تبليغاتX
گفتگو با بازیگران

گفتگو با بازیگران

گفتگو با بازیگران

عکس و مصاحبه نرگس محمدی همراه با مادرش

 


فارس سینما-رسانه آرمانی در جدیدترین مصاحبه خود با هنرمندان این بار به سراغ نرگس محمدی بازیگر سریال ستایش رفته است تا مصاحبه ای متفاوت با این هنرمند داشته باشد.

نرگس محمدي

نرگس محمدی دختر خوب اين روزهاي تلویزیون است که این روزها با نقش ستایش خود را به عنوان چهره اول جعبه جادویی معرفی کرده و توانسته با بازی خوب و تاثیرگذارش جای خود را بین خانواده‌های ایرانی پیدا کند. این گفت وگو به بهانه درخشش نرگس در نقش ستایش با او انجام شده است. خيلي‌ها دوست دارند او را بيشتر بشناسند، او و مادرش مهمان دوربين ما بودند.

پرستار بازیگر

نهم فروردین در تهران متولد شدم، همزمان با تحصیل در دانشگاه ( رشته پرستاری) در کلاس‌های بازیگری کارنامه شرکت کردم و از آن‌جا برای بازی در فیلم «مرگ یک پینوکیو» معرفی شدم که فیلم خوبی هم بود اما به دلایلی هنوز به اکران عمومی در نیامده است. بعد از این فیلم حدود یک سال در تئاتر فعالیت کردم که در همین مدت موفق شدم جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره «ماه» حوزه هنری دریافت کنم. بعد از تجربه‌ای که در تئاتر کسب کردم به سینما بازگشتم و در فیلم‌هایی چون ریسمان؛ باز، آناهیتا، سوپر استار و اخراجی‌ها2 بازی کردم. البته فیلم‌هایی مثل سوپراستار و اخراجی‌ها 2 بیشتر برایم جنبه تجربی داشت.

اتفاقی که باعث جدایی از هنر شد...

از ابتدا دوست داشتم در رشته هنر ادامه تحصیل دهم اما روزی که باید در آزمون ورودی هنرستان صدا و سیما شرکت مي‌کردم اتفاقی برایم افتاد که امتحان را از دست دادم. به همین دلیل در شاخه تجربی کنکور دادم و در رشته پرستاری پذیرفته شدم، درسم تقریبا در رشته پرستاری به پایان رسیده و فقط برای ارائه طرح، باید مدتی در یک بیمارستان مشغول به کار شوم. که ان‌شاا... به زودی این کار را انجام خواهم داد.

شاگرد پرويز پرستويي و...

ما جزو آخرین هنرجویان موسسه کارنامه بودیم که استاد پرستویی و آقای حبیب رضایی در آن‌جا حضور داشتند. آقای رحمانیان نيز در کنار این دو بزرگوار حضور داشتند، خانم تیموریان و استاد رایگان، پیام دهکردی و رضا بهبودی هم درس‌های زیادی از بازیگری به ما آموختند. در مجموع، کلاس‌ها بسیار پر بار و خوب بود اما بد نیست بدانید همان روز اولی که برای ثبت نام به «کارنامه» مراجعه کردم، آقای پرستویی و رضایی گفتند که ما شرایطی را برای بچه‌ها فراهم مي‌کنیم که به شدت سخت است و به همین دلیل ممکن است خیلی از بچه‌ها در میانه کار عطای بازیگری را بر لقایش ببخشند و همین هم شد، ما در ابتدای کلاس‌ها بیست هنرجوی دختر و بیست هنرجوی پسر بودیم، اما اواخر کار، از این جمع چهل نفره فقط پانزده نفر باقی مانده بود. من از ابتدا خودم را برای این سختی‌ها آماده کرده بودم و از آن‌جایی که این حرفه و هنر را دوست داشتم تمام سختی‌ها را تحمل کردم.

حس و تکنیک مکمل یکدیگرند

به نظر من حس و تکنیک مکمل هم هستند.تو به عنوان یک بازیگر اگر مي‌خواهی موفق باشی باید از تکنیک این کار سررشته داشته باشی و آن را با حس دربیامیزی تا به نتیجه مطلوبی در کار دست پیدا کنی... اگر بازیگر بخواهد صرفا از تکنیک استفاده کند، شبیه ربات مي‌شود و اگر هم قرار باشد، فقط از حس در بازی استفاده کند، باز هم نمي‌تواند به موفقیت کامل دست پیدا کند.

به شهرت و پول فکر نمي‌کردم

آن زمان كه مي‌خواستم وارد اين عرصه شوم اصلا به پول و شهرت فکر نمي‌کردم، نمي‌دانم چه بود، شاید اگر از اکثر بازیگرها این سوال را بپرسید نتوانند به طور دقیق به این سوال جواب دهند. وقتی بچه بودم تنها تفریح و لذت‌بخش‌ترین تفریح برایم فیلم دیدن بود و ساعات زیادی از روز را به این کار اختصاص مي‌دادم، اما الان وقتي به دختر دایی‌هایم که سن و سال کمتری هم دارند مي‌گویم فیلم ببینید توجهی نمي‌کنند، این علاقه‌ای است که باید در وجود هر کس باشد و نمي‌توان آن را توصیف کرد.

باید برای کبوترها دونه پاشید

تئاتر «باید برای کبوترها دونه پاشید» از فیلتر بازبینی نيز عبور کرده بود و خود را برای اجرای عمومی آماده مي‌کرد که متاسفانه مشکلی برای یکی از بازیگران اصلی به وجود آمد و من به فاصله 10 روز مانده به اجرا جایگزین او شدم. در این مدت کم، فقط و فقط به دلیل صمیمیتی که در گروه وجود داشت توانستم با نقش ارتباط خوبی برقرار کنم و خدا را شکر در جشنوار «ماه» هم توانستم جایزه بهترین بازیگر آن دوره را از آن خود کنم.

براي مردم كار كن

ماندگاری یعنی تلاش و با عشق برای مردم کار کردن.این خیلی مهم است که بازیگر برای مردم کار کند.باید مردم تو را بپذیرند و محبوب مردم باشی و بتوانی کارهای خوبی به مخاطب ارائه دهی تا ماندگار شوی. من به شخصه تلاش زیادی مي‌كنم تا مردم را از خودم راضی نگه دارم و امیدوارم در این کار موفق باشم.

همیشه وام‌دار محبت مردم هستم

این روزها متاسفانه حال مادربزرگ عزیزم خوب نیست و به دلیل بیماری در بیمارستان بستری هستند، دیروز که برای عیادت به بیمارستان رفته بودم خانم میانسالی به اتاق آمد و من را شناخت و لطف کرد و خواست که با هم در راهرو عکسی به یادگار بیندازیم. همین که وارد راهروي بیمارستان شدم، دیدم جمعیت زیادی برای دیدن من در راهرو جمع شده‌اند، اینها واقعا لطف خدا و محبت مردم است که معقتدم اگر نباشند ما هم نیستیم و همیشه وام‌دار محبت‌های این مردم عزیز و دوست‌داشتنی‌ام.

من و ستايش

نمی‌شود گفت که من و ستایش شبیه هم هستیم اما به هرحال برخی از خصلت‌های من در ستایش دیده مي‌شود اما این‌طور نیست که بگویم من خودم را بازی کردم. ستایش بعضی اوقات یک کارهایی انجام مي‌دهد که قطعا اگر من (نرگس) جای او بودم هیچ وقت آن کارها را انجام نمي‌دادم. البته برخی از ویژگی‌هایش هم بی‌شباهت به من نیست، مثل مهربانی، صبوری و... . یکی از مواردی که وجود داشت این بود که ستایش هم‌نسل من نبود و برای رسیدن به این شخصیت باید حال و هوای بیست سال پیش را درک مي‌کردم و با آن روزگار کمی آشنا مي‌شدم.

يك‌سال مقابل دوربين بودم

من هشت ماه بعد از آغاز پروژه، جلوی دروبین آقای سلطانی رفتم و همین موضوع باعث شد کمی جو براي‌مان سنگین باشد اما گروه این‌قدر صمیمی و خوب برخورد کرد که سختی‌های کار برایم آسان شد. من تقریبا یک سال مداوم سرکار بودم اما سختی کار برایم لذت‌بخش بود چون به نتیجه آن امیدوار بودم و برای دیدن کار لحظه شماری مي‌کردم.

فيلمي را مي‌پسندم که بفروشد...

