگي بيشتر شده حضور تارا در زندگي مشترك‌مان نعمت و بركت است و ما را در برابر سختي‌ها صبورتر و گذشتمان را در زندگي بيشتر كرده‌ است. به عقيده ما زندگي با حضور فرزند، كامل‌تر مي‌شود.»

تارا بركت زندگي ماست

غفاري در ادامه مي‌گويد: «از زندگي من با عباس صالحي 12 سال مي‌گذرد كه حاصل اين زندگي مشترك «تاراي» 5 ساله ماست، همسرم طراح گريم است و از طريق يكي از كارهاي سينمايي كه با ايشان داشتم، با او آشنا شدم... پس از تولد تارا، بركت و نعمت بيشتري به زندگي ما آمده و كانون خانواده سه نفره ما منسجم‌تر شده است.»

پاي سفره هفت‌سين

در غربت

شايد به يادماندني‌ترين خاطرات ما مربوط به عيد نوروزهايي باشد، كه خارج از ايران و در كانادا زندگي مي‌كرديم زماني كه ما از دوستان و اقوام دور بوديم و سه نفره، عيد نوروز را با سين‌هاي زيبايش خاطره كرديم و با همان سنت ايراني و عشق به سال جديد در كنار سفره هفت‌سين حال و هواي ايران را در ذهنمان زنده مي‌كرديم. پيشاپيش من و رزيتا نوروز باستاني را به ايرانيان تبريك مي‌‌گوييم.

همسرم دوست خوبي

 براي من است

«رزيتا غفاري» درباره زندگي مشتركش با «عباس صالحي» مي‌گويد: «همسرم در زندگي همراه و كمك بسيار خوبي است و همين همكاري و حس صميميت مشترك ما با هم، باعث شده كه هر لحظه از زندگي‌مان با خاطرات قشنگي همراه شود. عباس قبل از اين‌كه يك همسر مهربان و دلسوز براي من باشد، يك دوست خوب برايم است.»

«تبريز در مه» و جذابيتش

از غفاري در مورد نقشش در سريال تلويزيوني «تبريز در مه» پرسيديم. او نقشش را اين‌گونه توصيف كرد: «نقش ريحان در مجموعه تلويزيوني «تبريز در مه» به كارگرداني محمدرضا ورزي را به دليل خوب بودن آن خيلي دوست دارم شخصيت نقش از ابتدا برايم مشخص بود به دليل جاي كار زياد و جذابيتش اين نقش را انتخاب كردم و به اندازه توانم با نقش ريحان ارتباط خوبي برقرار كردم.»

از لابه‌لاي حرف‌ها

 محمدرضا ورزي به من گفت: «اگر هر نقش ديگري به جز ريحان را به تو مي‌دادم با قابليتي كه از تو ديدم، از عهده آن نقش بر مي‌آمدي.»

 در طول ساخت و بازي در سريال «تبريز در مه» با مشكلاتي از جمله سرما و دوري راه مواجه بوديم.

 به عقيده من هر شخص بازيگري با توجه به توانايي‌هاي متفاوتش با بازيگر ديگر، به گونه‌اي متفاوت در نقش فرو مي‌رود.

زندگي در تورنتو

 و تولد تارا

رزيتا غفاري در رابطه با سال‌هايي كه خارج از ايران زندگي مي‌كردند، گفت: در كشور كانادا، شهر تورنتو حدود 5/3 سال زندگي مي‌كرديم و دخترم تارا در همان جا به دنيا آمد. زندگي در خارج از ايران براي ما خيلي سخت بود، ولي خودمان را با شرايط آن جا تطبيق داديم. در آن زمان ايراني‌هاي زيادي در تورنتو زندگي مي‌كردند كه من و كارهاي من را به خوبي مي‌شناختند و اين موضوع بسيار دلگرمم مي‌كرد. پس از اين كه همسرم تحصيلاتش را در رشته چهره‌پردازي تمام كرد و دخترم هم بزرگ‌تر شده بود، تصميم گرفتيم به ايران بازگرديم و من كار هنري‌ام را دوباره آغاز كنم، گفتني است در مدتي كه در شهر تورنتو زندگي مي‌كرديم به من هم به همراه همسرم تحصيل كردم و در يكي از دانشكده‌هاي مهم آن شهر، مدركي در زمينه سينما، تئاتر و تلويزيون گرفتم.

بهترين خاطره

زيارت خانه خدا

عباس صالحي يكي از بهترين و تاثيرگذارترين خاطرات سال 89 را علي‌رغم موارد ديگري، كه شايد براي او ناخوشايند بود. زيارت خانه خدا دانست و گفت: اين شانس را پيدا كردم كه به خانه خدا و مدفن حضرت رسول(ص) مشرف شوم و خداوند راشاكرم كه اين توفيق را داشتم كه از نزديك زيارت كنم و اميدوارم كه اين شانس دوباره به من رو كند.

كدبانوي ايراني

رزيتا غفاري مثل خيلي از زنان ايراني كدبانويي كامل است، دستپخت خوبي دارد و غذاهاي خوشمزه‌اي هم درست مي‌كند. سال گذشته همكاران ما در مجله آشپزي خانواده‌سبز، با او يك گفتگوي خواندني انجام دادند كه به گوشه‌هايي از آن اشاره مي‌كنيم، جالب است بخوانيد. او در منزلش براي همكاران ما يك دسر خوشمزه طالبي هم درست كرده بود.

 فكر نكنيد كه هنرپيشه‌ها غذا درست نمي‌كنند. «قورمه‌سبزي اولين غذايي بود كه پس از ازدواجم درست كردم(مي‌خندد) از آنجايي كه خيلي نگران بودم مبادا قورمه‌سبزي بسوزد، مدام به آن آب اضافه مي‌كردم و اين باعث آبكي شدن آن شد.»

 مسلـــما غذاهاي ايراني بهتر از غذاهاي فرنگي است چون به نظر من سالم‌تر و خوشمزه‌تر هستند و وقت بيشتري براي پختن آنها صرف مي‌شود.

 همسرم در خانه غذا مي‌پزد و در آشپزي نيز به من بسيار كمك مي‌كند، من از او خيلي آشپزي ياد گرفتم، از آنجايي كه من كار بيرون را انجام مي‌دهم همسرم نيز در كارخانه بسيار به من كمك مي‌كند، بارها پيش آمده كه من 40-50 مهمان داشته‌ام و سركار بودم، اما وقتي به خانه بازگشتم غذاي مهمانان حاضر بود و آنها توسط همسرم به بهترين نحو پذيرايي شده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 21:15  توسط مریم | 

وقتي رو به رويش مي‌نشيني حتي يك لحظه هم فكر نمي‌كني او از خود واقعي‌اش دور باشد؛ پرانرژي است، اهل سياست و سبك و سنگين كردن حرف‌هايش نيست بدون هيچ تعارفي حرف‌هايش را مي‌زند. از شيطنت‌ بچگي‌هايش مي‌گويد. از اين‌كه خانواده‌اش علاقه به بازيگر شدنش نداشتند و او مجبور شد آنها را با هزار شرط و شروط راضي ‌كند. عاشق خانواده‌اش است. در زندگي‌اش سه دوست صميمي دارد كه آنها از دوران دبيرستانش برايش مانده‌اند عاشق سرعت است و ... اي واي! من كه همه مصاحبه را در مقدمه نوشتم اگر مي‌خواهيد باقي حرف‌هاي فريبا را بخوانيد پس با ما همراه باشيد ناگفته نماند فريبا در سريال فاكتور هشت بازي قابل قبولي را از خود ارائه داد كه با استقبال مواجه شد.