به نظرم نمي‌شود سینماي هنری و سینمای تجاری را از هم جدا کرد چون این دو سینما به نوعی مکمل یکدیگرند و من به عنوان یک بازیگر اگر توانایی این را داشته باشم که در یک کار تجاری یک تعداد تماشاگر و مخاطب جذب کنم و حالا بتوانم با بازی در یک فیلم هنری آن مخاطب و تماشاگر را باخود برای دیدن فیلم هنری به سینما بکشانم يا به عبارتی دیگر برای دیدن فیلم هنری که به نظرمن، حرف‌ها و مفاهیم خیلی بیشتری را به مخاطب منتقل مي‌کند و به نوعی پل ارتباط شوي فکر می‌کنم و وظیفه‌ام را انجام داده‌ام. در مجموع به شخصه فیلم خوبی را مي‌پسندم که بفروشد. چون فکر می‌کنم یک کارگردان فیلمي را مي‌سازد که تماشاگر آن را ببیند. به نظر من اگر دست اندرکاران اصلی سینما بتوانند فیلمی را تولید کنند که در ضمن داشتن مفاهیم خوب، تمام معیارهای یک فیلم هنری و شاخص‌های فروش را نيز رعایت کرده باشد، سینمای آرماني به وجود مي‌آید.

دوست دارم بازیگر خوبی باشم

دوست دارم مردم من را به عنوان یک بازیگر خوب بشناسند و حداقل وقتی بعد از چند سال خودم به یاد کارهایم افتادم و کارنامه کاری‌ام را مرور کردم از کارهایم لذت ببرم و به رزومه‌ام افتخار کنم. برایم مهم نیست که به عنوان بازیگر سینما شناخته شوم یا بازیگر تئاتر یا تلویزیون، هرجا که کار خوب باشد اولویت من است و ترجیح مي‌دهم فقط به خود بازیگری فکر کنم نه به مدیوم آن. البته این را کتمان نمي‌کنم که من هم مثل خیلی از بازیگران دیگر دوست دارم روزی صاحب سیمرغ فجر شوم یا با کارگردان‌هاي بزرگی مثل اصغر فرهادی، داریوش مهرجویی، حسن فتحی و... كار کنم.

کلیشه شدن هرگز

اگر دخترهای آن دوره را با دخترهای هم نسل خودمان مقایسه کنیم مي‌بینیم که ستایش مطابق با نسل خودش پیش مي‌رود و زیاد هم مثبت نیست. دخترهای آن موقع همین‌طور مطیع و حرف گوش کن و البته صبور بودند، برعکس من و هم نسل‌های من (خنده). اما در مجموع دوست ندارم در نقش‌های مثبت کلیشه شوم و به همین دلیل در همین مدت چند کار که نقش‌های مثبت داشت را رد کرده‌ام تا کلیشه نشوم. همه آدم‌ها خاکستری‌اند، کسی مطلقا سیاه يا مطلقا سفید نیست.

نرگس؛ تنها دوست من

من از بین کارهای منزل فقط آشپزی را دوست دارم و هر وقت که بتوانم به مادرم در این زمینه کمک مي‌کنم.

مادر نرگس مي‌گويد: من از نرگس در مورد کارهای خانه راضی‌ام. نرگس از کودکی تنها دوست من بوده و هست و همیشه در کنار من حضور داشته، البته این چند ساله به دلیل مشغله کاری کمی در کارهای منزل تنبل شده که آن را هم مي‌گذاریم به حساب مشغله کاری‌اش (خنده).

مادر؛ بهترين نعمت خدا

مادر، عزیزترین و بهترين نعمتي است که خداوند به هر بنده‌اش مرحمت مي‌نماید، برای من هم عزیزترین موجود روی زمین مادرم است و با تمام وجود دوستش دارم. بعد مادرش را بغل مي‌كند و مقابل دوربين ماهنامه «خانه آرماني» مي‌ايستد.

مصطفی امامی


تصویر(1از1)
















+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 16:29  توسط مریم  | 

گفتگو با اندیشه فولادوند

پیاده روی در خیابان های تهران با اندیشه فولادوند












فارس سینما-به سراغ اندیشه فولادوند بازیگر موفق و خوب سینمای کشور ایران می رویم تا دقایقی را با او در خیابان های تهران همراه باشیم.
یک بازیگر چه احساسی دارد ,زمانی که در کنار مردم قدم می زند؟
اندیشه فولادوند:بازیگری شرایط را برای خیلی از کارها سخت می کند,برای مثال همین قدم زدن در خیابان ها.اگر شما را بشناسند یا امضا می خواهند یا عکس شخص می گیرند و...یک بازیگر دلش می خواهد همانند دیگر مردم به راحتی در اجتماع حضور داشته باشد,برای یک بازیگر خبرسازی نکنند و....من وقتی همرنگ این مردم می شوم احساس راحتی می کنم,احساس آزاد بودن می کنم و اصلا به اینکه بازیگر هستم فکر نخواهم کرد.
چقدر در هفته وقت برای پیاده روی می گذارید؟
اندیشه فولادوند:اگر کار فیلمبرداری نداشته باشم زیاد از ماشین برای رفت و آمد استفاده نمی کنم,اگر خرید داشته باشم سعی می کنم پیاده روی کنم تا به فروشگاه بروم,من راستش را بگویم عاشق این هستم که در خیابان های شلوغ پیاده روی کنم و مغازه ها را نگاه کنم یا اینکه با خانواده به پارک بروم.آدمی نیستم که خیلی از کارها را برای خودم منع کنم.
این هوای آلوده شما را ناراحت نمی کند؟
اندیشه فولادوند:چرا خیلی زیاد,حیف اگر تهران هوای پاکی داشت که هر روز هفته پیاده روی می کردم(با خنده).به خاطر همین روزهایی که باران می بارد را خیلی دوست دارم و وقتی باران قطع می شود آن زمان است که پیاده روی های من شروع می شود.البته قدم زدن زیر باران را هم دوست دارم ولی به شرطی که بارانش برای آسمان تهران نباشد(باخنده).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 16:41  توسط مریم  | 

گفتگو با خاطره حاتمی

گفت و گو در خیابان با خاطره حاتمی












فارس سینما-به سراغ خاطره حاتمی بازیگر جوان سینما و تلویزیون ایران می رویم تا گفت و گویی متفاوتی با او در خیابان های تهران داشته باشیم.
چی شد مصاحبه در خیابان را پذیرفتید؟
خاطره حاتمی:به خاطر اینکه دوست دارم از جنس این مردمی باشم که در خیابان ها قدم می زنند,می خواهم هم رنگ آنها باشم و هیچ فرقی بین من با این مردم نباشد,نمی خواهم به خاطر بازیگری از مردم دور شوم,من شلوغی این کوچه و خیابان ها را خیلی دوست دارم.
تا به حال با همین مردم هم کلام شده اید؟
خاطره حاتمی:خیلی زیاد,مثلا خیلی وقت ها به خاطر ترافیک ماشینم را بیرون نمی آورم و  بیشتر سوار اتوبوس یا تاکسی می شوم,مردم همه تعجب می کنند و خیلی ها با سر سلام می کنند و خیلی ها جلو می آیند و با تعجب می پرسند شما خاطره حاتمی بازیگر سینما هستید؟وقتی متوجه می شوند با خوشحالی و مهربانی با من در مورد فعالیت هایم صحبت می کنند,من این مردم را فقط برای محبت هایشان دوست دارم.
فکر می کنم رشته اصلی شما هنر نبوده,درسته؟
خاطره حاتمی:کم و بیش آره,در دوره دبیرستان تجربی می خواندم.پیش دانشگاهی را در رشته هنر ادامه دادم,در دانشگاه هم رشته روان شناسی را ترجیح دادم.سه ترم در دانشگاه درس خواندم و در همان زمان بود که برای بازی در فیلم انتخاب شدم.از همان سه ترم به بعد انصراف دادم و مشغول بازیگری شدم.
خاطره حاتمی و یک خاطره از خیابان های تهران؟
خاطره حاتمی:بهترین خاطره من,زمانی بود که 10-12 سال داشتیم و در کوچه و خیابان ها با دوستانم بازی می کردیم,یادش بخیر با گچ خانه های لی لی بازی را روی زمین می کشیدیم و هیچ وقت دوست نداشتیم که آن خانه ها پاک شود,واقعا یادش بخیر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 6:15  توسط مریم  | 

میز گرد پزشکی با لادن طباطبایی و رابعه اسکویی

لادن طباطبایی و رابعه اسکویی دو بازیگر موفق سینما و تلویزیون که اهمیت بسیار زیاد به سلامتی خود می دهند و به تازگی یک میز گرد پزشکی ترتیب داده اند.

در این میز گرد رابعه اسکویی در رابطه با اضافه وزن خود صحبت کرد و گفت:در خانواده ما همه لاغر هستند به جز من.در دوران کدکی در سنین 9-10 سالگی یادم هستش که مادر و پدرم من را وادار به رژیم گرفتن می کردند و این مساله یک حالت روحی در من ایجاد می کرد.رژیم های متعددی می گرفتم ولی هیچ اثری نداشت و دست از رژیم برداشتم.
دکتر مظهری در رابطه با صحبت های رابعه اسکویی چنین پاسخ داد:تغذیه مادر در دوران بارداری و قبل از بارداری از اهمیت ویژه ای برخوردار است.وزن متعادل نوادان هنگام تولد بین 3/25 تا3/5 کیلو گرم است و اگر نورزاد بیشتر از 4 کیلو وزن داشته باشد در دوران جوانی در معرض خطر ابتلا به چاقی قرار دارد.
لادن طباطبایی نیز در ادامه میز گرد در رابطه با رژیمی که پس از به دنیا آوردن فرزندش داشت صحبت کرد و از تاثیرات بدی که رژیم برای او ایجاد کرده بود صحبت کرد و گفت:من بدون مشاوره با پزشک تصمیم گرفتم که یک برنامه رژیم برای خودم تنظیم کنم.در این برنامه الا نان نمی خوردم و پس از مدتی وزنم ایده آل شد و یک روز تصمیم گرفتم کمی نان بخورم که پس از خوردن نان معده درد شدیدی گرفتم که دو روز در بیمارستان بستری بودم.
دکتر مظهری نیز در پاسخ به لادن طباطبایی گفت:اشتباهات خیلی از مردم همین است که بدون مشاوره با پزشک تغذیه دست به رژیم های مختلف می زنند که عوارض خیلی بدی هم برای بدن دارد.توصیه می کنم قبل از انجام چنین موضوعاتی با پزشک متخصص مشاوره داشته باشد.





 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 23:12  توسط مریم  | 

جدید ترین مصاحبه با پیمان قاسم خانی

پیمان قاسم‌خانی در سال‌های اخیر به عنوان یکی از مطرح‌ترین فیلمنامه‌نویسان طنز سینما و تلویزیون شناخته شده است و کارهایش توانسته ارتباط چشمگیری با مخاطبان برقرار کند. از فیلم مارمولک گرفته تا مجموعه‌های شب‌های برره و پاورچین. او افکار بامزه‌ای دارد که همین افکار، زندگی هنری‌اش را شکل داده است وی با روزنامه جام جم گفت و گویی انجام داده است که قسمتهایی از آن ر ا با هم می خوانیم

از قدیم می‌گفتند نوشتن برای کسی نون و آب نمی‌شود، ولی انگار برای شما شد؟
بله، اما آدم ثروتمند نمی‌شود، فقط زندگی‌اش می‌گذرد. درآمد فیلمنامه‌نویسان نسبت به رشته‌های دیگر سینما متوسط است. اما اگر خوب سریال بنویسی بالاخره از گرسنگی نمی‌میری!

بهتر است آدم یک پولدار نویسنده باشد یا یک نویسنده پولدار؟
به نظرم پولدار نویسنده بهتر است، چون مجبور نیستی کارهایی را که دوست نداری، بنویسی.

یعنی شما از روی اجبار می‌نویسید؟
خیر، البته چند سال پیش این کار را می‌کردم ولی الان بیشتر تو رودربایستی قرار می‌گیرم؛ مثلا همین سریال ساختمان پزشکان یکی از پروژه‌هایی بود که اگر قبول نمی‌کردم رفیق نیمه راه می‌شدم.

تا به حال شده خسته باشید و نخواهید بنویسید، ولی از یک طرف مسوولیت نوشتن داشته باشید؟
بله، معمولا همیشه خسته‌ام و حوصله نوشتن ندارم. اما در عین حال سعی‌ام بر این بوده که خستگی روی کارم اثر نگذارد و تلاش کرده‌ام این اتفاق نیفتد.

یعنی تا به حال از نتیجه هیچ‌کدام از کارهایتان ناراضی نبوده‌اید؟
چرا، طبیعتا موقعیت‌هایی پیش می‌آید که آدم وقتی نتیجه کارش را می‌بیند فکر می‌کند می‌توانست بهتر از این باشد، ولی در نهایت بیشتر کارهایم را دوست دارم.

در این چند سال اخیر کارهای سینمایی‌تان به مراتب بهتر از طنزهای تلویزیونی‌تان است، بخصوص بعد از سریال‌های پاورچین و شب‌های برره، اتفاق خاص دیگری در نوشته‌هایتان برای تلویزیون نیفتاد. چرا؟
ماجرا این است که شب‌های برره و پاورچین از طرح‌ها و ایده‌های قوی‌ای برخوردار بودند و برای همین هم این کارها مورد توجه قرار گرفت. وقتی طرح خوب باشد کار هم بامزه می‌شود. مثلا من خودم «مسافران» را خیلی دوست داشتم، اما چون یک قصه فانتزی داشت، خیلی با مخاطب ارتباط برقرار نکرد. به هر حال شب‌های برره چون ایده متفاوتی داشت، ‌توانست باعث انفجار شود.

یعنی می‌خواهید بگویید که همه چیز در نهایت به ایده برمی‌گردد؟
همه چیز نه. مثلا توی خیلی از کارها فیلمنامه‌ای نوشتم که از نظر قصه بامزه‌تر و از نظر اصول فیلمنامه‌نویسی درست‌تر از پاورچین و شب‌های برره بوده‌اند؛ اما انگار فضای آن سریال‌ها ماندگارتر بوده‌اند.

از خلق کدام شخصیت در کارهایتان بیشتر لذت برده‌اید؟
چند تا هستند. یکی از آن شخصیت‌ها مهران مدیری بود در سریال شب‌های برره و در سینما هم رضا مارمولک. البته شخصیت خانم دارابی در فیلم ورود آقایان ممنوع را هم دوست دارم و همین‌طور فرشاد در سن‌پطرزبورگ چون یک شخصیت چندوجهی بود.

برای نوشتن یک کار طنز چه چیزهایی باید کنار هم قرار بگیرند؟ در واقع پازلتان را چگونه می‌چینید؟
گام اول برای من ایده است. وقتی ایده‌ای پیدا کنم که دوستش داشته باشم برای من همه چیز حل می‌شود و کافی است. از طرفی مطمئنم اگر کاری را شروع کنم تا جایی پیش‌می‌روم که از آن راضی باشم.

آخرین فیلم شما ورود آقایان ممنوع، ساخته رامبد جوان است. ایده این فیلم چطور شکل گرفت؟
ایده اولیه متعلق به آقای منوچهر محمدی بود. قصه این فیلم در مورد مدیر دبیرستان دخترانه‌ای است که به عشق اعتقادی ندارد و سعی می‌کند این مساله را به شاگردانش هم القا کند. ایشان (آقای محمدی) می‌گفتند عشق در فطرت انسان وجود دارد و کسانی که جلوی عشق می‌ایستند جلوی فطرت انسان ایستاده‌اند. من از ایده آقای محمدی خیلی خوشم آمد و نوشتن این کار را پذیرفتم.

وقتی با مهراب می‌نویسید درباره خلق شخصیت‌ها بحث‌تان نمی‌شود؟
خیر. مهراب هنگام نوشتن بچه حرف گوش کنی است و معمولا او با من کنار می‌آید. در زمینه طراحی شخصیت‌ها هم خیلی به من کمک می‌کند و در نهایت تصمیم آخر را به عهده من می‌گذارد.

بهترین سکانس لحظه تحویل سال را اگر قرار باشد بنویسید چطور می‌نویسید؟
من یک سکانس لحظه تحویل سال توی پاورچین نوشتم که خیلی دوستش داشتم. شخصیت مدیری همیشه در لحظه تحویل سال بد می‌آورد و از این لحظه ترس داشت. یادم می‌آید در این قصه مدیری هنگام تحویل سال از تراس آویزان بود و داشت دست و پا می‌زد و بعد آغاز سال نو اعلام می‌شد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:54  توسط مریم  | 

گفتگوی نوروزی با مهناز افشار

مهناز افشار از سال 1376 با بازی در مجموعه تلویزیونی عشق گمشده کارش را شروع کرد، اما با فیلم سینمایی شور عشق بود که به شهرت رسید. پس از آن نوبت به بازی در فیلم‌های خاکستری، نگین، کما و آکواریوم رسید و ابتدای دهه ۸۰ جاپای خود را در عرصه بازیگری محکم کرد. این راه با آثاری چون سالاد فصل و تله ادامه پیدا کرد تا سرانجام فیلم آتش‌بس، مهناز افشار را به یک ستاره سینمایی تبدیل کرد. اما درست در زمانی که او به عنوان ستاره سینمای تجاری به قله دست یافته بود، با گزیده‌کاری راهی متفاوت را پیش گرفت. بازی در فیلم‌هایی مانند سالاد فصل، کارگران مشغول کارند، چه کسی امیر را کشت و البته سعادت‌آباد که برایش در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل را به ارمغان آورد.

mahnazafshar03.jpg

در دوره‌ای از شما به عنوان ستاره سینمای تجاری یاد می‌شد. آیا از این انتساب ناراحت می‌شدید؟


به نظر من اشکالی ندارد یک بازیگر فیلم‌‌هایی در کارنامه‌اش داشته باشد که باعث رونق سینمای ایران هم شده باشد. این یک حسن است و کسی نمی‌تواند ایراد بگیرد، چون اگر سینما رونق نداشته باشد، کسی فیلم نمی‌بیند تا بعدش فیلم‌های ارزشمند هم تولید شود.