- از خصوصيات اخلاقي‌ات حرف بزن چطور آدمي هستي؟
آدم خيلي زود رنج، احساساتي، حساس و مهربان و بسيار معتقد هستم.
- بزرگ‌ترين نقطه ضعف رفتاري‌ات چيست؟
خيلي حساس و زودرنج هستم.
- وقتي عصباني مي‌شوي چكار مي‌كني؟
ترجيح مي‌دهم درآن شرايط سكوت كنم...
- چي شد به بازيگري علاقه‌مند شدي؟
من از بچگي عاشق بازي كردن  و تماشاي فيلم بودم اما خب آن زمان اصلا به بازيگري فكر نمي‌كردم، هرچه‌ سنم بالاتر مي‌رفت به شدت علاقه‌ام به بازيگري افزوده مي‌شد، اما خانواده‌ام هيچ علاقه‌اي نداشتند كه من وارد اين حرفه شوم و مي‌گفتند بهتر است به درس و دانشگاهت برسي...
- وقتي تصميم گرفتي به طور جدي وارد اين حرفه شوي خانواده‌ات چطور راضي شدند؟
راضي كردن آنها در ابتدا واقعا كار سختي بود. آنها نسبت به محيط  بازيگري بسيار حساس بودند، از طرفي دلواپس بودند من با ورود به اين حرفه قيد درس و دانشگاه را بزنم؛ اما من قول دادم كه بازيگري هيچ لطمه‌اي به درسم وارد نكند و زماني كه خيال  آنها را در اين رابطه راحت كردم از آنها خواستم كه به همراه من به پشت صحنه كارها بيايند تا با محيط كارم از نزديك آشنا شوند، بعد از اين بود كه آنها موافقت كردند.
- در دانشگاه چه رشته‌اي خوانديد؟
گرافيك.
- در زمينه رشته تحصيلي‌تان هم فعاليت مي‌كنيد؟
بله، البته من مدير بازرگاني شركت تام تصوير هستم.
- كار كردن در شركت به فعاليت بازيگري‌تان لطمه‌اي نمي‌زند؟
نه، چون آنها با شرايط كاري من كاملا آشنا هستند.
- اولين باري كه تصويرت را ديدي، چه احساسي داشتي؟
يك احساس خوشحالي توام با ترس...
- مادرت كدوم نقشت را دوست دارد؟
نقشي كه در سريال «غيرمحرمانه» ايفا كردم.
- با كدوم نقشت خيلي ارتباط برقرار كردي، و با آن زندگي كردي؟
من اگر با نقشي ارتباط برقرار نكنم، اصلا آن را قبول نخواهم كرد؛ تمامي نقش‌هايم را دوست دارم و با آنها زندگي مي‌كنم.
- به بازي در سينما هم فكر مي‌كني؟
بله! پيشنهاداتي هم دراين مورد دارم منتها مي‌خواهم انتخاب حساب شده و درستي براي ورود به سينما داشته باشم!
- دوست داريد به شهرت برسيد يا محبوبيت؟
مسلما محبوبيت، چراكه محبوبيت هميشه شهرت و البته ماندگاري را به دنبال خود مي‌آورد.
- به سفر كردن علاقه‌مندي؟
بسيار زياد، من عاشق سفرم و از هر فرصتي براي مسافرت استفاده مي‌كنم.
- كجا را براي سفر ترجيح مي‌دهي؟
من عاشق طبيعت شمال كشور هستم؛ به‌ويژه در پاييز و زمستان كه زيبايي خارق‌العاده دارد.
- در سفرهاي خارج از كشور كجا را ترجيح مي‌دهي؟
مصر و هند را خيلي دوست دارم و اگر فرصتش پيش بيايد دلم مي‌خواهد اين كشورها را از نزديك ببينم و با مردم و فرهنگشان آشنا شوم.
- ارتباط‌تان با اطرافيان چطور است؟
خيلي خوب، من از رابطه با اطرافيانم لذت مي‌برم. چرا كه آدم‌ها را خيلي دوست دارم و براي احساسات‌شان ارزش زيادي قائلم.
- دوست داري بيشتر مهماني بدهي يا مهماني بروي؟
هر دوي آنها! مهماني رفتن و پذيرايي از مهمان هر كدام حال وهواي خاصي دارد و براي من بسيار لذت‌بخش است.
- چقدر به مد اهميت مي‌دهي؟
تا حدي! ولي معمولا چيزي را مي‌خرم كه مطابق سليقه‌ام باشد و هيچ‌وقت چيزي را صرفا به خاطر مد بودنش نخريده‌ام.
- عشق شما را ياد چه چيزي مي‌اندزد؟
ياد همدان و تفاهم.
- بهترين روز زندگي‌تان تا امروز چه روزي بوده است؟
روزي كه خبر سلامتي مسعود رسام را شنيدم.
- عاشق‌ترين فردي كه تو زندگي‌ات ديدي چه كسي بود؟
مادرم.
- مادرت معمولا چه نصيحتي به شما مي‌كند؟
اينكه مراقب سلامتي‌ام باشم، چون من كلا نسبت به سلامتي‌ام بي‌تفاوتم.
- بزرگ‌ترين آرزوي زندگي‌ات چيه؟
اينكه شبي همه مردم دنيا آرام و به دور از دغدغه‌هاي مالي بخوابند و هيچ كودكي گوشه خيابان روي كارتون، شب را به صبح نرساند.
- وقتي يك بچه نيازمند را در خيابان مي‌بيني چه احساسي داري؟
بغض مي‌كنم! فقر اين بچه‌ها يك سئوالي است كه هيچ وقت براي من حل نمي‌شود.
- از دوران كودكي‌ات حرف بزن، چطور بچه‌اي بودي؟
در حد توانم شيطنت و بازيگوشي كردم! از آنجايي كه با برادرم حميد رابطه بسيار خوبي داشتم، تمام روز با او بازي مي‌كردم و به همين علت، شيطنت‌هايم پسرانه بود؛ من حتي يك عروسك هم نداشتم و بهترين اسباب‌بازي من توپ چهل‌تيكه بود، يادم است با پسرهاي محل كوچه‌ را مي‌بستيم و هفت‌سنگ يا فوتبال بازي مي‌كرديم.
- بهترين خاطره بچگي‌ات چه بود؟
يك روز كه من و برادر و خواهر از شدت شيطنت مادرم را كلافه كرده بوديم، او ما را سوار ماشين كرد و در جلوي دربي بزرگ پياده كرد. گفت اينجا پرورشگاه است پياده شويد! وقتي ما برخورد قاطع مادرمان را ديديم، حسابي  گريه كرديم و به مادرمان قول داديم دست از شيطنت برداريم.
- حالا به قولتان عمل كرديد؟
نه، به محض اينكه رسيديم به خانه، همه چيز را فراموش كرديم.
- آشپزيت خوبه؟
اگر به حساب تعريف از خودم نگذاريد بايد بگويم كه آشپزيم خوب است و از عهده پختن همه جور غذايي برمي‌آيم.
- چه غذايي را خيلي خوب درست مي‌كنيد؟
معمولا غذاهايي كه خودم خيلي دوست دارم را خوشمزه درست مي‌كنم.
- حالا چه غذايي را دوست داريد؟
قورمه‌سبزي و لوبياپلو! اما در كل تبحر زيادي در درست كردن انواع سالاد دارم و سالادهايم زبانزد است.
- اگر مهمان سرزده به خانه‌تان بيايد چه غذايي را درست مي‌كنيد؟
كم پيش مي‌آيد كه مهمان سرزده به خانه‌مان بيايد ولي اگر اين اتفاق بيفتد، ماكاروني يا كتلت درست مي‌كنم.
- فرض كن كه يك بوم نقاشي روبه‌رويت است و قراره يك تصوير در آن نقشي بكشي! چه مي‌كشي؟
يك بيمارستان مي‌كشم كه در آن هيچ بيماري نيست و يك آسمان آبي، و مردمي كه سرحال و شاد در خيابان قدم مي‌زنند.
- آدم رفيق بازي  هستي؟
رفيق باز نه! 3 دوست صميمي دارم كه از دوران دبيرستان با آنها دوست هستم و ما سه نفر حاضريم هر كاري را براي هم انجام بدهيم.
- از بازتاب سريال فاكتور هشت بگو؟
خدا را شكر! اين سريال توانست مخاطب خودش را پيدا كند و از اينكه در اين سريال موفق حضور داشتم خوشحالم.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 14:50  توسط مریم | 
‌این چند روز نام امین زندگانی خیلی زیاد بر سر زبان‌ها افتاده است؛ مخصوصا زمانی که با بازی زیبایش در نقش مسلم‌بن عقیل، باعث شد بیشتر به او توجه شود. امين زندگاني، در پنجم شهريور ماه سال 1351 در تهران متولد شد. از سال 1370 با ورود به دانشگاه هنر و تحصيل در رشته تئاتر، وارد عرصه هنر شد از سال 1374 با بازي در سريال‌ وكلاي جوان‌، كار در مقابل دوربين را آغاز كرد و در سريال‌هاي ‌به سوي پيروزي‌‌،‌ ‌راه سوم، ‌روزگار جواني‌‌، ‌همسفر‌،‌‌ ‌معصوميت از دست‌رفته و ... به ايفاي نقش پرداخت. او همچنين در فيلم‌هاي سينمايي ‌زن شرقي‌، ‌آدمك‌ها‌ و ‌بازيگر‌ حضور پيدا كرد. 
‌این چند روز نام امین زندگانی خیلی زیاد بر سر زبان‌ها افتاده است؛ مخصوصا زمانی که با بازی زیبایش در نقش مسلم‌بن عقیل، باعث شد بیشتر به او توجه شود. امين زندگاني، در پنجم شهريور ماه سال 1351 در تهران متولد شد. از سال 1370 با ورود به دانشگاه هنر و تحصيل در رشته تئاتر، وارد عرصه هنر شد از سال 1374 با بازي در سريال‌ وكلاي جوان‌، كار در مقابل دوربين را آغاز كرد و در سريال‌هاي ‌به سوي پيروزي‌‌،‌ ‌راه سوم، ‌روزگار جواني‌‌، ‌همسفر‌،‌‌ ‌معصوميت از دست‌رفته و ... به ايفاي نقش پرداخت. او همچنين در فيلم‌هاي سينمايي ‌زن شرقي‌، ‌آدمك‌ها‌ و ‌بازيگر‌ حضور پيدا كرد. زندگاني در سال 1374 جايزه بهترين بازيگر مرد از جشنواره تئاتر فجر را دريافت كرد و در سال 1380 دومين بازيگر منتخب مردم از بين سريال‌هاي پخش‌شده ‌از شبكه سوم سيما شد.‌ اين بار اما او در ملك سليمان خوش درخشيد و به واسطه نقشي كه در مختارنامه به او محول شد، باعث تشويق همگان قرار گرفت. نقشي كه شايد بيشتر از بقيه نقش‌ها به چشم مي‌خورد و از حساسيت ويژه‌اي نيز برخوردار است؛ پسر عموي امام حسين(ع) و البته از شهداي بزرگ واقعه كربلا. ‌غیر از سینما، مدت کوتاهی با دوستانش شرکت پخش مواد غذایی دایر کرد‌ اما پس از مدتي به اين نتيجه رسيد كه شايد در زمينه اقتصادي استعدادي نداشت و موسيقي را آغاز كرد. ولي بازيگري برايش چيز ديگري بود كه او را به ملك سليمان و مختار رساند.

‌ ‌از سردار سپاه مختار تا مسلم‌بن عقيل
‌‌ در سریال مختارنامه برای نقش یکی از فرماندهان سپاه مختار که نقش خیلی زیبا و جوان‌پسندی بود و در کل پروژه حضور داشت، قرارداد بستم. اما فیلم‌برداری از پاییز 82 تا فروردین 83 به تعویق افتاد. یک روز از دفتر آقای میر باقری با من تماس گرفتند و وقتی آنجا رفتم، ايشان گفتند که می‌خواهند نقش من را تغییر بدهند؛ چون برای نقش مسلم، کسی بهتر از من را نداشتند. این نقش در چهار قسمت بیشتر نبود ولی برای من ارزش داشت. ‌من پس از شنیدن توضیحات طولانی ایشان راجع به کاراکتر‌(‌با اینکه نقش بسیار سنگین‌تر از آن نقش پیشنهادی اولیه بود) با ترس و لرز و البته حمایت‌های ايشان، این نقش را پذیرفتم.

‌دستان پرستويي ‌زخمي شد و من آمدم!
اگر بخواهم صادقانه بگویم، اولین همکاری من با داوود میرباقری، به سریال امام علی‌(ع) بر‌می‌گردد! یادم می‌آید در آن سریال، پرویز پرستویی در یکی از نبردهای دونفره که با شمشیر صورت می‌گرفت، دستش زخمی شد و بعد از این اتفاق آقای میرباقری اعتقاد داشتند که باید بازيگري به جاي ايشان بازی کند تا در این شمشیربازی زخمی نشود. من در آن سال‌ها دانشجو بودم و خیلی اتفاقی و به واسطه درخواست استادم‌(نادر رجب‌پور) به لوکیشن فیلمبرداری سریال امام علی‌(ع‌) رفتم‌. در آن زمان من دوست نداشتم چهره‌ام دیده شود که برای این کار هم دلایل خاص خودم را داشتم. یکی از آن دلایل این بود که دانشجو بودم و نمی‌خواستم در آن زمان بر سر زبان‌ها بیافتم ولی در نهایت من در همان سکانس خیلی کوتاه بازی کردم و خوشبختانه فقط چشمانم دیده شد! جدای از اینها بعد از این کار به صورت جدی اولین کار من با داوود میرباقری «معصومیت از دست‌رفته» بود. اما بعد از گذشت سال‌ها و پیشنهاد بازی در معصومیت از دست‌رفته، جالب است بدانید میرباقری چیزی از بازی من در آن پلان امام علی به خاطر نداشتند!

شانس با من يار بود!
‌بازي در فيلم‌هاي تاريخي را كم در كارنامه خودم دارد. چنین پروژه عظیمی در طول عمر هر بازیگری به ندرت اتفاق می‌افتد. این به بخت و شانس آن بازیگر مربوط می‌شود. اساسا بازی در چنین کارهایی به ویژگی‌هایی بستگی دارد؛ از جمله داشتن توانایی‌ لازم برای بازی در آن نقش یا مناسب بودن نقش با شخصیت بازیگر و‌... . طبق این قاعده می‌توان گفت که اقبال خوبی داشتم که توانستم در دو کار داوود میرباقری حضور داشته باشم. اصولا بازی در کار تاریخی، تخیل و‌ خلاقیت را در اجرای بازیگر تشدید می‌کند.

مي‌ترسيدم كه اين نقش را بازي كنم
مسلم‌بن عقيل براي شيعيان شخصيت شناخته‌شده‌ و بزرگي است و سهم بسزايي در واقعه كربلا داشته است‌. می ترسیدم و ترس و اضطرابي براي بازي در اين نقش داشتم. به تعداد همه مسلمین و شیعیانی که تعزیه مسلم را دیده‌اند و به او ارادت دارند، اعتقاد و توجه به مسلم وجود دارد. طبیعتا این موضوع قضیه را بیش از پیش پیچیده می‌کند و اگر قرار باشد با بازی من خدشه‌ای به این اعتقاد وارد شود، من در ایفای نقشم موفق نبوده‌ام اما اگر توانسته باشم احساسات مخاطب را با بازی‌ام برانگیزم، در کارم موفق بوده‌ام. به خاطر همین است که می‌گویم می‌ترسیدم اما با حمایت و توضیحات جامع میرباقری از این ترس كم شد و در عوض آگاهی و قوت قلب جایش را گرفت. یادم می‌آید اولین پلانی که فیلمبرداری سریال مختارنامه با آن شروع شد، صحنه حضور من و مختار بود که در صحرای آران و بیدگل کاشان کلید خورد؛ این برای من افتخار بزرگی است که سریالی با این عظمت با حضور من افتتاح شد.

پركاري من ...!
‌اين روزها خيلي پركار شده‌ام. اكران ملك سيمان و مختارنامه و سريال قفسي براي پرواز كه بايد به آن طلسم‌شدگان را هم اضافه كنم‌‌(با خنده) را خيلي از دوستان مطبوعاتي نقد كرده‌اند و از من پرسيده‌اند كه آيا اين حضور پر رنگ من نتيجه عكس نمي‌دهد؟ ‌بايد بگويم كه‌ من می‌دانسته‌ام قرار است به چه نتیجه‌ای برسم. خدا را شکر این دو نقش‌( ملک سلیمان و مختارنامه) هیچ ربطی به هم نداشتند با اینکه هر دو کار تاریخی هستند، اما هیچ شباهتی بین نقش‌ها دیده نمی‌شود. باز هم باید بگویم که این پرکاری به یک زمان خاصی برنمی‌گردد. این مشکل به برنامه‌ریزی‌های پخش برمی‌گردد که ملک سلیمان بعد از دو سال اکران شد و مختارنامه هم الان به جدول پخش رسید. اتفاقا من این پرکاری را به فال نیک گرفته‌ام. البته این اتفاق می‌تواند برای بازیگر مضر و کشنده نیز  باشد. من به پرکار بودن‌ یا کم‌کار بودن‌ توجه نمی‌کنم یا اینکه بیشتر دیده بشوم. من بیشتر به اصل فیلم‌ها و سریال‌هایی که بازی می‌کنم توجه دارم و باید بگويم که همیشه سعی می‌کنم داستان فیلم و سریال را مدنظر داشته باشم.
 
تمام نقش‌هايم را دوست داشتم
خب من بازي‌هاي متفاوتي را در اين دسته از سريال‌ها داشته‌ام كه همه تاريخي بوده‌اند. نمي‌توانم بگويم كه كدام را بيشتر از ديگري دوست دارم يا اينكه ‌در کدام کار بهتر بودم؛ چون من در همه آنها تمام تلاشم را کرده‌ام‌. نقشی که من در معصومیت از دست‌رفته ایفا کردم، با مسلم در مختارنامه کاملا متفاوت است و من سعی کردم که در هر کدام بهترین باشم و موظفم در زمان قبول یک نقش از حداکثر توانایی‌ام استفاده کنم. تا بتوانم حق مطلب را ادا كنم و آن نقش را با تمام حساسيت‌هايش به نحو احسن به نمايش بگذارم. ‌برای این سریال، آموزش شمشیر‌بازی دیده بودم و همچنین باید بگويم که این آموزش برای من خیلی خوب بود. چون از ‌آن ‌در فیلم ملک سلیمان هم ‌استفاده کردم. ولی در ملک سلیمان بیشتر آموزش سوارکاری به من دادند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 14:48  توسط مریم | 
وقتي كه با او قرار گفتگو مي‌گذاريم، آنقدر آرام و باوقار است كه دوست داري بيشتر با او گپ بزني. با يكي از دوستان نزديكش، نگين خامسي،گريمور تاتر و سينما وارد مي‌شود. هميشه همراه هم هستند و كار گريم او را نگين انجام مي‌دهد.
شبنم قلي‌خاني كه زيباترين بازيش را در سريال مناسبتي پنجمين خورشيد ديده‌ايم. نقشي كه زمين تا آسمان با خود واقعي‌اش تفاوت دارد.
از سال 76 بازي را تجربه كرد. لیسانس طراحی صحنه و فوق لیسانس کارگردانی تاتر دارد. چهره او را با بازي در فيلم سينمايي مريم مقدس مي‌شناسيم. عطش، آیه‌های زمینی، پرده عشق، جوجه اردک من، یک الف ناقابل، اولین شب آرامش، ما چند نفر و سال‌های برف و بنفشه را در كارنامه كاري خود دارد؛ معصوميت خاصي در چهره‌اش به چشم مي‌خورد و اين تو را به فكر وامي‌دارد كه چطور توانسته نقش هما خانم را به خوبي بازي كند.