اما به شرطی که در فیلم با ارزش هم ظاهر شده باشد.


این را قبول دارم که من بازیگر، اگر فیلم پرفروشی دارم باید حتماً اثر باارزشی هم در کارنامه داشته باشم. با این حال قبول دارم اوایل کار شاید باید بیشتر دقت می‌کردم و وسواس بیشتری به خرج می‌دادم. شاید چون برایم ورود به این عرصه مهم بود، در پذیرفتن کارها کمی عجله می‌کردم.


چه جوری وارد این عرصه شدید؟


من در دبیرستان علوم تجربی خواندم و بعد ادامه تحصیل دادم و تدوین خواندم. یعنی الکی وارد سینما نشدم. با یک دیدگاه وارد شدم. بعد هم کلاس‌های بیان آقای سمندریان رفتم. کتاب خواندم و فیلم دیدم و تمرین کردم. ممکن است فیلم‌هایی در کارنامه من باشد که خوب درنیامده، با این حال فکر می‌کنم هر انتخابی که کرده‌ام، آن لحظه دلیلی برای خودش داشته است.


خودتان کدام را بیشتر می‌پسندید: جایگاه یک ستاره یا یک بازیگر با نقش‌های متفاوت؟


من هردویش را کنار هم می‌پسندم.


خیلی از بازیگران به سمت تجربه‌های دیگری در سینما مانند کارگردانی یا سایر هنرها مثل عکاسی رفته‌اند. شما چطور‌؟


فعلاً قصد کارگردان شدن ندارم. ورود به هر رشته‌ای تخصص و تجربه می‌خواهد، اما چون قبل از بازیگری، تدوین خوانده‌ام و کارهای فنی را هم دوست دارم، شاید یک روز با اجازه استادان به سمت فیلمبرداری بروم یا با اجازه تهیه‌کنندگان، تهیه‌کننده شوم.


در چند سال اخیر نشان داده‌اید از انعطاف خوبی در پذیرش نقش‌های گوناگون برخوردارید. اما باز با این حال در برخی کارهایتان همان شخصیت فیلم آتش‌بس می‌شوید. چرا؟


یک موقع‌هایی کارگردان به من می‌گوید همان جنس بازی در آتش‌بس را می‌خواهم و اینجا دیگر از دست من خارج است.


اما با چند کار نشان دادید که چقدر توانایی دارید در نقش متفاوت ظاهر شوید.


خب دیگر اینجا بحث سبک و سلیقه مطرح می‌شود و کاری از دست من بر نمی‌آید.


سابقه کار تدوین چه کمکی به بازی شما کرد و چرا آن را رها کردید؟


کار تدوین برای آدم پرهیجانی مثل من خیلی سخت بود، چون باید ساعت‌ها پشت میزی می‌نشستم و کار می‌کردم. ولی به من کمک کرد کادر را بشناسم و خیلی چیزها. به طوری که دغدغه‌ام بعد از بازیگری، فیلمبرداری است.


چقدر در کارتان به هنرنمایی بازیگر مقابلتان اهمیت می‌دهید؟


چون سینما کار گروهی است و اگر یک نفر بد کار کند، کل فیلم صدمه می‌بیند و نمی‌توان به هنرنمایی بازیگر مقابل بی‌تفاوت بود.


بیشتر فیلم‌های کم‌شخصیت را می‌پسندید یا شلوغ را؟


از آن‌دسته بازیگرانی هستم که فیلم‌های پربازیگر را چندان دوست ندارم. حاضرم بروم نقش کوچکی در فیلمی بگیرم، اما نقش اول یک کار پر شخصیت نشوم.


خب برسیم به سیمرغ بلورین جشنواره بیست و نهم فجر که به خاطر سعادت‌آباد گرفتید. در مراسم اختتامیه گفتید که خوشحال هستید بعد از ۱۵ سال کار شما دیده شد. آیا فکر می‌کنید این می‌تواند یک نقطه عطف دیگر برای شما باشد؟


فکر می‌کنم روند بازی‌های گذشته من باعث شد تا مازیار میری به من اعتماد کند. من از ۱۸ سالگی وارد سینما شده‌ام و معتقدم کارهای خوب و بدم برای من تجربه و پله‌ای بود تا به امروز برسم. در واقع همه کارهایم در این که به اینجا برسم، نقش داشته‌اند و سعادت‌آباد هم از آن مستثنا نیست و می‌تواند یک شروع دوباره محسوب شود.


حالا چی؟ آیا از جایگاه امروزتان در سینما راضی هستید؟
بازهم از جایگاه خودم راضی نیستم که نه شعار است و نه ادا و اصول. بی‌شک همیشه راه باز است و هیچ وقت پیشرفت متوقف نمی‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 13:5  توسط مریم  | 

عیدانه با هنرمندان

هوا، هواي عيد است و شادي و سرور؛ هوايي كه در آن همه چيز نو مي‌شود و از نو شروع مي‌شود. سئوالاتمان را كمي با قبل متفاوت‌تر كرديم و خيلي فانتزي به سراغ هنرمندان عزيزمان رفتيم. هر كدام به نوعي جوابمان را دادند كه خواندن آنها خالي از لطف نيست.  البته پاسخ‌ها جنبه طنز و شوخي دارند. سئوالات به اين ترتيب بودند:
هوا، هواي عيد است و شادي و سرور؛ هوايي كه در آن همه چيز نو مي‌شود و از نو شروع مي‌شود. سئوالاتمان را كمي با قبل متفاوت‌تر كرديم و خيلي فانتزي به سراغ هنرمندان عزيزمان رفتيم. هر كدام به نوعي جوابمان را دادند كه خواندن آنها خالي از لطف نيست.  البته پاسخ‌ها جنبه طنز و شوخي دارند. سئوالات به اين ترتيب بودند:
1-    دعاي تحويل سالتان چيست؟
2-    چه آجيلي را از همه بيشتر دوست داريد؟
3-    در سال جديد دوست داريد چه كسي را نبينيد؟
4-    اگر به شما در سال جديد نقش قاتل را بدهند، دوست داريد مقتولتان چه كسي باشد؟
5-    دروغ سيزده‌تان چيست؟
6-    گران‌ترين عيدي كه گرفتيد چه بوده و از چه كسي بوده است؟
7-    يك جمله يا يك بيت شعري كه دوست داريد...
و اينگونه جوابمان را دادند:

مهدي اميني‌خواه
1-    خدا به خانواده سلامتي بدهد و آنها را حفظ كند. موفقيت در كار را براي خودم و تمام همكارانم آرزو دارم.
2-    بادام و پسته را از همه بيشتر دوست دارم.
3-    دوست دارم دشمنانم را نبينم.
4-    در ذهنم مقتول، شخص خاصي نيست.
5-    دروغ سيزده‌ام اين است كه امسال به تمام آرزوهايم مي‌رسم.
6-    ؟
7-    ؟

پويا اميني
دوست دارم مقتولم محسن افشاني باشد!
1-    دعايي كه اغلب ايراني‌ها مي‌كنند و از خداوند سال خوب توام با سلامتي و بركت و روزي و و بهروزي خواستارم.
2-    همه مخلفات آجيل را دوست دارم.
3-    فرد خاصي نيست كه دوست نداشته باشم او را ببينم.
4-    دوست دارم محسن افشاني مقتولم باشد!(با خنده)
5-     از بچگي به ما ياد دادند كه دروغ نگوييم.
6-    به گران‌ترين فكر نمي‌كنم ولي با ارزش‌ترين آن، يك كيف پر از پول بود كه خدا رحمت كند رفتگان شما را از مادربزرگم هديه گرفتم.
7-    ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي/ از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

محسن افشاني
سياوش خيرابي رو مي‌كشم!
1-    براي پدر و مادرم توفيق مي‌خواهم و اينكه خدمت به خانواده را خدا از من نگيرد.
2-    بي‌نهايت تخمه جابني، بادام هندي و فندوق دوست دارم.
3-    همه را دوست دارم ببينم.
4-    الان اتفاقا با سياوش خيرابي سر يك كار هستيم، دوست دارم بزنم بكشمش.(با خنده)
5-    تنها دروغم اين است كه هيچ كسي را دوست ندارم.
6-    سال 88 از پدرم تراول 100 توماني گرفتم و همه مي‌خواهند كم نياورند مخصوصا كه الان يك مقدار چهره شده‌ايم، بيشترش مي‌كنند.
7-    دوست دارم از اين طريق به خانواده‌ام بگويم: بابا دوست دارم، مامان عاشقتم، آبجي هواتو دارم.