وقتي كه با او قرار گفتگو مي‌گذاريم، آنقدر آرام و باوقار است كه دوست داري بيشتر با او گپ بزني. با يكي از دوستان نزديكش، نگين خامسي،گريمور تاتر و سينما وارد مي‌شود. هميشه همراه هم هستند و كار گريم او را نگين انجام مي‌دهد.
شبنم قلي‌خاني كه زيباترين بازيش را در سريال مناسبتي پنجمين خورشيد ديده‌ايم. نقشي كه زمين تا آسمان با خود واقعي‌اش تفاوت دارد.
از سال 76 بازي را تجربه كرد. لیسانس طراحی صحنه و فوق لیسانس کارگردانی تاتر دارد. چهره او را با بازي در فيلم سينمايي مريم مقدس مي‌شناسيم. عطش، آیه‌های زمینی، پرده عشق، جوجه اردک من، یک الف ناقابل، اولین شب آرامش، ما چند نفر و سال‌های برف و بنفشه را در كارنامه كاري خود دارد؛ معصوميت خاصي در چهره‌اش به چشم مي‌خورد و اين تو را به فكر وامي‌دارد كه چطور توانسته نقش هما خانم را به خوبي بازي كند.
+ تيپ هما خانم با شبنم خيلي فرق دارد؛ اين تفاوت را چطور توانستيد به تصوير بكشيد؟
-    شايد باورتان نشود كه من يكي دو روز قبل از بازي فيلمنامه را مطالعه كردم و هيچ فرصتي نداشتم براي اينكه با افرادي كه مثل هما خانم هست بتوانم ارتباط برقرار كنم و از ايشان كمك بگيرم. خيلي سعي كردم.
+ فكر مي‌كنيد چطور از آب درآمد؟
-    تاثير خودش را روي مردم گذاشته. اتفاقا ميهماني رفته بوديم و به من مي‌گفتند:«تو را به خدا يك ذره شبيه هما خانم حرف بزن!» (مي‌خندد) گفتم: آنجا فيلم بود الان نمي‌توانم. اتفاقا بعد از اين سريال خانمي من را در خيابان ديد و گفت: حيف نبود كه نقش هما را بازي كردي؟! گفتم: خب من بازيگر هستم و هر نقشي را بايد بتوانم بازي كنم.
+ ارتباطتان با بچه‌ها چطور بود؟
-    خيلي خوب و صميمي بوديم؛ خيلي دوستشان داشتم. اتفاقا 2 هفته پيش طاهره به من زنگ زد و مي‌گفت خاله خيلي دلم برايت تنگ شده.
+ خيلي هم بازي رواني داشت!
-    آره! بچه‌ها در بازيگري خيلي با استعداد هستند.
نگين: به خاطر اين هست كه جلوي دوربين خودشان هستند.
+ دستي هم در نوشتن داستان داريد...
-    بله من هم داستان مي‌نويسم و هم فيلمنامه.
+ چه داستان‌هايي مي‌خوانيد؟
-    داستان‌هاي گلي ترقي و خانم شيرمحمدي را دوست دارم و دوره‌هاي كلاسي آقاي اميرحسين چهل تن را هم گذرانده‌ام.
+ پس دغدغه اصلي شبنم بعد از بازي نوشتن است.
-    بله. البته كارگرداني فيلم‌ كوتاه را هم انجام مي‌دهم.
+ بزرگ‌ترين آرزوي شبنم قلي خاني؟
-    درست زندگي كردن.
+ چند سال است كه ازدواج كرده‌ايد؟
-    2 سال.
نگين: واقعا همسرش را دوست دارد و با هم صميمي هستند.
+ همسرتان هم در اين زمينه فعاليت دارند؟
- نه، ايشان مهندس آرشيتكت هستند.
+ تا حالا حسرت خورديد؟
-    اگر هم خوردم لحظه‌اي بوده و فكر كردم هر كسي جايگاهي دارد؛ شايد لحظاتي بوده كه فكر كردم كه اي كاش جاي كسي بودم ولي سريع پشيمان شدم.
+ كدام نقش را بيشتر از همه دوست داشتيد؟
-    هما خانم!
+ جمله‌اي بوده كه خيلي روي شما تاثير گذاشته باشد؟
-    تمام جمله‌هاي هما خانم، چون خيلي مرام و معرفتي بود و يك جمله هم در مريم مقدس كه مريم به پدربزرگش زكريا مي‌گويد:خداوند بي‌حساب عطا مي‌كند. اين جمله دايم در آنونس‌ها پخش مي‌شد و واقعا تاثير زيادي روي من گذاشته بود.  
+ شروع كارتان با چه كاري بود؟
-    تاتر آنتيگونه سال 76.
+ خانواده شبنم قلي‌خاني چند نفر است؟
-    پدرم كه سال 82 فوت شدند و مادرم و يك برادر كه 10 سال از من بزرگ‌ترند و استراليا زندگي مي‌كنند به دندانسازي مشغلول هستند و خواهرم كه با من 7 سال تفاوت سني دارند و زنان و زايمان خواندند ولي به خاطر كوچولويي كه دارد ترجيح داده كه كار نكند.
+ ارتباطتان با پدر بهتر بود يا مادر؟
-    چون مادرم خانه‌دار بودند و دايم با ايشان در خانه بودم و از همه كوچك‌تر بودم با ايشان ارتباط بهتري داشتم و دارم.  
+  بارزترين خصوصيت اخلاقي ؟
-    صبور و آرام هستم و تحملم زياد است ولي وقتي براي هدفي تصميم بگيرم تمام سعي و تلاشم را مي‌كنم.
+ آخرين باري كه شبنم قلي‌خاني عصباني شد؟
-    مسافرت رفته بودم و چون دوستانم خيلي خريد مي‌كردند عصباني نشدم، فقط كمي كلافه شده بودم. (با خنده)
نگين خامسي: عصباني نشد فقط آ‌رام اعتراض كرد.
شبنم: اهل داد و بيداد نيستم فقط سكوت مي‌كنم.
+ بهترين خاطره كودكي؟
-    من خيلي خجالتي بودم و دايم پشت مادرم قايم مي‌شدم و از خجالت حتي سلام نمي‌كردم. يادم مي‌آيد هميشه دوست داشتم معلم بشوم و به كودكان خيالي خودم درس بدهم.
+ كه اينطور هم شد...
- بله. 4 سال است كه در دانشگاه آزاد اسلامي مباني بازيگري و خلاقيت نمايشي و اطلاعات عمومي هنر را تدريس مي كنم.
+ بهترين كتابي كه خوانده‌اي؟
-    رمان بادبادك‌باز و خاطرات يك گيشا.
+ شب يلدا تو را به ياد چه مي‌اندازد؟
-    حافظ و فال حافظ. من خيلي به حافظ اعتقاد داشتم و دارم و هميشه شعرهايش را مي‌خواندم و به آن فكر مي‌كردم.
+ تاثيرگزارترين فيلمي كه تا به حال ديدي؟
-    از لحاظ حرفه‌اي فيلمي بود كه در فرانسه ديده بودم به نام آغوش‌هاي شكسته ولي شايد باورتان نشود كه فيلمنامه پنجمين خورشيد خيلي روي من تاثير گذاشت؛ هر قدمي كه امروز برداريد شايد 20سال بعد تاثيرش را ببينيد و بايد احتياط كرد.
نگين: واقعا همين‌طور است و نبايد جلوي پا را فقط نگاه كرد.
+ خيلي شما را با خودش كشاند؟ تا كجا؟
-    تا جايي كه حتي همين الان هم اگر كودكي را ببينم كه سر چهارراه گل يا فال مي‌فروشد، من را ياد بچه‌هايم در آن خانه مي‌اندازد.
+ دوست داري با كدام كارگردان كار كني؟
-    اگر بگويم كيارستمي، حاتمي‌كيا و مهرجويي حرف عجيبي نزدم چون هر بازيگري دوست دارد با كارگردان‌‌هاي مطرح كشورش كار كند. البته من خودم شاگرد كلاس‌هاي آزاد فيلمسازي آقاي كيارستمي هستم.
+ دوست داري چه نقشي را بازي كني كه تا به حال نكرده‌اي؟
-    نقش يك معتاد يا قاتل؛‌ چون هميشه مثبت بودم اين بار دوست دارم نقش منفي داشته باشم.
نگين: شايد گاهي اوقات آدم دوست دارد كه از روزمرگي‌ها به دور باشد.
+ زندگي متاهلي تداخلي با بازيگري ايجاد نمي‌كند؟
-    سعي مي‌كنم چند كار را باهم قبول نكنم. هم به كاري كه دوست دارم بپردازم هم به زندگي شخصي خودم.
 + در برنامه آينده چه كاري را داريد؟
-    فيلم خاطره كه قرار است در جشنواره فيلم فجر به نمايش دربيايد و شايد هم نوشتن يك فيلمنامه و كارگرداني آن را به عهده بگيرم.
نگين: من علاقه زيادي به تاتر و سينما دارم و رشته مينياتور(نقاشي ايراني) را گذراندم و دوره‌هاي گريم را نزد استادم مهري شيرازي گذراندم. با همسرم كه صحبت كردم قرار شد كه سرمايه‌گذاري اين فيلم را او به عهده بگيرد و كارهاي هنري را شبنم جان انجام دهد.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 14:45  توسط مریم | 
در ابتدا تمايلي به مصاحبه ندارد و وقتي از او جويا مي‌شويم مي‌گويد:«دوست دارم زماني مصاحبه كنم كه حرفي براي گفتن داشته باشم. من تا الان كاري نداشتم كه بخواهم صحبت كنم.» ما هم قول مي‌دهيم كه به اندازه دو سه سئوال وقتش را بگيريم ولي همينطور صحبت‌هاي‌مان ادامه پيدا كرد و .... ‌ با ما به گفتگو مي‌نشيند و سئوالات‌مان را يكي پس از ديگري با مهرباني پاسخ مي‌دهد. دوره بازيگري را در يكي از آموزشگاه‌هاي بازيگري گذرانده كه اسمش را نمي‌گويد و با دادن تست به اين دنيا وارد شده است.
در ابتدا تمايلي به مصاحبه ندارد و وقتي از او جويا مي‌شويم مي‌گويد:«دوست دارم زماني مصاحبه كنم كه حرفي براي گفتن داشته باشم. من تا الان كاري نداشتم كه بخواهم صحبت كنم.» ما هم قول مي‌دهيم كه به اندازه دو سه سئوال وقتش را بگيريم ولي همينطور صحبت‌هاي‌مان ادامه پيدا كرد و .... ‌ با ما به گفتگو مي‌نشيند و سئوالات‌مان را يكي پس از ديگري با مهرباني پاسخ مي‌دهد. دوره بازيگري را در يكي از آموزشگاه‌هاي بازيگري گذرانده كه اسمش را نمي‌گويد و با دادن تست به اين دنيا وارد شده است. «سارا» در سريال‌ خوش‌نشين‌ها جاي خودش را به خوبي ميان مخاطبان تلويزيون باز كرد و در مقابل پيشكسوتان عرصه طنز قرار گرفت. او پيش از اين در سريال‌هاي «به كجا چنين شتابان» و «آسمان هميشه ابري نيست» بازي داشته است و تجربه سينمايي خود را «شكلات داغ» آن هم در چند سكانس كوتاه مي‌داند. ‌‌‌
+ مي‌گويند شما خواهر هديه تهراني هستيد! چرا؟
- نه. من همين‌جا تكذيب مي‌كنم. شايد به خاطر اين است كه اسامي ما بر يك وزن است اين را مي‌گويند.
+ چقدر بازي ايشان را قبول داري؟
- من خيلي دوست‌شان دارم و بازي‌شان را دوست دارم.
+ الان مشغول چه كاري هستي؟
- بعد از سريال خوش‌نشين‌ها كمي استراحت مي‌كنم و بعد كارم را شروع مي‌كنم.
+ متولد چه سالي هستي؟
- من متولد 63 در تهران هستم.
+ در كدام محله به دنيا آمدي؟
- در محله نارمك به دنيا آمدم و در همان جا هم بزرگ شدم. ولي در حال حاضر تهرانپارس زندگي مي‌كنم.
+ ‌رسيدي به دوران دانشگاه. چه رشته‌اي را انتخاب كردي؟
- من ليسانس رشته مامايي دارم...
+ چقدر تفاوت. مامايي و بازيگري؟!
- خب مامايي را به خاطر خانواده‌ام انتخاب كردم و دومي را به خاطر دل خودم. از بچگي خيلي دوست داشتم كه بازيگر بشوم. خانواده‌ام فكر مي‌كردند كه به خاطر زرق و برقش مي‌خواهم اين رشته را بخوانم. منتظر بودند از سرم بيفتد(با خنده) ولي نيفتاد و بالاخره موافقت كردند و آمدم دنبال بازيگري و دوره بازيگري را در يكي از آموزشگاه‌ها خواندم و به اين وادي وارد شدم.
+ در رشته مامايي هم كار كردي؟
- نه اصلا. فقط درسش را خواندم. به خاطر اينكه هر دوي اين رشته‌ها از نظر زماني بسيار نامنظم هستند و اصلا با هم تنظيم نمي‌شدند. به خاطر علاقه‌ام مامايي را كنار گذاشتم و بازيگري را انتخاب كردم.
+ تجربه بازي در سريال خوش‌نشين‌ها چطور بود؟ حضور در مقابل بازيگران پيشكسوت طنز؟
- خيلي عالي بود. همه به من كمك مي‌كردند. تمام لحظات اين سريال برايم خاطره بود. آقاي گرجستاني، خانم گلچين و ... مرا خيلي راهنمايي كردند.
+ و بالاخره مي‌رسيم به سعيد آقاخاني...
- بسيار ‌شريف و به معناي كامل كلمه انسان هستند. او کارگردان بسیار خوب، کاربلدي است. قبل از گرفتن هر سکانس نیم ساعت تمرین می‌کرديم و «سعید آقاخانی» پیشنهادهای خود را به بازیگران منتقل می‌کرد و اگر از لحاظ گویش و بیان دیالوگ اشتباهی داشتيم، تصحیح می‌کرديم.
+ خب الان كه بازي نمي‌كني، دغدغه‌ات چيست؟
- فيلمنامه‌نويسي مي‌كنم و مطالعه زيادي هم دارم.
+ در چه ژانري مي‌نويسي؟
- اجتماعي و ملودرام را دوست دارم و در اين زمينه هم مي‌نويسم.
+ در چه زمينه‌اي مطالعه داري؟
- من عاشق كتاب‌هاي گابريل گارسيا ماركز هستم و كتاب‌هاي ايشان را مطالعه مي‌كنم.
+ الان به تو يك بليت مي‌دهند. دوست داري به كجا سفر كني و بليت كجا باشد؟
- كلمبيا. دوست دارم قبل از فوت گابريل گارسيا ماركز ايشان را ببينم.
+ چرا كم ‌مصاحبه ‌مي‌كني؟
- احساس مي‌كنم تا الان كاري نكردم و كاري كه بتوانم با آن حرفي براي گفتن داشته باشم را بازي نكرده‌ام. به خاطر همين از مصاحبه گريزانم و كمتر صحبت مي‌كنم. دوست دارم زماني اين كار را انجام دهم كه حرفي براي گفتن داشته باشم.
+ خصوصيات اخلاقي حديثه؟
- مهربان و پر انرژي و زودجوش و خونگرم و ... (با خنده) البته اينها را ديگران مي‌گويند.
+ و حالا منفي‌ها؟
- اينها را هم بايد از ديگران بپرسيد. هر كسي نظري دارد و به يك ديد نگاه مي‌كند.
+ متاهلي يا مجرد؟
- نه فعلا مجرد هستم و ازدواج نكرده‌ام.
+ خانواده چند نفري داري؟
- چهار نفره. پدر و مادر و يك خواهر دارم كه از من بزرگ‌تر است.
+ خواهرت چطور؟ كار هنري نمي‌كند؟
- نه ايشان خارج از كشور هستند و رشته ميكروبيولوژي مي‌خواند. آنقدر رشته سختي دارد كه اصلا به هنر نمي‌رسد.
+ انتهاي بازيگري براي حديثه كجاست؟
- اسكار. خيلي دوست دارم كه به اسكار برسم و آرزو و ايده‌آل من آنجاست. ولي اگر به سيمرغ بلورين برسم هم قبول است(با خنده)
+ وقتي جلوي دوربين آقاخاني بودي چقدر با پشت دوربين تفاوت داشتي؟
- ‌من تمام خصوصيات سارا را نداشتم. خيلي متفاوت‌تر از او هستم. فقط بر اساس شخصيتي كه براي سارا در فيلم‌نامه نوشته شده بود، سعي كردم كه عكس‌العمل‌هاي او را طبيعي بازي كنم و سارا را به شخصيت حديثه نزديك كنم. ابتدا شش قسمت نخست فیلم‌نامه را برای مطالعه به من دادند که بسیار خوشم آمد و گاهی اوقات می‌خندیدم. فیلم‌نامه از لحاظ لحن نوشتاری زیبا بود و برایم جذابیت داشت. هنگامی که مطالعه شش قسمت تمام شد، تقاضا کردم بقیه قسمت‌های نوشته‌شده را به دلیل جذابیت فیلم‌نامه به من بدهند تا مطالعه کنم. به نقش علاقه داشتم. ابتدا سارا ساده و مظلوم‌تر از آن چه شاهدش بوديد، تعريف شده بود. من اندکی تغییر در این شخصیت دادم و ویژگی‌های او را به برادرش يعني علي صادقي نزدیک کردم.
+ كدام يك از شخصيت‌هاي داستان بيشتر با تو تعامل بازي داشتند و به نقش تو كمك كردند؟
- هم‌بازی شدن با این عزیزان باعث افتخارم بود؛ به خصوص «مرجانه گلچین» که در کنار او آرامش خاصی داشتم و گویی مادرم است و در سکانسی که بازی نداشت، ناراحت بودم. سرصحنه و از تجربه‌های ايشان استفاده كردم. «علی صادقی» سر کار بسیار آرام بود و پیشنهادهای خوبی می‌داد و به من کمک می‌کرد و می‌گذاشت که هم‌پای او بازی کنم. حمید لولایی‌، سپند امیرسلیمانی و سیروس گرجستانی هم بازیگران خوب و حرفه‌ای هستند و من بیشتر با سپند امیرسلیمانی، مرجانه گلچین و علی صادقی هم‌بازی بودم.
+ ‌قبل از بازي در اين سريال در كارهاي طنز بازي نداشتي؛ ‌اما دیگر بازیگران این سریال جزو بازیگران طنز تلویزیون و سینما هستند؛ قرار گرفتن در کنار آنها برایت سخت نبود؟
- ابتدا اندکی می‌ترسیدم و نگران بودم، چون این بازیگران همه شناخته‌شده بودند و هستند و جایگاه خود را درسینما و تلویزیون داشتند و هیچ‌کدام از آنها سرصحنه استرس نداشتند؛ زیرا بازی در این‌گونه كارها را در گذشته تجربه کرده بودند. تجربه کار با «سعید آقاخانی» همیشه آرزویم بود. به کار با دو دوربین هم علاقه‌مند بودم زیرا در تصویر طبیعی‌تر است. واقعا مي‌گويم، تجربه بازی در این کار به استرس آن می‌ارزید. وقتی در کنار پیشکسوتان بازی کردم، کار برایم عادی شد و تمام استرس‌هایم از بین رفت و به واقع در کنار آنها بی‌تجربه به نظر نمی‌رسیدم. هنگام تمرین خیلی سریع با یکدیگر هماهنگ می‌شدیم و اگر جایی اشکال داشتم من را راهنمایی می‌کردند که چگونه بازی کنم. در کل سارا در سریال «خوش‌نشین‌ها» دختر جدی است و موقعیت طنز بیشتر برای اطرافیان او اتفاق می‌افتد. ابتدا قرار نبود طنز بازی کنم، اما آرام آرام آن روحیه طنز به من هم منتقل شد و با دیگر بازیگران هماهنگ شدم و با کمک‌هایی که کارگردان و بازیگران به من کردند، در قالب طنز رفتم.
+ از تجربه كارهاي روتين شبانه بگو! فشردگي كار اذيتت نكرد؟
- بازی در کار روتین مزایایی دارد؛ ‌‌هر شب ‌بازی بازیگر دیده می‌شود و متوجه اشتیاق و علاقه مردم می‌شویم. البته فشار كاري زيادي روي بازیگر است. به عنوان مثال چند وقت پیش دندان درد شدید داشتم و فرصتی دست نمی‌داد که به دندان‌پزشک مراجعه کنم. بازي برايم جذابيت داشت و آن درد را تحمل كردم. ما در یک تیم خوب و حرفه‌ای بازی می‌كرديم و همه عوامل با یکدیگر یک‌دست و هم‌فکر بوديم و همه در موفقیت کار به یکدیگر کمک می‌کردیم. برایم کار لذت‌بخش است و شاید در آینده با وجود فشار کاری بازی در کار روتین را دوباره تجربه کنم، البته نه به سرعت بلکه قصد دارم مدتی استراحت کنم.
+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 23:28  توسط مریم | 
نام مرگ تدريجي يك رويا همه ما را به ياد بازي گيراي هنرمنداني مي‌اندازد كه هر يك كارهاي زيبا و قوي را در كارنامه خود ثبت كرده‌اند. هوشنگ توكلي، ستاره اسكندري، دانيال حكيمي و ... و اما در زمان پخش اين سريال كه سه‌شنبه‌ شب‌ها پخش مي‌شد، نام مارال عظيمي خيلي شنيده مي‌شد؛ نويسنده‌ جواني كه كتاب اولش برايش شهرتي به ارمغان مي‌آورد و در مسير چاپ اين كتاب با فردي آشنا مي‌شود و ادامه ماجرا. چهره شناخته‌نشده‌اي كه بازي خوبي را از خود نشان داد؛ ساميه لك. متولد 1359 فرزند اول خانواده، يك خواهر كوچك‌تر دارد كه حدود پنج سال از او كوچك‌تر است و هر دو در امارات زندگي مي‌كنند. براي كار و تحصيل در رشته معماري به اين كشور سفر كرده است و براي بازي در سريال معصومي دوباره به ايران بازگشته است. به بهانه پخش سريال «خانه بي‌پرنده» به سراغش رفتيم تا با او گپ و گفتي داشته باشيم. فرصت را غنيمت مي‌شماريم كه از كار اول و دومش بپرسيم تا از مارال به شخصيت ساميه پي ببريم.