رابعه اسكويي
دلم براي مامان و بابام تنگ شده
1-    خدايا پدر و مادرها را براي خانواده‌ها نگه دار، در هيچ جاي دنيا جنگ نباشد و همه جا عشق و محبت باشد.
2-    پسته و بادام و فندوق
3-    همه را دوست دارم.
4-    شما را به خدا، نزديك عيد بياييد حرف از قاتل و مقتول نزنيم.
5-    دروغ را نبايد گفت.
6-    گران‌ترين و باارزش‌ترين عيدي سلامتي بوده كه از خداوند گرفتم.
7-    دلم براي مامان و بابا كه آن دنيا هستند تنگ شده است.

مهدي مقدم
قتل زنجيره‌اي راه مي‌اندازم
1-    دعايم داشتن سالي خوب در كنار خانواده است.
2-    بادام، پسته، تخمه، فندوق
3-    هر كسي كه دشمن است و دوست ندارد موفقيت مرا ببيند.
4-    بايد قتل زنجيره‌اي راه بيندازم؛ ولي كسي را نمي‌كشم.
5-    در  حد معمولي دروغ مي‌گويم همانطور كه خودتان هم در مصاحبه‌ام نوشته بوديد، دروغ مي‌گويم البته نه از نوع شاخدارش.
6-    از خانواده بوده ولي نمي‌گويم.
7-    بهار مي‌تواند آغاز و شروع دوباره باشد.

سپند اميرسليماني
همسرم هميشه من را سوپرايز مي‌كند
1-    هميشه دعايم سلامتي بوده و اينكه سايه پدر و مادرم روي سرم باشد.
2-    پسته و تخمه جابني را دوست دارم.
3-    اتفاقا چند نفري هستند كه دوست  ندارم آنها را ببينم. كساني كه در ظاهر دوست هستند ولي در باطن...! كساني كه كلك مي‌زنند را اصلا دوست ندارم ببينم.
4-    خيلي‌ها را دوست دارم بكشم. مثلا امير جعفري را به راحتي مي‌توانم بكشم. پيمان قاسم‌خاني را دوبار مي‌كشم. (با خنده)
5-    دروغ سيزده من اين است كه من در سال 89 ازدواج نمي‌كنم.
6-    آن موقع‌هايي كه به ما عيدي مي‌دانند ارزان بود ولي فكر مي‌كنم از همسرم بگيرم و هيچ وقت هم نمي‌توانم حدس بزنم. ايشان هميشه من را سوپرايز مي‌كنند.
7-    امسال نيز يك سره سهم شما بهار

حسين رفيعي
قطبي من را به تيم ملي دعوت كرد ولي نپذيرفتم!
1-    دعايم تنها سلامتي براي خانواده و فرزندانم است ولي اگر بخواهيد يك دعاي عمومي داشته باشم، اين است كه ان‌شاا... سال جديد لبخند روي لب مردم باشد.
2-    سعي مي‌كنم آجيل نخورم ولي از انواع و اقسامش كم دوست دارم.
3-    خدا را شكر از نديدن كسي خوشحال نمي‌شوم. اگر هم از نظر اخلاقي يا رفتاري با كسي مسئله  داشته باشم، ترجيح مي‌دهم او مرا نبيند.
4-    فكر كنم اگر نقش مقتول را به من بدهند ولي ترجيح مي‌دهم اگر قاتل باشم، مقتولم حسين رفيعي باشد.
5-    دروغم ... از طرف آقاي قطبي به تيم ملي دعوت شدم ولي به خاطر مشغله كاري نتوانستم بپذيرم.
6-    خدا رحمت كند رفتگان شما را، بالاترين عيدي را از پدربزرگم كه 104 سال عمر كردند گرفتم؛ يك دو توماني كاغذي بود كه از لاي قرآن به من دادند.
7-    بهار هميشه براي من واژه سبزي است. در بهار كاري را قبول نمي‌كنم چون دوست دارم 15 روز عيد را تعطيل باشم. شروع هر چيزي را بهار مي‌دانم.

ژيلا صادقي
گاهي اوقات از خودم خسته مي‌شوم
1-    دعايم، فقط و فقط سلامتي خانواده است.
2-    نقل آجيل را از همه بيشتر دوست دارم.
3-    هيچ‌وقت دوست نداشتم كه كسي را نبينم. دوست دارم در عيد همه را ببينم.
4-    اگر اين نقش را به من بدهند دوست دارم مقتول خودم باشم. گاهي اوقات از خودم خسته مي‌شوم.
5-    دروغ سيزده من اين است كه عيد خيلي به من خوش گذشت.
6-    گران‌ترين عيدي ... يك ماشين از پدرم بوده است.

علي صادقي
عيد اومد بهار اومد چرا نمي‌خندي
1-    دعايم اين است كه باشد همه شاد باشند.
2-    روي نوع خاصي از آجيل كليد نيستم.
3-    زندگي‌ام جوري نبوده كه نخواهم كسي را ببينم.
4-    اگر قاتل باشم خبرنگارها را مي‌كشم.
5-    ما همه خوبيم! اين بهترين دروغه
6-    گران‌ترين عيدي كه گرفتم امسال بوده كه يك جايزه خوب خدا به من داد كه نمي‌توانم بگويم!
7-    عيد اومد بهار اومد چرا نمي‌خندي!

حميد عسكري
از دندانپزشكي بدم مي‌آيد
1-    ان‌شاا... كه سال جديد وضعيت اقتصادي مردم دنيا بهتر شود.
2-    بادام هندي را خيلي دوست دارم.
3-    از دندانپزشكي بدم مي‌آيد. دوست دارم آنجا را نبينم.
4-    به نقش قاتل تا به حال فكر نكرده‌ام.
5-    تنها و تنها دروغ سيزده‌ام اين است كه اهالي موسيقي اصلا پشت سر هم حرف نمي‌زنند.
6-    چيز گراني تا حالا نگرفتم.
7-    نان پاره ز من بستان / جان پاره نخواهد شد

گيتي معيني
دوست دارم ريحان و تربچه در خانه‌ام بكارم
1-    دعا مي‌كنم به حق آبروي زهرا همه جوان‌ها سلامت باشندو يك سال پر از خير و بركت براي همه باشد.
2-    همه‌اش را دوست دارم ولي برايم بد است. فندوق و بادام را جدا مي‌كنم.
3-    اصلا از هيچكس بدم نمي‌آيد حتي دشمن خودم را مي‌خواهم ببينم و دستش را ببوسم. حتي آنهايي را كه به من بدي كرده‌اند را باز دوست دارم با ‌آنها ارتباط داشته باشم.
4-    نقش قاتل را اصلا قبول نمي‌كنم ولي سعي مي‌كنم مقتول خودم باشم. هفت‌تير را به دست طرف مقابلم مي‌دهم و مي‌گويم من را بكش. دوست ندارم آزارم هم به يك مورچه برسد.
5-    آقاي شهردار يك خانه 100 متري به من مي‌‌دهد كه در آن ريحان و  تربچه بكارم.
6-    از پسرم يك عطر خوش بو گرفتم كه شايد گران نبوده ولي باارزش بود.
7-    خدا زياد كند اجر دين و دنياتان / و مستجاب شود كليه دعاهاتان / هميشه قلك فرزندتان پر پر باد / نان دشمنان هر كه هست آجر باد

سحر قريشي
شاهرخ استخري بازيگر خوبي نيست
1-    براي همه دعا مي‌كنم كه سالم باشند
2-    از آجيل‌ها بادام هندي دوست دارم.
3-    در سال جديد اگر باشم دوست دارم همه را ببينم.
4-    اگر اين نقش را به من بدهند دوست دارم مقتولم سمانه پاكدل باشد. (با خنده)
5-    شاهرخ استخري اصلا بازيگر خوبي نيست.
6-    پارسال يك گوشي اپل عيدي گرفتم.
7-    كاش از اول نبودي دلم برات تنگ نمي‌شد.

پوريا پورسرخ
گران‌ترين عيدي‌ام يك شاخه گل بود
1-    دعا مي‌كنم هيچ جاي دنيا جنگ نباشد.
2-    بادام هندي را دوست دارم
3-    اصلا آدم كينه‌اي نيستم و هر كسي هم كه به من بدي كرده باشد را سال تحويل مي‌بخشم
4-    دو تا از خبرنگارها
5-    من آدم سنگدلي هستم. دروغم اين است
6-    عيد سال پيش پشت چراغ قرمز يك شاخه گل از يك گلفروش گرفتم كه خيلي برايم ارزش داشت.
7-    سخت‌ترين كار دنيا دشمني با بازيگران

علي لهراسبي
من بهترين خواننده دنيا هستم
1-    دعاي سال تحويل همه ما ايراني‌ها همان است كه همه ايراني‌ها سر سفره هفت‌سين مي‌خوانند؛ يا مقلب‌القلوب والابصار ... و من هم مثل همه همين را مي‌خوانم فكر مي‌كنم كه كامل‌ترين دعا هم هست و دعا مي‌كنم كه در هر كجا هستم، خدا به خانواده‌ام و خودم و هموطنانم سلامتي بدهد.
2-    بادام و پسته را دوست دارم.
3-    هيچ‌كسي را در ذهن ندارم كه نخواهم ببينم.
4-    من قرار نيست اصلا بازيگر شوم ولي اگر هم نقشي را به من بدهند، نقش منفي بازي نمي‌كنم.
5-    من بهترين خواننده دنيا هستم.
6-    گران‌ترين عيدي را قبل از اينكه ما آرتيست مي‌شويم بايد ببينيد چه بوده چون الان ما عيدي گران مي‌گيريم و فكر مي‌كنم همه اينها به خاطر موقعيت ما است. ولي فكر مي‌كنم كه بيشترين عيدي را از مادربزرگم كه الان بينمان نيست گرفتم.
7-    باور كن اين ثانيه‌ها دست خودم نيست / من پشت رد تو به يك بن‌بست مي‌رم / حس مي‌كنم اين لحظه‌ رو صد بار ديدم / من روبروي چشم تو از دست مي‌رم

سمانه پاكدل
شايد بخوام خيلي‌ها رو بپيچونم
1-    زندگي سالم داشته باشم در كنار خانواده‌ام
2-    بادام هندي را از همه بيشتر دوست دارم.
3-    همه رو دوست دارم ببينم.
4-    تا به حال به اين نقش فكر نكردم، نمي‌دانم.
5-    شايد بخوام خيلي‌ها رو بپيچونم.
6-    اصولا به عيدي به ديد مالي نگاه نمي‌كنم فقط همين قدر كه به يادم بوده مهم است. هميشه عيدي‌هايي كه پدر و مادرم از لاي قرآن به من مي‌داده‌اند برايم باارزش بوده و هست.
7-    براي مجله مادران آرزوي موفقيت مي‌كنم.

پوريا حيدري
چك مل گيبسون برگشت خورد
1-    هم رفقا و خانواده و همه و همه سالم باشند.
2-    تخمه جابني را خيلي دوست دارم.
3-    هيچ كسي نيست كه دوست نداشته باشم ببينمش.
4-    خودكشي مي‌كنم اگر همچنين نقشي داشته باشم.
5-    چك مل گيبسون كه براي ساخت موسيقي آخرين فيلمش به من داده بود، پاس نشد.
6-    هر روز دارم عيدي مي‌گيرم آن هم خانواده خوبم هست.
7-    عاشقتم.

پندار اكبري
1-    سر سفره هفت‌سين براي خانواده آرزوي سلامتي و موفقيت دارم.
2-    از آجيل‌‌ها پسته را دوست دارم.
3-    با كسي بد نيستم كه نخواهم او را ببينم.
4-    اميدوارم در اين نقش بتوانم با طرف مقابلم كنار بيايم تا فيلم هيچ مقتولي نداشته باشد.
5-    گران‌ترين عيدي 50000 تومان بود كه 2 سال پيش از پدرم گرفتم.
6-    ؟
7-    بهار همه رنگ‌هايش يك حرف دارد آن هم يك رنگي است
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 16:41  توسط مریم  | 

گفتگو با بهناز جعفری بازیگر حوالی اتوبان

 بهناز جعفری
به تازگی مُد شده است که بازیگران سینما برای رهایی از تکراری که گریبان بازِی‌های‌شان را گرفته به بازی در تئاتر روی آورده و یا نقش آدم‌های درب و داغان را ایفا کنند اما….
معضل اصلی سینما، فیلمنامه‌های تکراری و مستعمل است
معضل اصلی سینمای امروز فیلمنامه‌هایی هستند تکراری و مستعمل که به نوعی توهین به شعور مخاطب محسوب می‌شوند اما «حوالی اتوبان» چه به لحاظ فیلمنامه چه به لحاظ اجرا به مخاطب خود احترام می‌گذارد.
بهناز جعفری در سال ۱۳۵۳ در تهران متولد شد. وی لیسانس نمایش از دانشگاه آزاد می‌باشد. آغاز بازی او در سینما از سال ۱۳۷۳ با ایفای نقش کوتاهی در فیلم «روسری آبی» و همچنین بازی در نمایش‌های رادیویی از سال ۱۳۷۶ بوده است. جعفری طی سال‌های اخیر در آثاری همچون «بیدار شو آرزو»، «باغ‌های کندلوس» و «زمانی برای دوست داشتن» ایفای نقش کرده ضمن اینکه تجربه کار در مجموعه‌هایی نظیر «غبار نور»، «زمان شوریدگی»، «خاک سرخ» و «دوران سرکشی» را هم در کارنامه دارد. تازه‌ترین فیلم اکران شده از بهناز جعفری درام متفاوتی است با عنوان «حوالی اتوبان» ساخته سیاوش اسعدی که جعفری در آن در قالب دختری از طبقه پایین اجتماع که خودش را وقف مادرش کرده ایفای نقش می‌کند. آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از گفتگوی شبکه ایران با این هنرمند جوان است.
سیر واقع‌گرای داستان فیلم
«حوالی اتوبان» در یکی از بدترین دوره‌های اکران یعنی زمانی به نمایش درآمد که جشنواره تمام شده بود و به این ترتیب اغلب مخاطبان بیش از آن که به دنبال بررسی فیلم‌های روی پرده و انتخاب یکی برای تماشا باشند به فکر خرید ایام نوروز و یا برنامه‌ریزی برای مسافرت نوروزی هستند اما در همین اوضاع هم «حوالی اتوبان» فروش خوبی داشت که در این فروش بیش از هر چیز سیر واقع‌گرای داستان فیلم بوده که توجه مخاطبان را به خود جلب کرده است.
وقتی دگردیسی یک انسان نادیده گرفته می‌شود
در «حوالی اتوبان» تصویری واقعی از از زندگی انسانی را می‌بینیم که هرچند کوشیده از رفتارهای نادرست گذشته خود فاصله گرفته و روشی جدید برای زندگی را تجربه کند اما به واسطه رفتارهای سابق خود مورد بازخواست قرار گرفته و در نهایت همین ایمان نیاوردن اطرافیان به دگردیسی اوست که سبب ساز به هم ریختن زندگی‌اش می‌شود.
بررسی درست معضلات اجتماعی
مخاطبان سینمای ایران همواره از فیلم‌هایی که به بررسی درست معضلات اجتماعی می‌پردازند استقبال می‌کنند و «حوالی اتوبان» هم از آن فیلم‌هایی است که خیلی خوب به واکاوی معضلات انسان‌هایی از طبقات مختلف اجتماعی پرداخته ضمن اینکه گوشه چشمی هم دارد به مفاهیمی مثل انتقام گیری که بخشی مهم از درگیری‌های اجتماعی را موجب می‌شوند.
مخاطب را دست کم نگرفتیم
شاید داستان «حوالی اتوبان» که دو نگرش متفاوت نسبت به زندگی را به نمایش می‌گذارد شبیه به ایده بسیاری از سریال‌های و فیلم‌های تلویزیونی باشد اما نقطه افتراق و البته مزیت این فیلم نسبت به آثار مشابه آن است که هیچ گاه سعی نمی‌کند برای حل معضل، راهکارهایی باسمه‌ای ارائه دهد. یعنی برخلاف برخی آثار تلویزیونی نه تنها مخاطب را دست کم نمی‌گیرد که می‌کوشد ماجراهایی را به نمایش بگذارد که مخاطب به راحتی با آنها همذات پنداری کند.
فیلمنامه‌ای خوب
من برای بازی در این کار ابتدا فیلمنامه‌ای که توسط سعید نعمت‌ا.. نوشته شده بود را خواندم. واقعیت این است به سناریوهای این فیلمنامه‌نویس به شدت معتقد بوده و فکر می‌کنم ایشان به دلیل آشنایی با فن فیلمنامه‌نویسی خیلی خوب می‌تواند به تصویرسازی سینمایی بپردازد. فیلمنامه «حوالی اتوبان» نه تنها دیالوگ‌های بیهوده و سکانس‌های اضافی نداشت که اتفاقا کوشیده بود خیلی خوب و به گونه‌ای مختصر و مفید داستانش را بیان کند.
احترام به مخاطب
معضل اصلی سینمای امروز فیلمنامه‌هایی هستند تکراری و مستعمل که برای خلق آنها از نبوغ ذهنی نگارنده کوچکترین استفاده‌ای نشده است و به نوعی توهین به شعور مخاطب محسوب می‌شوند اما «حوالی اتوبان» چه به لحاظ فیلمنامه چه به لحاظ اجرا به مخاطب خود احترام می‌گذارد.
هنری ظریف
به تازگی مُد شده است که بازیگران سینما برای رهایی از تکراری که گریبان بازِی‌های‌شان را گرفته به بازی در تئاتر روی آورده و یا نقش آدم‌های درب و داغان را ایفا کنند اما من فکر می‌کنم مشکل گروهی از هنرپیشه‌ها نه شبیه بودن نقش‌ها که عدم توانایی آنها در ایفای درست حتی دو نقش کاملا شبیه به هم است. به عنوان مثال نگاهی بیندازیم به بازی‌های هنرمندانی مثل ژاله صامتی، گلاب آدینه و یا فرشته صدرعرفایی که همواره در حتی کلیشه‌ای‌ترین نقش‌ها هم به گونه‌ای طبیعی و قابل‌باور ایفای نقش می‌کنند تا بفهمیم بازیگری چه هنر ظریفی است و چقدر به تبحر نیاز دارد.
پرهیز از اغراق در بازی
هرچند نقش من در «حوالی اتوبان» نقش شخصیتی از طبقه پایین اجتماع است اما کوچک‌ترین اغراقی در بازی‌ام به چشم نمی‌خورد ضمن اینکه دلیل انتخاب این نقش برای بازی هم نه تظاهر به متفاوت بودن که مجالی بود برای همکاری با تیمی که قصد داشتند یکی از واقع‌گرایانه‌ترین درام‌های سال‌های اخیر را تولید کنند.
توجه وافر به فیلمنامه
«حوالی اتوبان» فیلمی است که به اندازه دیالوگ برای تصویر ارزش قائل شده و این مساله برآمده از همان فیلمنامه مدونی است که دستمایه ساخت اثر قرار گرفته. واقعیت آن است که وقتی ماده خام اصلی یک فیلم که فیلمنامه است، از عیاری بالا برخوردار باشد نباید شک کرد که یک کارگردان توانمند مثل سیاوش اسعدی هم خواهد توانست به بهترین شکل فیلم خود را بسازد. قاب‌های زیبایی که در «حوالی اتوبان» می‌بینیم برآیند همین توجه وافر به فیلمنامه بوده و سبب شده فیلمبرداری جوان به نام مرتضی غفوری بتواند به بهترین شکل توانایی‌های خود را نشان دهد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 5:39  توسط مریم  | 

مرجان محتشم:با تیپ 40 درجه در خانه خدا

مرجان محتشم : با تب 40 درجه در خانه خدامرجان محتشم را از مجموعه تلويزيوني «پس از باران» و در نقش خانم كوچيك مي‌شناسيم. او با بازي روان و به يادماندني خود در نقش زن دوم ارباب بر جذابيت‌هاي اين سريال افزود. محتشم براي اولين بار و به طور حرفه‌اي سال 1376 با سريال «بهشت گمشده» به كارگرداني كامران قدكچيان وارد عرصه هنر شد، اولين تجربه تلويزيوني‌اش به سريال حقيقت آيينه به كارگرداني اسماعيل ميهن‌دوست بر‌مي‌گردد.

بهشت گمشده، پس از باران، رز زرد، ريحانه، ستاره من، نامادري و... از جمله كارهايي است كه او در آنها بازي داشته است.محتشم با لحني آرام كه بي شياهت به شخصيت فيلم هايش نيست؛ براي ما از حال و هواي زيارت خانه خدا مي‌گويد: من هميشه آرزوي اين را داشتم كه به زيارت خانه خدا بروم و دائم موقع دعا كردن با خودم مي‌گفتم، يعني من لياقت و شايستگي اين را دارم كه به زيارت اين مكان مقدس بروم؟‏‏ ‏

در حالي كه 5 ـ4 روزي از بازگشت او از خانه خدا نمي‌گذرد و او هنوز در حال و هواي آنجا به سر مي برد‏، ادامه مي‌دهد: شب تولد امام رضا بود كه از دفتر امور سينمايي با من تماس گرفتند و از من پرسيدند كه آيا دوست دارم كه مكه بروم يا نه؟ اين دعوت خيلي اتفاقي بود من كه مدت‌ها بود منتظر چنين روزي بودم، علي‌رغم كسالتي كه داشتم مشتاقانه پذيرفتم و به زيارت خانه خدا رفتم.

خيلي عجيب است اگر بخواهم از حال و هواي آنجا براي شما بگويم، چون اصلا قابل توصيف نيست و فقط كساني كه اين سفر ملكوتي را تجربه كرده اند اين حس را شايد بتوانند درك كنند.

آنجا كه هستي همه چيز براي آدم بي‌زمان و بي‌مكان مي‌شود و حتي اگر در بدترين شرايط جسمي هم باشي فقط به عبادت فكر مي‌كني و به اين‌كه اعمالت را چگونه به بهترين نحو به انجام برساني. آنجا كه بودم تب 40 درجه داشتم و بارها زير سرم رفتم، ولي هيچ كدام از اينها مانع از انجام اعمالم نشد و من بهتر از هر زماني به عبادت پرداختم. من آرزو مي‌كنم كه اين لحظات را همه تجربه كنند و همچنين اميدوارم اين حس و حال هميشه براي من باقي بماند تا بدون هيچ قصوري بتوانم به فعاليت‌هايم ادامه دهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 23:25  توسط مریم  | 

الهه حصاری:تلویزیون یک اسباب سرگرمی بی تفکر است

الهه حصاري کارش را با آموزشگاه‌هاي بازيگري آغاز کرده و حضور ابراهيم وحيدزاده، باعث شده تا وي خيلي زود وارد کارهاي سينمايي شود و در اولين فيلمش جلوي دوربين اين کارگردان برود. پس از عروسک، وي در فيلم «زنان ونوسي، مردان مريخي» به کارگرداني کاظم راست گفتار بازي كرده و از اين فيلم به بعد، ساير آثارش هنوز اكران نشده‌اند.

انتهاي خيابان هشتم به کارگرداني عليرضا اميني اثري که قرار بود به جشنواره فجر امسال بيايد سومين فيلم او بود اما سرنوشت طوري رقم خورد تا دومين و سومين فيلم او هم ديده نشود. حصاري در چهارمين کارش مقابل دوربين مانيا اکبري رفت و در اپيزودي نقش مقابل بهاره رهنما را بازي کرد. اما پنجمين بازي حصاري در فيلم مهرداد فريد، اولين حضورش در نقش اصلي يک فيلم بود.
حصاري که در کنار بازيگري شعر مي‌گويد قصد دارد بازي‌هايش را در فيلم‌هاي کمدي ادامه دهد و معتقد است زنان هم مي‌توانند بازيگران موفقي در عرصه سينماي کمدي باشند                                                                                      تحصیلات شما، مرتبط به سینما نیست، چطور شد وارد بازیگری شدید و به تحصیلاتتان صدمه نخورد؟
 من معتقد به تفکیک در زندگی هستم. بخش سینمایی و هنری زندگی من کاملاً جدا از بخش خصوصی و خانوادگی من است این تفکری نبوده که امروز به آن رسیده باشم بلکه از همان ابتدا با همین پیش فرض به دنبال بازیگری رفتم و همین عامل باعث شد تا من در کنار تحصیل، به حرفه بازیگری بپردازم.

پس از اینکه برای نقش «گندم» انتخاب شدید، چقدر فکر می‌کردید به این شخصیت و نقش شبیه هستید؟
راستش پاسخ به این سوال دشوار است چون من به عنوان یک بازیگر نباید در مورد نشستن نقش بر روی فیزیک ظاهرم صحبت کنم بلکه باید تماشاگران فیلم در مورد این موضوع نظر دهند.