نام مرگ تدريجي يك رويا همه ما را به ياد بازي گيراي هنرمنداني مي‌اندازد كه هر يك كارهاي زيبا و قوي را در كارنامه خود ثبت كرده‌اند. هوشنگ توكلي، ستاره اسكندري، دانيال حكيمي و ... و اما در زمان پخش اين سريال كه سه‌شنبه‌ شب‌ها پخش مي‌شد، نام مارال عظيمي خيلي شنيده مي‌شد؛ نويسنده‌ جواني كه كتاب اولش برايش شهرتي به ارمغان مي‌آورد و در مسير چاپ اين كتاب با فردي آشنا مي‌شود و ادامه ماجرا. چهره شناخته‌نشده‌اي كه بازي خوبي را از خود نشان داد؛ ساميه لك. متولد 1359 فرزند اول خانواده، يك خواهر كوچك‌تر دارد كه حدود پنج سال از او كوچك‌تر است و هر دو در امارات زندگي مي‌كنند. براي كار و تحصيل در رشته معماري به اين كشور سفر كرده است و براي بازي در سريال معصومي دوباره به ايران بازگشته است. به بهانه پخش سريال «خانه بي‌پرنده» به سراغش رفتيم تا با او گپ و گفتي داشته باشيم. فرصت را غنيمت مي‌شماريم كه از كار اول و دومش بپرسيم تا از مارال به شخصيت ساميه پي ببريم.
+ ساميه به چه معناست؟
- زن پسنديده، يك اسم كردي است.
+ چطور به بازي در سريال مرگ تدريجي دعوت شدي؟
- آقاي جيراني اين بار مي‌خواست از يك چهره ناشناخته استفاده كند. يكي از دوستانم من را به آقاي جيراني معرفي كرد و از من تست گرفت.
+ تستي كه باعث شد براي اين نقش انتخاب شوي چه بود؟
- خب نقش مارال نقش محكم و با اراده‌اي بود. در واقعيك روش روانكاوانه را به كار بردند. ايشان از مارال يك ساختار ددر ذهن داشت كه به دنبال كار باشد و فقط بگويد كه من بايد و من مي‌توانم. اولين سئوالي را كه از من پرسيدند اين بود كه مي‌تواني جلوي دوربين باشي و گفتم نمي‌توانم در كار من نيست. اين بود كه من را پذيرفتند و گفتند كه اين نقش شبيه به خودت است و آن را بايد بازي كني.
+ چه وجوه مشتركي بين ساميه و مارال سعي كرديد پيدا كنيد تا ساميه تبديل به مارال شود؟
- پشتكار مارال و لجبازي و خيلي چيزهاي ديگر...براي مثال مارال سعي مي‌كرد به هرچيزي كه مي‌خواهد برسد و كاري را كه مي‌خواهد بكند اما در يك چهارچوب خاص و اين خيلي شبيه به ساميه است.
+ پروژه طولاني هم بود. با توجه به اينكه درزمينه معماري هم فعاليت داري اين زمان به برنامه‌هاي شما لطمه‌اي وارد نكرد؟
- 12 ماه و 16 روز بازي داشتم ولي خدا را شكر برنامه زندگي من طوري هماهنگ شد كه بتوانم اين تيم را همراهي كنم. فضا و محيط ‌آنقدر صميمي بود كه راحت مي‌توانستم تحمل كنم. با اينكه بازي اولم هم بود ولي دانيال حكيمي و ستاره خيلي به من كمك كردند. هنوز هم با ستاره در ارتباطم و از او كمك مي‌گيرم واقعا يك دوست خوب براي من بود و هست.
+ كدام يك از سكانس‌ها بيشتر در ذهنت مانده است؟
- سخت‌ترين سكانسي كه بازي كردم در خانه هلن بود كه قرار بود نتم را آماده كنم و بايد مي‌رفتم در محفل فانوس مي‌خواندم. حالم چندان مساعد نبود و اين برايم كار را سخت كرده بود. ما براي صحنه سخنراني مارال در سالن كنفرانس از ساعت 2 بعد از ظهر وارد سالن شديم و شروع به كار كرديم و 7 صبح روز بعد از سالن خارج شديم. اگر از نظر حسي بخواهي فكر كني، مرگ ساناز بود. ساناز در آغوش من مرد با چشمان باز و وقتي من اين صحنه را ديدم ناخودآگاه اشكم از گوشه چشمم سرازير شد. اصلا دوست نداشتم ساناز بميرد.
+ از پروژه جديدت بگو؛ خانه بي‌پرنده!
- خانه بي‌پرنده، كاري از آقاي معصومي است كه از فروردين پخش مي‌شود. من در كنار بازيگراني چون سعيد نيك‌پور، آهو خردمند، صدرالدين حجازي، محمد حاتمي، شهروز ابراهيمي و كاظم افرندنيا بازي مي‌كنم. نقش زيبا كاوياني را به عهده دارم كه دكتر متخصص كودكان است. نقش زيبا از جهتي به من نزديك است و اينكه دختري مستقل است و تصميمات جدي زندگي را خودش مي‌گيرد. اين سريال هويت انسان‌ها را پيش مي‌كشد. دختري است كه در جريان زندگي‌اش به دنبال خانواده‌اش مي‌گردد.
+ ساميه جز مستقل بودن و بااراده بودن چه خصوصيات ديگري دارد؟
- همه را دوست دارم و دوست دارم همه مرا دوست داشته باشند و يادم مي‌ماند كه بايد از كسي عذرخواهي كنم. آدم غدي هستم و به شدت روراست.(مي‌خندد)
+ از بازي خودت انتقاد هم مي‌كردي؟
- شايد هر كسي باشد بگويد كه مثلا از فلان بازي يا فلان پلان خوشم نيامد ولي من كه مي‌ديدم به خودم مي‌گفتم خب ساميه اين اولين بازي توست و بايد سعي كني كه بهتر شوي. ولي به عنوان مارال عظيمي اندازه‌اي كه لياقتش را داشته و به نظر خودم خوب توانستم بازي كنم.
+ از بحث كار و بازيگري خارج شويم؛ تفريح ساميه چيست؟
- ورزش‌هايي مثل شنا، ژيمناستيك و بسكتبال و البته قبلا كاراته هم بازي مي‌كردم و از 9 سالگي تا 17 سالگي به صورت حرفه‌اي سه‌تار كار مي‌كردم و بعد از ورود به دانشگاه متاسفانه كمي در نوازندگي كم‌كاري كردم.
+ بعد از اولين كارت نظر اطرافيان چه بود؟
- (با خنده) از مادرم پرسيدم مامان خوشت آمد؟ جواب داد: آره ساميه ولي تو اينقدر كله‌خراب نيستي! دوستانم هم مي‌گفتند دلت آمد اينقدر شوهرت را اذيت كني؟ و آن موقع فهميدم كه توانستم تا حدودي از عهده نقشم بر بيايم.
+ تحصيلات آكادميك بازيگري هم داري؟
- خير، من تحصيلاتي در زمينه بازيگري ندارم فقط قبل از ورودم به ايران در يك دوره كوتاه كلاس بازيگري ثبت‌نام كردم كه به علت اينكه براي كار آقاي جيراني به ايران آمدم اين كلاس ناتمام ماند.
+ اگر قرار بود پايان سريال رو مشخص كني، چه سرنوشتي را براي مارال در نظر مي‌گرفتي‌؟
- با احترام به نظر آقاي جيراني ولي اگر بنا بود من مشخص كنم، مارال را مي‌كشتم ولي هستي را زنده نگه مي‌داشتم.
+ چه وجوه مشتركي بين ساميه و مارال سعي كردي‌ پيدا كني‌ تا ساميه تبديل به مارال شود؟
- پشتكار مارال و لجبازي و خيلي چيزهاي ديگر... براي مثال مارال سعي مي‌كرد به هرچيزي كه مي‌خواهد برسد و كاري را كه مي‌خواهد بكند اما در يك چهارچوب خاص و اين خيلي شبيه به ساميه است.
+ بين بازيگران خارجي بازي كدام‌ يك را مي‌پسنديد؟
- رابرت دنيرو و آل پاچينو از بين آقايان و از بين بازيگران زن نيز به بازي دمي مور و جوليا رابرتز علاقه دارم.
+ به خواهر كوچك‌ترت پيشنهاد مي‌كني كه وارد اين عرصه شود يا نه؟
- نه، چون اين حرفه خيلي مشكلات و سختي‌هاي خاص خودش را دارد. هرگز به او توصيه نمي‌كنم كه به اين حرفه وارد شود.
+ دوست داري پيشنهاد چه نقشي را داشته باشي؟
- از هر كسي بپرسيد مي‌گويد دوست دارم نقش غير متعارف بازي كنم كه بتوانم خودم را محك بزنم. من هم دوست دارم نقش يك قاتل يا آدم رواني را بازي كنم! هر چه فاصله بيشتر شود، تلاش آدم هم بيشتر مي‌شود البته در مسير درست.
+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 23:26  توسط مریم | 
اين روزها شاهد بازي‌اش در سريال ستايش هستيم. ‌مهدي پاكدل» متولد 1359 در اصفهان است و كوچك‌ترين عضو خانواده ‌پاكدل‌ها‌ست. دو برادر بزرگ‌تر او حسين و مسعود از مجريان و عكاسان موفق تلويزيون و تئاتر هستند. ‌او در رشته گرافيك تحصيل كرد و در دوره‌اي كه حسين پاكدل مديريت تئاتر شهر را برعهده داشت وارد خانواده تئاتر شد و با شركت در كلاس‌هاي پانتوميم «سيروس شاملو» بازيگري در تئاتر را با نمايش «جنبش انفيه» تجربه كرد.
اين روزها شاهد بازي‌اش در سريال ستايش هستيم. ‌مهدي پاكدل» متولد 1359 در اصفهان است و كوچك‌ترين عضو خانواده ‌پاكدل‌ها‌ست. دو برادر بزرگ‌تر او حسين و مسعود از مجريان و عكاسان موفق تلويزيون و تئاتر هستند. ‌او در رشته گرافيك تحصيل كرد و در دوره‌اي كه حسين پاكدل مديريت تئاتر شهر را برعهده داشت وارد خانواده تئاتر شد و با شركت در كلاس‌هاي پانتوميم «سيروس شاملو» بازيگري در تئاتر را با نمايش «جنبش انفيه» تجربه كرد. استعداد او در تئاتر و صدا و چهره خوبش باعث شد تا كارگردان‌هاي سينما و تلويزيون به سراغش بيايند و از اواخر دهه هفتاد، بازيگري مقابل دوربين را هم تجربه كرد. ايفاي نقش «عليرضا» در مجموعه پرمخاطب «اولين شب آرامش» نقطه عطفي در كارنامه بازيگري‌اش شد و محبوبيت اين نقش باعث حضور او بعدي او يعني «بي‌گناهان» شد‌ و حالا او در سريال «ستايش» نقش طاهر را ايفا مي‌كند.
+ ‌ اين‌طور كه از كارهاي شما ديده مي‌شود، بيشتر دوست داريد در نقش يك جوان آرام و رمانتيك و احساساتي بازي داشته باشيد...آيا اين به وجهي از شخصيت شما برمي‌گردد؟
- شايد همين طور باشد. البته بعضي از سكانس‌هايي كه بازي دارم، ‌تصادفا جزء صحنه‌هاي عاطفي مجموعه است. مثلا مهرداد در سريال بي‌گناهان، مشكلي عاطفي با همسرش پيدا كرده بود. در واقع زنش قصد ترك او را داشت و قاعدتا «مهرداد» هم از اين اتفاق عصباني شده بود. كما اينكه اصولا وقتي در اين سن و سال داريم بازي مي‌كنيم، بيشتر نقش‌ها عاطفي‌تر هستند چون بخش اعظم درگيري‌هاي مربوط به اين سنين، ماجراهاي عاطفي و عشقي است. البته در سريال ستايش كمي تغيير كرد و من كمي از آن نقش‌هاي رمانتيك فاصله گرفتم. احتمالا اين مساله به شخصيت خودم برمي‌گردد و در ناخودآگاه من تمايل به اين گونه نقش‌ها بيشتر است. در واقع هم خودم دوست دارم اين‌گونه نقش‌ها را بازي كنم و هم انتخاب‌هايي كه صورت مي‌گيرد، به اين سمت گرايش دارد، يعني كارگردان‌ها زياد تغيير آن‌چنان فاحشي از من نخواسته‌اند كه مثلا بيايم و نقش يك قاتل خطرناك را بازي كنم. تا حالا اين‌گونه نقش‌هايي از من نخواسته‌اند كه من هم بتوانم خودم را در اين قالب‌ها آزمايش كنم و ببينم اصلا مي‌توانم اين نقش‌ها را هم بازي كنم يا خير و همه‌اش نقش‌هايي بوده كه در سن و سال خودم و همين فضا و حال و هواي مربوط به اين دوران با ماجراهاي عاطفي به من پيشنهاد شده است. نمي‌دانم شايد هم فيزيك و چهره‌ام به آدم‌هاي عاشق مي‌خورد.(با خنده)
+ كمي در مورد نقش‌تان در ستايش بگوييد.
- طاهر، يكي از متفاوت‌ترين نقش‌هاست. خيلي دوستش دارم. به خاطر تلاشي كه براي زندگي خودش مي‌كند،‌ از يكدندگي و اينها رد شده. به نظر من داستان هنوز شروع نشده. اگر كمي پيش برود،‌ بهتر متوجه اين تفاوت مي‌شويد.
+ چقدر اين تفاوت را توانستيد بپذيريد؟
- اين تفاوت كاملا قابل لمس است. وقتي كه فيلمنامه را مطالعه كردم آن را پذيرفتم.
+ از برادرتان، حسين پاكدل چه خبر؟
- ما هر روز اجرا داريم. نمايشي كه نويسنده و كارگردان آن حسين، برادرم است و روي صحنه اجرا مي‌شود؛ حضرت والا.  
+ برادرتان چقدر در ورود شما نقش داشته‌اند؟
- خيلي زياد. وقتي برادرم مدير تئاتر شهر بود من وارد دوره‌هاي بازيگري شدم و بسيار از اين اتفاق خوشحال هستم.
+ الان به جز نمايش حضرت والا،‌ مشغول چه كاري هستيد؟
- سر تصويربرداري فيلم سينمايي «بدون اجازه» هستم.
+ چه نقشي در اين فيلم به عهده داريد؟
- نقش يك پسر دانشجو هست كه در مورد موضوعاتي دچار سوءتفاهم مي‌شود ولي با تلاش زياد جلوي اين سوءتفاهمات را مي‌گيرد. ديگر بيشتر از اين نمي‌توانم در مورد نقش توضيح بدهم. چون داستان لو مي‌رود.
+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 23:13  توسط مریم | 
مسافري از هند، مهري شد براي تاييد كارهايش. وقتي شهامت و جسارت را در مقابل دوربين قاسم جعفري به نمايش گذاشت، به همه ثابت كرد كه هيچ كسي بهتر از او نمي‌توانست اين نقش را بازي كند‌. هميشه در بازي‌هايش حرفي براي گفتن داشته و جسورانه به انتخاب آنها مي‌رود؛ همسر و ميهمان مامان و حس سوم و حالا هم مختارنامه اين مساله را به خوبي نشان مي‌دهد. 
مسافري از هند، مهري شد براي تاييد كارهايش. وقتي شهامت و جسارت را در مقابل دوربين قاسم جعفري به نمايش گذاشت، به همه ثابت كرد كه هيچ كسي بهتر از او نمي‌توانست اين نقش را بازي كند‌. هميشه در بازي‌هايش حرفي براي گفتن داشته و جسورانه به انتخاب آنها مي‌رود؛ همسر و ميهمان مامان و حس سوم و حالا هم مختارنامه اين مساله را به خوبي نشان مي‌دهد. از زندگي خصوصي‌اش گرفته تا زندگي كاري‌اش در همه آنها مديريتي به چشم مي‌خورد. چه زماني كه براي مصاحبه با او تماس مي‌گيريم، مشغول آماده كردن نهار براي فرزندانش است تا زماني كه براي گرفتن عكس به آتليه مي‌آيد. همه و همه. ‌«ناریه» همسر اول مختار، بهانه‌اي شد براي‌مان تا با او به گفتگو بنشينيم و از تجربه‌هاي تازه و البته متفاوت او بشنويم.
عاشق پسرانم هستم
+ شايد تكراري باشد؛ ولي براي ما نسرين مقانلو را تعريف كنيد.
- ‌‌ سال 1347 در اروميه و در خانواده‌اي هنري متولد شدم. مادرم از بازيگران تئاتر و تلويزيون بود و پدرم در عرصه موسيقي فعاليت مي‌كرد. وقتي كمال خليليان‌(فوتباليست تيم‌ملي) كه در آمريكا زندگي مي‌كرد، براي ديدار با خانواده‌اش به ايران آمد، از طريق اقوام به من معرفي شد و دو ماه بعد هم پاي سفره عقد نشستيم و بعد از آن راهي آمريكا شدم. دو پسر به نام‌هاي عرشيا، چهارده ساله و آرين ده ساله دارم و عاشق فرزندانم هستم. همسرم به خاطر‌ كارهاي من، براي بچه‌ها هم مادري مي‌كند و هم پدري. او يك مرد خانواده‌دوست و مهربان‌ است. و در يك كلام، فرشته به تمام معناست.
از «ناريه» خوشم آمد و پذيرفتم

‌+ چطور شد به مختارنامه دعوت شديد؟
- درست هفت سال پيش بود يا هشت سال. ‌یك روز از دفتر آقای میرباقری با من تماس گرفتند و در مورد این كار با من صحبت كردند. نقش برايم مبهم بود. از ايشان تقاضا كردم كه قسمتي از داستان را بخوانم و بعد نظر خودم را بگويم. حدودا 21 قسمت فيلمنامه را به من دادند. وقتي تجزيه و تحليل كردم از آن خوشم آمد و پذيرفتم. ‌از ابتدا اين نقش براي من درنظر گرفته شد و نقش قابل توجه و جالبي بود.
 ناريه عاشق مختار بود
+ چه برداشتي از شخصيت ناريه داشتيد؟
- در آن زمان مردان عرب تنها دو زن داشته‌اند و مختار از آن دسته مرداني بوده كه سه زن داشت. ناريه عاشق مختار بود و به خاطر همين عشق، دوست نداشته او به ميدان جنگ برود. اين شخصيت‌ها در تاريخ وجود داشته‌اند و فقط توسط كارگردان به آن بال و پر داده شده است. ولي عشق و نبرد موضوع را تلطيف كرد و به زيبايي اين سريال افزود. ناريه از سر عشق زياد، اجازه ازدواج سوم را به مختار مي‌دهد چون فكر مي‌كند اگر مختار دوباره ازدواج كند، شايد ديگر به ميدان جنگ نرود اما همه چيز برعكس مي‌شود.
+ اين عشق به همسر چقدر در زندگي نسرين مقانلو وجود دارد؟
- زياد. همسر من مرد افتاده و آرامي است و واقعا دوستش دارم. من خانواده‌ام را عاشقانه مي‌پرستم.
 ديالوگ‌هاي ميرباقري شيرين و روان است
+ فيلمنامه ميرباقري براي شما سنگين بود؟
- ديالوگ‌هاي ميرباقري چندان سخت نبودند. اتفاقا شیرین و روان بودند. هميشه عادت دارند كه ديالوگ‌ها را هر چند تاريخي ولي روان بنويسند كه يك حرف اضافه در نوشته‌ها وجود نداشته باشد. كارهاي‌شان را قبول دارم. ديالوگ‌هايي كه بده بستان خوبي بين بازيگران ايجاد مي‌كند. شايد تنها تفاوت ديالوگ‌ها با كارهاي ديگر در كتابي بودن آن است و روزمره و معمولي نيست. خب اين هم به شرايط تاريخي برمي‌گردد. در مورد نقش ناريه هر جا مشكلي داشتم با آقاي ميرباقري صحبت مي‌كردم و توضيحات لازم را به من مي‌دادند. به خاطر همين چندان مشكلي نداشتم. ‌
  مختارنامه برايم يك دانشگاه بود
+ چه مدتي در اين پروژه حضور داشتيد؟
- كلا دو سال در این پروژه حضور داشتم ولي ‌مداوم نبود. برای مثال سه ماه كار داشتم و دو ماه نداشتم و منتظر بودم كه دوباره نوبتم شود و برای ادامه نقش بروم. اين كار براي من يك دانشگاه بود و تجربيات تازه‌اي را در اختيار من گذاشت. مخصوصا نقش ناريه. تفاوت را كامل در آن احساس كردم؛ جسارت همراه عشق به همسر در ميان ميدان جنگ.
+ خب اين حضور منقطع شما،‌ باعث نشد كه از نقش دور شويد؟
- اصلا. ‌هر روزی كه می‌گذشت، شناختم نسبت به اين شخصيت، بيشتر مي‌شد. چون هوشيارانه نقش را انتخاب كرده بودم و اين هوشياري باعث شده بود كه حتي اگر سال‌ها از آن دور مي‌ماندم باز هم وقتي در آن فضا قرار مي‌گرفتم،‌ مي‌توانستم با آن ارتباط برقرار كنم. اين نقش را به نام خودم زده بودم و هميشه با آن زندگي مي‌كردم.
شيرزنان تاريخ‌ساز عرب
+ اقتداري كه در ناريه وجود داشت را چطور به تصوير كشيديد؟
- اقتدار و محكم بودن در اكثر زن‌های عرب در آن زمان‌ها وجود داشته است. برای همین هم بسیاری از زنان تاریخ‌ساز عرب، به «شیر‌زنان» معروف هستند. لحن مقتدرانه من، چيزي بود كه ‌كارگردان از من می‌خواست. ‌این اقتدار در نوع نگاه كردن ناریه هم وجود داشت. من خیلی تلاش كردم كه این مساله دیده شود؛ نمي‌دانم چقدر ديده شد. ‌در این مورد كارگردان بسیار به من كمك كرد.
+ آيا اين اقتدار در زندگي شخصي شما هم وجود دارد؟
- بله. خيلي زياد(مي‌خندد) من در خانه برخلاف چيزي كه بيرون از خود نشان مي‌دهم بسيار جدي هستم و خيلي كم حرف و حرف، حرف من است. البته الكي هم از چيزي ايراد نمي‌گيرم. اگر ايرادي وجود داشته باشد حتما تذكر مي‌دهم.
مختار يك سريال جهاني است
+ نظرتان در مورد كارهاي ميرباقري چيست؟
- هميشه كارهايي كه ميرباقري مي‌سازد، ماندگار مي‌شود. با فيلمنامه و انتخاب بازيگران مناسب و به جا. الان بعد از گذشت 17 سال از سريال امام علي(ع) هنوز هم مردم آن را دوست دارند. داستان‌‌ها و تصاوير در ذهن‌شان مانده است. ولي به نظر من، مختار چيز ديگري است. با تصاوير فوق‌العاده و باز‌ي‌هاي متفاوت. هزينه‌ بسيار زيادي هم براي ساخت آن پرداخت شده است. مختار يك سريال جهاني است.
شناخت من از زندگي امام حسين(ع)
+ خودتان مطالعه‌اي هم در مورد اين دوران داشتيد؟
- من با زندگي امام حسين(ع) بيگانه نبودم و نيستم و هميشه مطالعاتي در اين زمينه داشته‌ام. مي‌دانستم مختار زارعي بوده كه در آخر كار، به خونخواهي امام حسين(ع) بلند مي‌شود. اما بعد از صحبت‌هاي من با آقاي ميرباقري، شناخت من بهتر و كامل‌تر شد.
خال‌هايم صورتم را خيلي دوست داشتم