"عروسک" کمدی قوی‌ای نیست، اما از نوع کمدی‌های مبتذل هم نیست، نگران نبودید که این نوع کمدی به شخصیت بازیگریتان صدمه بزند؟
مجمسه، تحفه‌ها، معادله و عشق فیلم آثار بسیار درخشانی در کارنامه ابراهیم وحید‌زاده هستند. من افتخار می‌کنم که در فیلمی از خالق فیلم مجسمه، ایفای نقش کرده‌ام. با اینکه برخی از ضعف‌های فیلم را قبول دارم ولی معتقدم گروه سازنده عروسک مثل برخی دیگر از دوستان هرگز با لوده‌بازی و شوخی‌های سخیف جنسی نمی‌خواستند مخاطب را بخنداند وقتی فیلم را با برخی از آثار هم دوره اکرانش مقایسه می‌کنم از خدا به خاطر آفرینش انسان شریف و آبرومندی چون ابراهیم وحید‌زاده سپاس‌گزارم.

فکر می‌کنید چقدر عروسک در معرفی و شناساندن شما در سینما کمک کرده است؟

این را من در یکی دیگر از مصاحبه‌هایم نیز عنوان کرده بودم، اگر فیلم عروسک در زمان بهتر و شرایط عادلانه‌تری اکران می‌شد این فیلم صد‌در‌صد به فروش بهتری دست پیدا می‌کرد و طبعاً نتیجه زحمات تمام افراد گروه هم دیده می‌شد، نتیجه زحمت استاد داریوش عیاری‌، محمود سماک‌باشی‌، ابراهیم وحید‌زاده و البته من به عنوان عضو کوچکی از این گروه دوست‌داشتنی و کار‌بلد.


آیا نظرات مردم را در خصوص بازی خودتان شنیده‌اید؟

فیلم را چند بار با مردم و در سالنهای مختلف دیده‌ام. خوشبختانه واکنش خوبی نسبت به من و کل فیلم داشته‌اند.

از اول هم دوست داشتید در نقش «گندم» بازی کنید یا اینکه به دیگر نقش‌های فیلم هم فکر می‌کردید؟

با نگاهی دوباره به فیلم جواب را می‌گیرید‌، تمام بازیگران زن فیلم عروسک به جز شخصیت گندم سن و سال حدود ۳۵ سال دارند که با شرایط من کاملاً در تضاد است پس نمی‌توانستم به شخصیت دیگری فکر کنم!                                                    امسال در جشنواره فجر یک فیلم کمدی از مهرداد فرید داشتید، حالا دوست دارید بازیگر کمدی باشید یا در نقش‌های جدی هم حضور پیدا کنید؟
فیلم آقای فرید یک کمدی صرف نیست بلکه در گونه کمدی موقعیت قرار می‌گیرد و به لحاظ لحن و بیان طنز بیشتر یاد آور لایت کمدی‌های آمریکایی است. در فیلم «زن‌ها شگفت‌انگیزند» به کارگردانی مهرداد فرید، یک سری از موقعیت‌های کوچک سبب خنده تماشاگر می‌شود ولی در کل فیلم به قصد قهقهه مخاطب ساخته نشده. اما در مورد بخش اول سوال شما باید بگویم شرایط است که مسیر را جلوی روی یک بازیگر قرار می‌دهد. من هرگز نخواسته‌ام خودم را در یک ژانر محدود کنم. ممکن است همین فردا سر کاری با مضمون دفاع مقدس بروم پس می‌توان نتیجه گرفت که برای الهه حصاری برآیند کار مهم است و اینکه دوست دارم یک جز از کل خوبی باشم.

چرا معمولاً بازیگران مرد فیلم‌های کمدی به خاطر سپرده می‌شوند تا بازیگران زن؟

با نظر شما مخالفم اگر یادتان باشد در دهه شصت و هفتاد سرکار خانم ماهایا پطروسیان به عنوان سمبل بازیگر طنز در کشور ما شناخته می‌شد و یا در حال حاضر سر کار خانم بهنوش بختیاری. اما در یک دید کلان این مربوط به بازیگران زن ما نیست بلکه به دلیل برخی ممیزی‌ها و نگاه‌های سنتی در جامعه ایران، زنان از انجام برخی کارها معذور هستند. همین قانون نانوشته سبب شده دست برخی از بازیگران مستعد ما در این حوزه بسته باشد و مانند بازیگران زن خارجی امکان مانور نداشته باشند.

آیا دوست دارید در تلویزیون هم باشید؟ چقدر تلویزیون در معروفیت بازیگر تاثیر دارد؟
صرف حضور در قاب تلویزیون شهرت ساز نیست. بسیاري بوده‌اند که در تلویزیون فعالیت کرده‌اند اما به پای فلان آقا و خانم بازیگر سینما نمی‌رسند. قصه خوب، کارگردانی درست، عوامل حرفه‌ای و البته زمان پخش مناسب از جمله موارد دیده شدن یک بازیگر است.


آيا الان راه خودتان را بين ماندن در سینما یا تلویزیون انتخاب کرده‌اید؟

راستش تلویزیون زمانی برای من قدر و منزلت داشت زمانی که شادروان علی حاتمیهزار دستان می‌ساخت و کیومرث پوراحمد، قصه‌های مجید. اما الان تلویزیون شده یک اسباب سرگرمی که خالی از هر نوع تفکری است. در چنین شرایطی ترجیح می‌دهم بیشتر وقتم را صرف سینما و تئاتر کنم و با اینکه چند پیشنهاد خوب از جانب کارگردان‌هاي سیما داشتم اما از حضور در آن آثار کناره‌گیری کردم.
 

به نظر شما فیلم‌هاي سينمايي چه مدتي پس از اكران بهتر است كه وارد شبكه نمايش خانگي شوند؟

من فکر می‌کنم یک پروسه حداقل ۶ ماهه نیاز است تا آثار سینمایی وارد شبکه نمایش خانگی شود. این را نباید فراموش کرد که بعضی از فیلمها با یک وقفه دو ماهه به شهرستان‌ها می‌رود و اگر این زمان مصادف باشد با ورود یک فیلم به چرخه نمایش خانگی آن وقت کسی در آن شهرستان کوچک به تماشای یک فیلم در سالن نمایش نمی‌رود و سینمای شهرستان با شکست تجاری رو به رو می‌شود. کاری که همین الان هم اتفاق افتاده. در مقابل باید قیمت سی دی فیلمها چند برابر شود. مثلاً هر فیلم حدود ۸ هزار تومان فروخته شود تا مخاطب بین رفتن به سالن سینما و دیدن فیلم در خانه دچار تردید شود. اما با شرایط فعالی مردم به خود می‌گویند این چه کاری است که چهار هزار تومان پول می‌دهیم و در این ترافیک به دیدن فیلم می‌رویم، دو ماه صبر می‌کنیم با هزار پانصد تومان سی دی آن را تهیه می‌کنیم و به جای یک نفر حداقل پنج نفر هم فیلم را می‌بینند تازه به اقوام و آشنایان هم قرض می‌دهیم!


چقدر مجلات طنز می‌توانند در بالا بردن کیفیت یک فیلم کمدی خوب موثر باشد؟

بسیار! من فکر می‌کنم یکی عامل‌های عقب ماندگی سینمای ایران در حوزه طنز همین نبود نگاه تخصص‌گرایانه نسبت به آثار طنز است. این را نباید فراموش کرد که ساخت و نگارش یک محصول طنز به مراتب دشوار‌تر از آثار جدی است، من در این مصاحبه می‌توانم ادعا کنم، اگر ما مجلات تخصصی طنز در کشورمان داشتیم تا حدودی می‌توانستیم از این گونه اتفاقات در کشورمان جلوگیری کنیم. ولی سوال من از شما این است الان چه فرقی بین آقایان داریوش مهرجویی و پیمان قاسم‌خانی که به طرز استادانه‌ای در حوزه طنز فعالیت کرده و می‌کنند با فلان آقا و خانمی که با یک سری شوخی‌های سخیف قصد خنده گرفتن دارند وجود دارد؟ اگر ما مجلات تخصصی طنز داشتیم مردم فرق کمدی و شبه کمدی را متوجه می‌شدند و دیگر شاهد فروش این به اصطلاح کمدی‌ها نبودیم.


و به عنوان آخرین سوال: برای خوانندگان سایت «گل‌آقا» در خصوص فیلم کمدی صحبتی دارید بفرمائید؟

من فکر می‌کنم ژانر کمدی بهترین و مناسب‌ترین ژانر برای بیان ضعف‌های جامعه ما است. در طنز می‌توان مفاهیم و نقصان‌ها را به گونه‌ای مطرح کرد که به کسی بر‌نخورد، ولی در عین حال تاثیرات به سزایی در بهبود این ضعف‌ها داشته باشد. امیدوارم  سینماگرانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند کمی قدر و منزلت حرفه خود را بدانند و مانند برخی از دوستان کمدی را فقط اثری صرفاً تجاری قلمداد نکنند و به رسالت کاری که می‌کنند، آگاه باشند و در عین حال امیدوارم اصحاب محترم رسانه کمی با انصاف بیشتری به آثار طنز نگاه کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 6:32  توسط مریم  |