+ در مورد گريم‌تان در اين سريال بگوييد. هر گريم شما چقدر زمان مي‌برد و چطور بود؟
-  اوایل یك ساعت بود ولي رفته رفته كمتر شد و آن را خيلي دوست داشتم؛ ‌خیلی زیاد. به خصوص خال‌های صورتم را و باور كنید وقتی آن خال‌ها نبودند، احساس می‌كردم یك چیزی كم است و با وجود آنها واقعا حس می‌كردم كه ناریه هستم.
حتي حاضرم ده سال وقت بگذارم
+ نظر شما به عنوان اولين كار تاريخي چه بود؟
- خيلي عالي بود. فضا چنان كار شده بود كه ما واقعا فكر مي‌كرديم كه در كوفه هستيم و در آن زمان. خيلي همه چيز حساب‌شده بود. حتي پلان قبرستان را هم طوري طراحي كرده بودند كه آن حس خوف و ترس را در بيننده ايجاد مي‌كرد. دوست دارم باز هم كار تاريخي را تجربه كنم حتي حاضرم ده سال وقت بگذارم و اين را هم بگويم باز دوست دارم كار تاريخي را با ميرباقري تجربه كنم و فقط و فقط جلوي دوربين ايشان باشم. من به اين كار عشق مي‌ورزم و افتخار مي‌كنم.
ويدا در قلب يخي يا ناريه در مختار؟
+ گريزي بزنيم به سريال قلب يخي؛‌ در مورد ويدا در اين سريال به ما بگوييد.
+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 23:11  توسط مریم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام .امیدوارم در لحظات خوبی را در این وبلاگ سپری کنید کسانی که مایل به تبادل لینک هستند در نظرات به ما اعلام کنند

نوشته های پیشین
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
پیوندها
ناب ترین عکسهای هنرمندان
هواداران نرگس محمدی
جدید ترین های نیوشا ضیغمی
پوریا پور سرخ
کانون هواداران طناز طباطبایی
سینما پارسی سلام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM